چرا اساتید دانشگاه پاسخگو نیستند؟!◾️ جایگاه دانشگاه و نظام تولید علم، همواره به عنوان یکی از کانون…
انتشار: 2026/06/26 11:26 UTC
چرا اساتید دانشگاه پاسخگو نیستند؟!◾️ جایگاه دانشگاه و نظام تولید علم، همواره به عنوان یکی از کانونهای اصلی مهندسی فرهنگی و شکلدهی به افقهای فکری، در منظومه اندیشهای امامین انقلاب مورد توجه و تأمل جدی قرار گرفته است. دغدغههای بنیادین رهبران انقلاب اسلامی پیرامون ماهیت علوم دانشگاهی و محتوای معرفتی حاکم بر زیستجهان دانشجویان، نشاندهنده درک عمیق ایشان از نقش دانشگاه در بازتولید نخبگان و جهتدهی به آینده تمدنی کشور است. این رویکرد انتقادی، دانشگاه را نه صرفاً یک نهاد آموزشی، بلکه میدانی برای تقابل پارادایمهای معرفتی و فرهنگساز میداند که میتواند مسیر حرکت تاریخی یک ملت را دگرگون سازد.◾️ در این راستا، امام خمینی (ره) با نگاهی ژئوپلیتیک و فرهنگی به کارکرد دانشگاه، آن را نقطه ثقل نفوذ هژمونی بیگانه و در عین حال کانون بالقوه اصلاحات ملی تلقی میکردند. ایشان در تحلیل خود از دوگانه شرق و غرب و خطر استعمار نو، بر نقش حیاتی تربیت دانشگاهی در هویتبخشی یا ازخودبیگانگی جوانان تأکید ورزیده و در جمع مسئولان دانشگاه در خرداد سال ۱۳۶۰ چنین مقرر فرمودند: «از دانشگاه است که میشود یک ملتی اصلاح بشود و از دانشگاه است که میتواند یک ملتی به تباهی کشیده بشود. این دانشگاه و تربیت دانشگاهی است که جوانهای ما را یا طرف غرب میکشد یا طرف شرق میکشد و آنها را از خودشان تهی میکند و وجهه آنها را متوجه به غرب و شرق [می] کند تا اینکه یا شرق غلبه کند و تمام جهات ایران را و شرق را و تمام بلاد مسلمین را از بین ببرد یا غرب غلبه کند و همه فرهنگ و چیزهای دیگری را از ما بگیرند و به جای آن، یک مغز شرقی یا یک مغز غربی بنشانند و ملت ما را به تباهی بکشند.» (صحیفه امام خمینی، جلد ۱۴، صفحه ۴۳۰).◾️ تداوم این دغدغههای معرفتی در دوران معاصر، توسط امام خامنهای در قالب نقد اپیستمولوژیک (شناختشناختی) به علوم انسانی رایج بسط یافته است. ایشان با عبور از نقد صرفاً سیاسی، به ریشههای جهانبینی حاکم بر علوم انسانی پرداخته و در مهرماه ۱۳۸۹ با ترسیم تقابل بنیادین میان پارادایم اسلامی و سکولار، هشدار دادند: «اینکه بنده دربارهی علوم انسانی در دانشگاهها و خطر این دانشهای ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاهها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانیای که امروز رایج است، محتواهائی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهانبینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رایج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران میآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند.»◾️ بر این اساس، از منظر جامعهشناسی آموزش عالی میتوان استدلال کرد که پدیده ازخودبیگانگی نخبگانی در ایران معاصر، لزوماً نیازمند تحصیل فیزیکی در مراکز آکادمیک شرق یا غرب نیست؛ بلکه فرآیند درونیسازی و بازتولید همان گفتمانهای معرفتیِ مغایر، در دل ساختار دانشگاهی کشور رخ داده است. به عبارت دیگر، ترجمان و بسط همان مبانی نظریِ علوم انسانیِ انتقادشده، در قالب سرفصلهای درسی و نظام ارزشیابی دانشگاههای داخلی ارائه میشود و بدین ترتیب، دانشجوی ایرانی بدون خروج از مرزهای جغرافیایی، مدرک و مشروعیت علمی همان پارادایمهای معرفتیِ چالشبرانگیز را کسب میکند.◾️ پیامدهای کلان این سلطه معرفتی، در عرصه جامعهشناسی سیاسی و در کوران رویدادهای اجتماعی خود را به وضوح نشان میدهد؛ چنانکه در مناظرات علمی و رسانهای، از جمله تقابل با چهرههایی نظیر تقی آزاد ارمکی، این پرسش بنیادین مطرح میشود که چرا نهاد دانشگاه به کانون تولید کنشهای رادیکال، هنجارشکنی علیه نمادهای ملی و مقدسات، و حتی مشارکت در فتنههای اجتماعی تبدیل شده است. در نهایت، این چالشها پرسشهای پژوهشی مهمی را در باب کاربست اجتماعی علم برمیانگیزد: چرا بدنه اساتید دانشگاه در ایفای نقش رسالتی خود جهت ترویج روحیه انقلابی، اسلامی و میهندوستی دچار ناکارآمدی شدهاند و سهم پارادایمهای حاکم بر علوم رایج در تولید این عقبماندگی اجتماعی و گسست میان دانشگاه و ارزشهای بنیادین جامعه چیست؟🔹t.me/Alisoleymani_ir

