آیا زندانیان سیاسی به بقای استبداد کمک میکنند؟پاسخی به یکی از رایجترین شبهههای مخالفان حکومتیکی…
انتشار: 2026/07/09 10:50 UTC
آیا زندانیان سیاسی به بقای استبداد کمک میکنند؟پاسخی به یکی از رایجترین شبهههای مخالفان حکومتیکی از پرتکرارترین پرسشها در میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی این بوده است: اگر حکومت از وجود برخی زندانیان سیاسی سود نمیبرد، چرا آنان را زنده نگه میدارد؟ آیا ادامه حبس آنان نشانه بیخطریشان نیست؟ آیا زندانی شدن، ناخواسته به بخشی از سازوکار بقای قدرت تبدیل نمیشود؟این پرسش، واقعگرایانه به نظر میرسد؛ اما در ژرفای خود، بر یک مغالطه استوار است: میان «سود بردن احتمالی حکومت از یک وضعیت» و «ارزش یا بیارزشی کنش یک زندانی سیاسی» هیچ رابطه منطقی وجود ندارد.اینکه جمهوری اسلامی از زندانی بودن برخی منتقدان بهرهبرداری کند، نه فضیلتی برای حکومت میآفریند و نه از ارزش ایستادگی آن منتقد میکاهد. اگر چنین منطقی را بپذیریم، باید هر زندانی سیاسی را مهره حکومت بدانیم؛ نتیجهای که نه با عقل سازگار است و نه با تجربه تاریخی.سوءاستفاده حکومت از وجود یک زندانی نتیجه میگیرید که پس اصل مقاومت او بیارزش یا بیاثر بوده است. این دو، هیچ ملازمهای با هم ندارند. تاریخ سیاست پر است از حکومتهایی که از زندانی کردن منتقدان خود نیز بهره تبلیغاتی بردهاند، اما همین زندانیان بعدها به سرمایه اخلاقی جامعه تبدیل شدهاند. اگر معیار قضاوت، نتیجه فوری باشد، باید مبارزات ماندلا، واتسلاو هاول، گاندی و دهها چهره دیگر را نیز بیهوده بدانیم، زیرا هیچکدام در کوتاهمدت مانع سرکوب نشدند.مشکل این نوع نگاه، تنها یک خطای تحلیلی نیست؛ بلکه گرفتار نتیجهزدگی سیاسی است؛ انگار ارزش هر کنش را فقط باید با دستاورد فوری آن سنجید. اما تاریخ سیاست، با این منطق نوشته نشده است. هیچ تحول پایدار، محصول یک اقدام، یک بیانیه، یک اعتراض یا یک زندانی نبوده است. آزادی، حاصل انباشت آگاهی، انباشت مقاومت و انباشت هزینه است. هر نسلی سهم خود را میپردازد تا نسل بعد، یک گام به آزادی نزدیکتر شود.استبداد، تنها با گلوله و زندان دوام نمیآورد؛ با تولید یأس نیز دوام میآورد. بزرگترین پیروزی حکومتهای اقتدارگرا آن نیست که منتقدان را زندانی کنند؛ آن است که جامعه را متقاعد کنند اندیشیدن بیهوده است، نوشتن بیاثر است و مقاومت مدنی بیفایده است. این همان یأسسالاری است؛ جایی که زندان، فقط جسم انسان را در بند نمیکشد، بلکه امید جامعه را هدف میگیرد.قدرت از هر پدیدهای میتواند بهرهبرداری کند؛ از جنگ و صلح، از انتخابات و تحریم، از بحران و حتی از زندان. اگر صرف امکان بهرهبرداری حکومت معیار قضاوت باشد، باید هر کنش سیاسی، هر اعتراض مدنی، هر رسانه مستقل و هر فعالیت حقوق بشری را نیز بخشی از پروژه حکومت بدانیم. چنین منطقی، در نهایت، به نفی مقاومت مدنی میانجامد و جامعه را به دوگانهای خطرناک میرساند: یا پیروزی کامل، یا بیعملی کامل. حال آنکه تاریخ، چنین دوگانهای را هرگز تأیید نکرده است.از سوی دیگر، زندانی سیاسی را نباید فقط با نتیجه سیاسی حضورش سنجید. او بخشی از سرمایه اخلاقی جامعه است. جامعهای که دیگر کسی حاضر نباشد برای آزادی، عدالت، قانون یا حق نقد قدرت هزینه بدهد، پیش از شکست سیاسی، در میدان اخلاق شکست خورده است. هزینه دادن، همیشه به پیروزی فوری نمیانجامد، اما بیهزینه شدن سیاست، به تسلیم میانجامد.در این میان، تفاوتی بنیادین میان «اثرگذاری» و «اثر فوری» وجود دارد. بسیاری از اندیشهها، سالها بعد به نیروی تغییر تبدیل شدهاند. بسیاری از زندانیان سیاسی، زمانی که در سلول بودند، از نگاه همعصران شکستخورده به نظر میرسیدند؛ اما تاریخ، آنان را نه با نتیجه کوتاهمدت، بلکه با پایداریشان داوری کرد. تاریخ، حافظهای بلندتر از تقویم سیاست دارد.از همین رو، پرسش درست این نیست که حکومت از وجود یک زندانی چه استفادهای میکند؛ پرسش درست این است که اگر همه منتقدان سکوت کنند، اگر همه از هزینه بگریزند و اگر همه اندیشه را بیفایده بدانند، چه چیزی جز استبداد باقی خواهد ماند؟هیچ حکومتی تنها با زندان پایدار نمانده است، اما بسیاری از حکومتها توانستهاند با ناامید کردن جامعه از اندیشه، عمر خود را طولانیتر کنند. به همین دلیل، دفاع از حق ایستادگی یک زندانی سیاسی، دفاع از یک فرد نیست؛ دفاع از این اصل بنیادین است که اندیشه، حتی اگر در سلول زندانی شود، نباید در ذهن جامعه زندانی شود.شاید زندان بتواند زمان یک انسان را مصادره کند، اما اگر جامعه حافظه تاریخی خود را از دست ندهد، هر روز حبس میتواند به سندی علیه استبداد تبدیل شود، نه به سود آن. این همان پارادوکس قدرت است؛ استبداد میتواند دیوار بسازد، اما قادر نیست معنای آن دیوارها را تعیین کند. گاه همان سلولی که برای خاموش کردن یک صدا ساخته میشود، به بلندترین پژواک آزادی در حافظه یک ملت تبدیل میشود.t.me/hamidasefichannel2