از شکر خندهات آتش به جهان افتاده استاین چه شورست که در عالم جان افتاده است؟نیست در جاذبهٔ عشق مرا…
انتشار: 2026/07/06 14:45 UTC
از شکر خندهات آتش به جهان افتاده استاین چه شورست که در عالم جان افتاده است؟نیست در جاذبهٔ عشق مرا کوتاهیپلّهٔ ناز تو بسیار گران افتاده استگرچه از ناز مقیم است به یک جا دایمهمه جا سایهٔ آن سرو روان افتاده استنیست ممکن که چکیدن نرود از یادشعرق از بس که به رویت نگران افتاده استفیضِ خورشیدِ جهانتاب ز بس عام شده استذرّه از هستی ناقص به گمان افتاده استطاق ابروی تو در حلقهٔ آهو چشمانسست عهدست ولی سختکمان افتاده استدرنیاید به بغل خرمنش از بسیاریگرچه شکّر لب من مور میان افتاده استبا لب تشنه ز کوثر به تغافل گذردهر که را آتش روی تو به جان افتاده استغنچه منشین، گره خاطر ایّام مشودو سه روزی که هوا بالفشان افتاده استغفلت پیریَم از عهد جوانی پیش استخواب ایام بهارم به خزان افتاده استاز لبش جای سخن عِقد* گهر میریزدهر که صائب چو صدف پاکدهان افتاده است