خانهی رؤیاهانگاه زن روی دیوارهای نمزده چرخید. ترکهای ریز و درشت دیوارها را خطخطی کرده بودند. م…
انتشار: 2026/07/13 18:26 UTC
خانهی رؤیاهانگاه زن روی دیوارهای نمزده چرخید. ترکهای ریز و درشت دیوارها را خطخطی کرده بودند. مرد دستش را فشار داد: «بالاخره یه روز خونهی رؤیاهاتو برات میخرم.» زن لبخند بیرمقی زد و چشمهایش را بست.نیمهشب بود. زمین لرزید. شیشهها شکستند و دیوارها فرو ریختند. وقتی زن و مرد چشمهایشان را باز کردند، در خانهی رؤیاهایشان بودند.میترا جاجرمی🌺🍃🌴
