📝خالهی بزرگم پسرخالهم رو همراه یه خانوم زیبا اتفاقی توی خیابون دیده. بعد رفته صداش کرده گفته ب…
انتشار: 2026/07/12 09:05 UTC
📝خالهی بزرگم پسرخالهم رو همراه یه خانوم زیبا اتفاقی توی خیابون دیده. بعد رفته صداش کرده گفته بهموقع ببر دختر مردم رو برسون خونهشون که خونوادهش نگران نشن.زنداییم زیر عکس +۱۸ دخترداییم و اون آقاخوانندهه که تازه باهم آشنا شدن نوشته: دخترم الهی که همیشه محبتتون پایدار باشهمامان خودمم موقع تماس تصویری برادر کوچیکه با نورا و چندنفر دیگه، دائم میره میگه: هِلو! هاو آر یو. ایران هم تشریف بیارید در خدمت باشیم. هتلمتل هم خبری نیست. بیاید خونهٔ خودمون حتماً. حالا اونوقت من تمام دورهٔ دبیرستان، رمانهای مودبپور و رحیمپور رو میذاشتم لای کتاب زیستم که مامانم نفهمه پسر داستان، عاشقِ دختر فلکزدهٔ خدمتکار خونهشون شده!ذکر مصیبت ما دهه شصت-هفتادیها و آنچه که بر ما رفت، تمومی نداره. فقط نمیفهمم پدرومادرها چطور اینهمه آوانگارد و روشنفکر شدن و زمان ما دمپایی طبی، حرف اول و آخر رو میزد؟😐👤 فاطمه بهروزفخر💟 کانال هوای حوا @Havaye_Havva