به رهی دیدم برگ خزانپژمرده ز بیداد زمانکز شاخه جدا بودچو زگلشن روکرده نهاندر رهگذرش باد خزانچون پیک…
انتشار: 2026/08/21 20:10 UTCدریافت: 2026/08/21 23:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:25 UTC
به رهی دیدم برگ خزانپژمرده ز بیداد زمانکز شاخه جدا بودچو زگلشن روکرده نهاندر رهگذرش باد خزانچون پیک بلا بودای برگ ستمدیدهی پاییزیآخر تو ز گلشن ز چه بگریزیروزی تو هم آغوش گلی بودیدلداده و مدهوش گلی بودیای عاشق شیدا دلدادهی رسواگویمت چرا فسردهامدر گل نه صفایی باشد نه وفاییجز ستم ز دل نبردهام آه بار غمت در دل بنشاندمدر ره او من جان بفشاندم تا شود نوگل گلشن و دیده شودرفت آن گل من از دستبا خار و خسی پیوستمن ماندم و صد خار ستماین پیکر بی جانای تازه گل گلشنپژمرده شوی چون منهر برگ تو افتد به رهیپژمرده و لرزان
