مورم اما میشوم روزی سلیمان با حسنمیشوم پشت در این خانه سلطان با حسنچرخهی عُمر من و تو نیست جز تک…
انتشار: 2026/06/18 21:52 UTC
مورم اما میشوم روزی سلیمان با حسنمیشوم پشت در این خانه سلطان با حسنچرخهی عُمر من و تو نیست جز تکرار عشق هست آغاز از حسین و هست پایان با حسن پشت هر یک یا حسینم باطناً یا مجتبی استمن حسینیام اگر، هستم به قرآن با حسندر جمل امرِ علی این بود کار مجتبی استخیمهی فرماندهی با ماست میدان با حسنمارقین و قاسطین و ناکثین را گفتهایمبیگمان محوید چون گَردی به طوفان با حسنچه حسین و چه حسن یک سیره با آل علی استای به روی چشم دارد شیعه از جان با حسنمیشود پیدا مجاهد از معاند با حسینمیشود رو نامسلمان از مسلمان با حسنمُشتِ آقای شهیدم بود سوگندش که گفت :هست ایران با حسین و هست ایران با حسنمجتبایی از تبار مجتبی با ماست اوخُرد خواهد کرد دشمن را زِ بنیان با حسنکربلا؛ حرف از یتیمانِ حسن کمتر بگوفاطمه غش کرد از بس هست گریان با حسنروضهی سختی است باید پیش زهرا جان دهیمدر میان قتلگاهِ این یتیمان با حسنروضهاش کوتاه کرده راه را تا قتلگاهبدرقه کن پیش زینب شاه را تا قتلگاهداد میزد تا عمو اما صدا معلوم نیستدر شلوغی، قتلگاهِ کربلا معلوم نیستروی پنجه ایستاده تا ببیند، نه نشدآنکه اُفتاده به زیر دست و پا معلوم نیستحلقه حلقه شامیان و حلقه حلقه کوفیانهست دعوا درحرامیها چرا معلوم نیستپا زمین میکوبد و مینالد عمه! کو عمو؟او نفس دارد؟ ندارد؟ ای خدا معلوم نیستپیرمردی با عصا آنجاست حتماً نذر داشتنوبت تیغ است یا سنگ و عصا معلوم نیستتا سنان را دید طفلی بر دهان کوبید گفت : میزند اون نیزه را اما کجا معلوم نیستآن طرف دور از شلوغی نعل بندی گرمِ کارنعلهای تازه دارد؛ ماجرا معلوم نیستعمه یاد مادرش اُفتاد سیلی... شعله...دروایِ من زهرا میان کوچهها معلوم نیستمُشتِ عمه باز شد وقتی حسن را دید گفت :زنده میمانَد میان این بلا؟ معلوم نیستباورش سخت است اما تا عموجانش رسیدکارِ زهرا بود؟ شاید مرتضی! معلوم نیستاو در آغوش عمو و هر دو را میدوختنداین بدن با آن بدن در کربلا معلوم نیستاو در آغوش عمو و اسبها هم سُم زدند وای طوری که حسین از مجتبی معلوم نیست#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع #محرم_۱۴۰۵ #حسن_لطفی @hadithashk
