#تن_داغ#پارت22لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420ته حلقش به آرومی میبرد و زبونش رو روی سرش…
انتشار: 2026/08/26 05:51 UTCدریافت: 2026/08/26 09:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 09:10 UTC
#تن_داغ#پارت22لینک قسمت اولt.me/herbal_magic/53420%D8%AA%D9%87 حلقش به آرومی میبرد و زبونش رو روی سرش می چرخوند ،اشک چشمش راه افتاده بود نگاه کرد به صورتم و برگشت باسنش رو آورد باال و گفت بزن توش ، دارم می میرم با دو دستم به باسنش میکوبیدم و داخلش میکردم با یادآوری صحنه ی آسانسور و لبای نزدیک مهسا به لبم داشت آبم میومد که رویا برگشت و نگاهم کرد و لبش حرارت تن تو, ]14.09.17 01:24[ رو به صورت غنچه جمع کرد ، با دیدنش حسم پرید این که مهسا نیست و رویاست آبم نیومد کشیدم بیرون و نفس عمیقی کشیدم رویا متعجب گفت : چی شد خسته شدی ؟ بخواب من بشینم ، به سمتش حمله کردم و موهاش رو گرفتم توی دستام _من خسته بشم سرم رو به سمت الله گوشش بردم و میک زدم ، دستی به سینه هاش کشیدم و بلندش کردم و گفتم : پاشو بیا . در هارو باز کردم تا حمام رو پیدا کنم ،پیداش کردم، آب رو باز کردم و رفتم زیر دوش رویا رو ایستاده از پشت بغل کردم ، سینه هاش رو میمالیدم، م حسابی شق کرده بود ، انگشتم رو کردم توی سوراخ باسنش و ک*ی*ر* بازش کردم باسنش رو عقب کشید و برگشت سمتم ، روی سکوی بغل وان نشستم. م باال و اومد روم نشست و سینه هاش رو روی لبام می کشید روی ک*ی*ر* پایین میشد باز هم با دیدنش حسم پرید بهش اشاره کردم نزنه بلند کردمش و برگردوندمش *ش و گفتم خم شو برنگرد ، به عشق مهسا زدم اسمش س از پشت زدم تو ک* رو زیر لبم جاری کردم و به زور ارضا شدم رو کردم به رویا و گفتم: _من میخوابم بیدارم نکن کارت تموم شد برو.❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
