«حاج کلانتر بهادری؛ مردی که در سفر شناختم»سالهای ۸۳ یا ۸۴ بود؛ به واسطه یک تور نمایشگاهی صنعت ساخت…
انتشار: 2026/08/14 10:25 UTCدریافت: 2026/08/14 15:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 15:15 UTC
«حاج کلانتر بهادری؛ مردی که در سفر شناختم»سالهای ۸۳ یا ۸۴ بود؛ به واسطه یک تور نمایشگاهی صنعت ساختمان و در قالب یک سفر صنفی، راهی دبی شدیم. یکی از همسفران ما مرحوم حاج کلانتر بهادری بود؛ مردی که از نظر سنی، تقریباً مسنترین فرد جمع ما محسوب میشد.آن روزها شناخت زیادی از ایشان نداشتم. مثل بسیاری از آدمها، شاید تصور میکردم بخشی از بزرگی انسانها را باید در جایگاه، اعتبار و داشتههایشان جستوجو کرد. اما میگویند «آدم را باید در سفر شناخت» و من حاج کلانتر را در همان سفر شناختم.آن سفر برای من فقط یک سفر نمایشگاهی و صنفی نبود؛ فرصتی شد تا نگاه متفاوتی به مفهوم بزرگی انسان پیدا کنم. معاشرت با حاج کلانتر به من آموخت که جایگاه، اعتبار و داشتهها، هرچند میتوانند بخشی از زندگی انسان باشند، اما بهتنهایی معیار بزرگی نیستند. آنچه بیش از همه یک انسان را بزرگ میکند، منش، رفتار، تواضع، احترام به دیگران و اثری است که در دل اطرافیانش باقی میگذارد.در طول آن سفر، چیزی که بیش از همه برایم جلب توجه میکرد، نوع برخورد ایشان با دیگران بود. با همه با احترام سخن میگفت و برایش تفاوتی نداشت طرف مقابل چه جایگاهی دارد؛ جوان است یا مسن، صاحبمنصب است یا یک فرد عادی. در رفتارش تکبر و خودبزرگبینی نمیدیدی. آرامش، متانت، ادب و احترام، بخش جدانشدنی شخصیتش بود.آنجا بود که فهمیدم بزرگی واقعی را باید بیشتر در رفتار آدمها دید تا در ظاهر زندگیشان؛ در نوع نگاهشان به دیگران، در کلامشان، در تواضعشان و در مرامی که در برخورد با مردم دارند.حاج کلانتر از همان انسانهایی بود که بزرگیاش را بیش از هر چیز میشد در رفتار و شخصیتش دید؛ مردی که حضورش در جمع، به واسطه منش و شخصیتش ارزشمند بود.شاید آن زمان نمیدانستم که خاطرات یک سفر، سالها بعد چنین معنایی پیدا میکند. نمیدانستم روزی خواهد رسید که با شنیدن خبر درگذشتش، ذهنم به همان سالها برگردد؛ به آن سفر، به جمع همسفران و به مردی که در همان روزها، آرامآرام برای من معنای دیگری از «بزرگی» را تعریف کرد.امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم آنچه از حاج کلانتر در ذهنم مانده، نه جزئیات آن سفر است و نه حتی مقصد و نمایشگاه؛ بلکه خاطره انسانی است که در رفتار و منش خود، بزرگی را به نمایش میگذاشت.چه بسیار آدمهایی که وارد زندگی ما میشوند و پس از مدتی از یاد میروند؛ اما بعضی انسانها، حتی اگر سالها از آخرین دیدارشان گذشته باشد، همچنان در ذهن و دل آدم حضور دارند. نه به خاطر آنچه داشتند، بلکه به خاطر آنچه بودند.حاج کلانتر برای من یکی از همان آدمهاست.امروز که خبر رفتنش را میشنوم، دلم میگیرد از اینکه دیگر آن مرد متین و بزرگ را در میان خود نمیبینیم؛ اما در کنار این اندوه، احساس قدردانی هم دارم؛ قدردانی از اینکه سالها پیش، در یک سفر، فرصت آشنایی و همسفری با انسانی را پیدا کردم که نگاه من را به مفهوم بزرگی تغییر داد.بزرگی فقط در عنوان، جایگاه و داشتههای انسان نیست؛ بزرگی را میتوان در مرام، انسانیت، احترام به دیگران و در خاطرهای که از خود در دل مردم باقی میگذارد، دید.حاج کلانتر رفت، اما خاطره مرام و بزرگواریاش برای کسانی که او را از نزدیک دیده و شناختهاند، باقی خواهد ماند.من آن سفر را سالها پیش پشت سر گذاشتم، اما امروز احساس میکنم یکی از باارزشترین سوغاتهای آن سفر، شناختن حاج کلانتر بهادری بود؛ مردی که به من آموخت گاهی یک سفر کوتاه میتواند شناختی عمیق از یک انسان به آدم بدهد و خاطره یک همسفر، سالها در ذهن و دل باقی بماند.خداوند روح بزرگش را قرین رحمت و آرامش کند و به خانواده محترم بهادری و همه کسانی که او را دوست داشتند، صبر و شکیبایی عطا فرماید.حاج کلانتر عزیز؛سالها از آن سفر گذشته است، اما خاطره آن روزها و بزرگواری و منش انسانی تو همچنان در ذهن و دل من زنده است.روحت شاد، یادت ماندگار و نامت به نیکی جاودان.@haftcheshmah