‌آهای مردمِ بی‌چهره‌ی نقاب‌فروشانمیانه‌بازِ وسط‌گیر و دورِ قاب‌فروشانسپرده گوش به افسانه‌های خامِ رهایینشسته‌اید کنارِ بساطِ خواب‌فروشانچه دلخوشید شما سفله‌گان به گوشه‌ی امنی؟نمانده گوشه‌ی امنی از این عذاب‌فروشانامیدِ معجزه‌ای نیست از نبیّ‌ِ دروغینمخر امیدِ درستی از این خراب‌فروشانمبر به طاق و به گنبد گمانِ خانه و مسجدکه سرپناه نیاید از این حباب‌فروشانسه وعده وعده به ما داده‌اند از این همه نعمتبه ما رسیده فقط دودِ این کباب‌فروشاننمانده نورِ امیدی به یک دقیقه‌ی دیگرستاره می‌طلبی چند از این شهاب‌فروشان؟عجب نباشد اگر تشنه‌‌اید دم به دمِ عمرکه خورده‌اید فریب از لبِ سراب‌فروشان«حمید زارعیِ مرودشت»ـ @berkeye_kohan ـ‌