ساله ۹۹ بود که یک جایی کار میکردم اولا محیط خیلی خوبی داشت همه باهم کار میکردن خوشحال رفته رفته محی…
انتشار: 2026/07/20 10:11 UTC
ساله ۹۹ بود که یک جایی کار میکردم اولا محیط خیلی خوبی داشت همه باهم کار میکردن خوشحال رفته رفته محیط رقابتی شد ، بد شد منم ی آدمی هستم که با هر چیزی کنار نمی اومدم اواخر اون سال مدیر اونجا ی نفر گذاشت که اونجا سر سامان بده نظم بده خیلی تلاش کرد که درست بشه اونجا ، اما احساس کردم بی فایده داره تلاش میکنه یک خانمی بود نمیدونم از من بدش می اومد اخرم دلیل کارهای کثیف شو نفهمیدم یک روز اومد پیشم اینقدر حرف زد انقدر حرف زد منم وقتی عصبی ام با کسی حرف نمیزنم خودمو سر گرم کار میکنم نفهمیدم چی شد سر بالا اوردم دیدم سرم خورد به تیزی کمد اول نفهمیدم شکسته سرم که بالا اوردم، برم پیش اون همکار جدید شکایت اون خانم کنم دیدم صورتم پر خون شد خواستم گریه کنم اما باز خودمونگه داشتم اون خانم رفت اصن شعور اینو نداشت که بگه ببخشید انقدر کاری کثیفش زیاد شد که خودم تصمیم گرفتم برم. اونجا احساس کردم آدم سالم امن نمیخواست آدمی که سرش تو کار خودش باشه نمیخواست،من رفتم ...سخت بود اما رفتم.اون همکار تلاش گرمون بعد ها متوجه شدم رفته انگار فهمیده بود جای که فرهنگ شو نداره بیخودی نمونه ، بنظرم خوب کاری کرد آدم خوبی بود یکسری جاها آدم ها ارزش دلسوزی ندارند انرژی تو صرف کنی نتیجه نبینی امیدوارم هر جا هست به تلاش کردن به خوب بودن ادامه بده اینا گفتم هر جا دیدی داره سخت بهت میگذره برو نترس ارزشو داره مسیرت قشنگ تر میشه.#واقعی#آسمان #مژگان_بوربور @havas_khiyal 🫀
