دلبرت دارد عقیق و یاس در پیراهنشمثل نقاشی، چنان باغی پر از نعمت تنشلایقِ پیچیدگی های تنش دستان توتا…
انتشار: 2026/08/12 12:11 UTCدریافت: 2026/08/12 17:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 17:30 UTC
دلبرت دارد عقیق و یاس در پیراهنشمثل نقاشی، چنان باغی پر از نعمت تنشلایقِ پیچیدگی های تنش دستان توتا بیایی پاک میماند چو باران، دامنشمی نمایانم ترا این جانِ عریانم فقطنرمیِ این گردن و لب های رستانم فقطمستیِ دیوانه وار و هی نشستن روبروبر تو میخواند غزل تا صبح، چشمانم فقطکوچه را آراستم با لاله و ریحان و یاسخانه ام را می تکانم از نیاز، از التماسمینشینم روی ایوان، روبروی جوی آبیا تو می آیی و یا این عمر میگردد خلاصسعی کن مهرم نگردد کم اگر دورم کمیبا تو آزادم من اما باز محصورم کمیهیچِ هیچم پیشِ تو، تو نزد من مردی گرامخاک پایت میشوم من گرچه مغرورم کمیدلبرت را یاد کن گاهی که یادت میکندیادِ این دیوانه، این معصوم شادت میکنددر سرت فکر فراموشی نیفتد جااان منبا خودت هرگز نگویی بی من عادت میکند✌️✌️❤️🕊