📝میخواهم زنده بمانیپنج سالم بود. تب داشتم. غذا نمیخوردم. مامان اصرار میکرد' باید یه چیزی بخوری ت…
انتشار: 2026/06/24 10:16 UTC
📝میخواهم زنده بمانیپنج سالم بود. تب داشتم. غذا نمیخوردم. مامان اصرار میکرد' باید یه چیزی بخوری تا جون بگیری' من اشتها نداشتم. لبهایم را با بیمیلی بههم فشار میدادم. مامان اما ناامید نمیشد. لقمههای کوچک درست میکرد و با مهر توی دهانم میگذاشت. اولش لقمهها را بااکراه میجویدم و بهزحمت فرو میدادم... اما از یک جایی احساس کردم تاحالا چیزی به این خوشمزهای نخوردهام. تکههای کوچک پنیر و هندوانه مزه بهشت میدادند. هر لقمه را شصت بار توی دهانم میچرخاندم و در هر چرخاندنی طعمی به آن شوری و شیرینی اضافه میشد و من جان میگرفتم. سیر نمیشدم... بعدها بارها این سیریناپذیری را در جنبههای مختلف زندگی تجربه کردم. درست همانوقتی که میلی به زندگی نداشتم طعمی شگفتانگیز مرا به وجد میآورد.جهانهایی هست که تابهحال کشف نکردهایم و ناشناختههایی که به آنها پا نگذاشتهایم. تنها به این دلیل که ولعی برایش نداریم.وقتی داری از کنار زندگی با بیمیلی رد میشوی برای خودت مادری کن. باحوصله و صبوری برای خودت لقمههای کوچک بگیر. ناامید نشو. شاید یکی از همین لقمههای به ظاهر ساده همان طعم شگفتانگیزی باشد که زندگیت کم دارد.👤 الهه افشار💟 کانال هوای حوا @Havaye_Havva