پایبند این بنای رو به ویرانی مباشاینقدر وابستهٔ این وادی فانی مباشماهی دریایی و جای تو در این تُن…
انتشار: 2026/08/25 23:25 UTCدریافت: 2026/08/27 17:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 17:50 UTC
پایبند این بنای رو به ویرانی مباشاینقدر وابستهٔ این وادی فانی مباشماهی دریایی و جای تو در این تُنگ نیستفکر جایی که در آن دائم نمیمانی مباشاین جهان هر چند زندان است، اما ای رفیق!میله را از ذهن خود بردار، زندانی مباش«لیس للانسان الا ما سعی» یعنی بداندر تمام عمر خود، دنبال آسانی مباشعشق را در پینههای دست مردم دیدهایمدر پی آن پینههای روی پیشانی مباشدستِ گرمِ مرگ میآید تکانت میدهدوقت بیداریست، در خواب زمستانی مباشصادق غریب
پستهای تلگرام — 🧠🫀🌿 دکتر مجید انوشیروانی/طب حکمتبنیان ایرانی
. . 📦🌿 بستهٔ دارویی گیاهی اختصاصی (شربت، کپسول، خمیرهٔ نیمهجامد) برای بهبود چربی احشایی و چاقی شکمی 📝 اطلاعات بیشتر: پیام به شمارهٔ ۰۹۰۲۰۵۸۱۹۴۱ در ایتا یا تلگرام . @Hikmatbasedmedicine.در پاسخ به پرسشهای خوانندگان گرامی دربارهٔ درمان چاقی شکمی و چربی احشایی، تاکید میشود که برای شروع درمان، اطلاع از ارزیابیهای پاراکلینیکی زیر قطعا ًضروری است:۱. آزمایش خون ناشتا شامل: CBC diff, TSH, FBS, HbA1C, Insuline, TG, TC (HDL, LDL), AST, ALT, ALP, Gamma GT, U/A۲. سونوگرافی کبد و مجاری صفراوی و کیسه صفرا۳. آنالیز تودهٔ بدن لطفا چه حضورا مراجعه میکنید و چه متقاضی مشاوره غیرحضوری هستید به این نکته توجه بفرمایید.@Hikmatbasedmedicine
آمیلوئیدوز ماکولار: در طب جدید، بیدرمان است.ولی بیماران من که با رویکرد جامع روانتنی و درمان از طریق داروهای گیاهی و اصلاح تغذیه و تکنیکهای رفتاری بهبود یافتهاند، روایت کاملاً متفاوتی دارند، که حتی از پوست فراتر میرود:- بهبود تیرگی گستردهٔ پوست- جایگزینی پوست شاداب و باطراوت - بهبود انرژی و نیروی حیاتی - افزایش نشاط روانی- بهبود خواب و کاهش استرسمراجعه حضوری: ۰۵۱۳۸۴۶۶۳۳۵ مشاوره غیرحضوری: پیام به ایتا یا تلگرام ۰۹۰۲۰۵۸۱۹۴۱t.me/Hikmatbasedmedicine
🔥روایت سوزاندن کتابخانه منحصربفرد دانشگاه صنعتی شریفسحرگاه دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵، در ادامه حملات وحشیانهٔ آمریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساختهای علمی ایران، اتاق کارِ دکتر مهدی گلشنی، استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و چهرهٔ ماندگار فیزیک ایران، نیز با اصابت موشک تخریب و در آتش سوخت.دکتر گلشنی، بنیانگذارِ مطالعاتِ فلسفهٔ علم و علم و دین در ایران و از پیشگامان این حوزه در جهان است. او در سال ۱۹۹۸ جایزهٔ درس علم و دینِ بنیاد تمپلتون را دریافت کرد و حاصلِ آن جایزه را صرف خرید کتابهای تخصصیِ حوزهٔ فلسفهٔ علم و علم و دین نمود؛ کتابهایی که در کنار مجموعهٔ شخصیِ ایشان، بخشی از کتابخانهٔ نفیس و ارزشمندِ حدود ۲۰ هزار جلدیِ ایشان را شکل داده بود.بخشی از آن کتابهای ارزشمند، نسخههای کمیاب و حتی منحصربهفردِ بینالمللی بودند. دستنوشتهها، یادداشتهای پژوهشی، رسالههای دکتری و پایاننامههایی که حاصلِ دههها فعالیتِ علمیِ استاد در حوزهٔ فیزیک بنیادی و فلسفهٔ علم بود، همه در میانِ آوار و آتش از بین رفت.🌳 @Dr_MGolshani
وصیتنامه شخصی و محیطزیستی#مهدی_کلاهیبه نام آفریدگار هستیاینجانب، با سلامت کامل عقل، اراده و اختیار، در تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۵، این وصیتنامه را مینویسم تا خواستهها و تصمیمات خود را درباره پس از مرگم بهصراحت اعلام کنم.این وصیت، حاصل سالها اندیشه درباره زندگی، طبیعت، کرامت انسان و پرهیز از تحمیل هزینههای غیرضروری بر خانواده و جامعه است و انتظار دارم تا حد امکان، مطابق قوانین، محترم شمرده و اجرا شود.۱. درباره مراسمبهصراحت اعلام میکنم که به برگزاری هرگونه مراسم ترحیم، ختم، سوم، هفتم، چهلم، سالگرد، مجلس یادبود، دورهمی، پذیرایی، نصب بنر، چاپ اعلامیه، تاج گل، ارسال پیامهای رسمی، اطلاعیه، آگهی یا هرگونه مراسم مشابه رضایت ندارم.خواهش و وصیت قطعی من آن است که هیچ هزینهای برای چنین مراسمی صرف نشود.۲. درباره محل فوت و انتقال پیکردر هر نقطهای که از دنیا رفتم، تا حد امکان از انتقال غیرضروری پیکرم به شهر یا محل دیگری خودداری شود. تنها در صورتی که قانون یا ضرورت اداری چنین انتقالی را الزامی کند، این کار انجام شود.۳. اهدای اعضا و پیکرتمام اعضا و بافتهای بدنم که قابلیت پیوند یا استفاده درمانی دارند، در اولویت نخست، برای نجات یا بهبود زندگی دیگر انسانها اهدا شوند. چنانچه امکان اهدای عضو وجود نداشت و پیکرم برای آموزش یا پژوهش پزشکی مناسب بود، مایلم در اختیار مراکز علمی و دانشکدههای پزشکی قرار گیرد تا حتی پس از مرگ نیز برای پیشرفت دانش و خدمت به انسانها مفید باشد.۴. بازگشت به طبیعتاگر پس از انجام موارد فوق، قانون و شرایط اجازه دهد، علاقه قلبی من آن است که پیکرم به طبیعیترین و کمهزینهترین شکل ممکن به چرخه طبیعت بازگردد. اگر از نظر قانونی امکان داشته باشد، دوست دارم پیکرم در طبیعت رها شود تا بخشی از چرخه حیات شده و خوراک جانوران وحشی گردد. در تمام زندگی آرزو داشتم سهمی در حفاظت از حیاتوحش داشته باشم؛ اگر در زندگی از انجام آن ناتوان ماندم، شاید پس از مرگ بتوانم دین کوچکی به طبیعت ادا کنم. چنانچه این خواسته با قوانین یا مقررات کشور سازگار نباشد، وصیت میکنم که با سادهترین، طبیعیترین، کمهزینهترین و سازگارترین روش ممکن با محیطزیست دفن شوم؛ بهگونهای که بدنم در کوتاهترین زمان ممکن به چرخه طبیعی حیات بازگردد.۵. پرهیز از هزینههای غیرضروریمایلم برای کفن، قبر، سنگ قبر، تزئینات، گلآرایی، پذیرایی و سایر تشریفات، تا حد امکان هیچ هزینهای انجام نشود یا این هزینهها به حداقل ممکن کاهش یابد. باور دارم منابع مالی خانواده باید صرف زندگی، آموزش، سلامت و آینده بازماندگان شود، نه آیینهایی که سودی برای من نخواهد داشت.۶. درباره دعا و مراسم مذهبیاز هیچکس انتظار برگزاری مراسم مذهبی یا قرائت دعا به نام خود ندارم. باور شخصی من آن است که رابطه هر انسان با پروردگار، رابطهای مستقیم و شخصی است و ارزش اعمال انسان در زندگی، جایگزین هیچ هزینه، مراسم یا تشریفاتی نخواهد شد. اگر نیکی کرده باشم، همان نیکیها سرمایه من خواهد بود و اگر حقی از دیگران بر گردنم باشد، هیچ مراسمی جای جبران آن را نخواهد گرفت.۷. درباره سوگواریمایلم هیچکس برای من خود را به زحمت نیندازد. از خانواده، دوستان و آشنایان تقاضا دارم برای من اشک نریزند، لباس عزا نپوشند، یادبود برگزار نکنند و زندگی خود را به خاطر مرگ من متوقف نسازند. بهترین بزرگداشت من، ادامه دادن زندگی، مهربانی با طبیعت، احترام به انسانها و انجام کارهای نیک است.۸. درخواست پایانیاین وصیت را با آگاهی کامل، اختیار کامل و بدون هیچ اجبار یا فشاری نوشتهام. از تمامی بازماندگان و کسانی که مسئول اجرای این وصیت خواهند بود، صمیمانه درخواست میکنم تا حد امکان و در چهارچوب قوانین، به مفاد آن احترام بگذارند و از انجام اقداماتی که برخلاف خواست صریح من است خودداری کنند.آخرین خواسته من ساده است:پس از مرگ، مرا رها کنید تا بیهیاهو به طبیعت بازگردم؛ همان طبیعتی که همه عمر خود را وقف شناخت، عشق ورزیدن و پاسداری از آن کردم.با سپاس از همه کسانی که در زندگی همراه من بودند.مهدی کلاهی@MahdiKolahiتاریخ: ۱۷ تیر ۱۴۰۵ساعت 4:22 صبح
✅️ شاید بتوان گفت این متن یکی از بهترین یادداشتهایی است که در چند سال اخیر در شبکههای اجتماعی میچرخد. جامعه ایرانی نیازمند آشنایی و پذیرش چنین دیدگاهی است! دکتر جمال معینی؛ بنیانگذار جبهه سبز ایران 🟢از چه کسی باید تقدیر کرد؟🟢 1️⃣ میگویند ارزش یک کاپیتان….طبیبانی نیز هستند که به مدد دانش فراست و مشاهدهٔ مرکب از حس و شهود، و بهرهمندی از نشانهشناسی بالینی و نیز «حدس صناعی»، در یک نظر میتوانند به مشکلاتِ پنهانِ بیمار پی ببرند و تشخیص را پیش از اظهار بیمار، یا حتی پیش از اطلاع بیمار به او گوشزد کنند و راه علاج را بفهمند. اینان مانند همان کاپیتان دوم در نوشتار بالا هستند. بیمار پیش از آنکه کارش به اورژانس قلب و اعصاب بکشد یا قدمش به اتاق عمل گوارش و اورولوژی و گوشوحلقوبینی برسد یا ناچار به پیوند کبد، و بسا اقدامات ناگزیر دیگر شود به برکت تشخیصهای زودهنگامِ چنان طبیبانی، از دردسری بزرگ در آینده رها میشود بیآنکه هرگز متوجه شود که طبیب او را از چه مهلکهای دور کرده است.بلی، این نجات در سکوت اتفاق میافتد؛ جایی که هیچکس بجز طبیب از آن آگاه نیست. آیا کسی از ارزش اقدام هوشمندانه و بموقع کاپیتان دوم باخبر میشود؟شاید لازم باشد مطلب قبلی دوباره خوانده شود.@Hikmatbasedmedicine
✅️ شاید بتوان گفت این متن یکی از بهترین یادداشتهایی است که در چند سال اخیر در شبکههای اجتماعی میچرخد. جامعه ایرانی نیازمند آشنایی و پذیرش چنین دیدگاهی است!دکتر جمال معینی؛ بنیانگذار جبهه سبز ایران🟢از چه کسی باید تقدیر کرد؟🟢1️⃣ میگویند ارزش یک کاپیتان را وقتی میشود فهمید که کشتی گرفتار حادثه شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟2️⃣ فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت میکنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخرهای خطرناک در زیر آب پنهان شده است. کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سالها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه. کشتی آرام پیش میرود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را میلرزاند. چند ثانیه بعد، همه میفهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است. آب با سرعت وارد کشتی میشود. مسافران هراساناند. بچهها گریه میکنند و خدمه سراسیمهاند. اما کاپیتان نمیترسد. با صدای بلند دستور میدهد: «همه آرام باشند. قایقهای نجات را آماده کنید.» خودش به میان مسافران میرود. یکی را آرام میکند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت میکند و تا آخرین لحظه کنار خدمه میماند. سرانجام همه نجات پیدا میکنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک میکند. صبح روز بعد، داستان در بندر میپیچد. مردم برای استقبال میآیند، خبرنگارها صف میکشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامهها میرود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.» برای او مراسم تقدیر برگزار میکنند. لوح تقدیر میدهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت میکنند. کاپیتان درباره آن شب حرف میزند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر میکردم؛ نجات جان مسافران.» مردم تحت تأثیر قرار میگیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت میکنند. موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سختترین شرایط، رهبر بمانیم؟» کاپیتان معروف میشود. دورههای آموزشی برگزار میکند، کتاب مینویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف میکند.3️⃣ اما حالا برگردیم به کشتی دوم. کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی میکند. او هم در همان شب به همان منطقه میرسد. چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری میبیند. کاپیتان نقشه را نگاه میکند. چند لحظه سکوت میکند و بعد فقط میگوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.» افسر میپرسد: «دلیلش چیست؟» کاپیتان جواب میدهد: «صخره.» کشتی مسیرش را کمی تغییر میدهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور میکند. هیچ اتفاقی نمیافتد. نه کسی میترسد، نه کسی زخمی میشود، نه قایق نجاتی به آب انداخته میشود و نه کشتی آسیب میبیند. صبح، کشتی سالم به مقصد میرسد. مسافران پیاده میشوند، خداحافظی میکنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان میروند. و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمیگردد. هیچکس برایش جشن نمیگیرد. کسی به تلویزیون دعوتش نمیکند. هیچ روزنامهای دربارهاش نمینویسد و هیچکس برایش کف نمیزند.حتی مسافران نمیدانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه میشد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود. 4️⃣ و اینجاست که داستان عجیب میشود: کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در پیشگیری از بحران دیده نشد. این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در سازمانها هم همین اتفاق میافتد. مدیری که بحران بزرگی را جمع میکند، قهرمان میشود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمیدهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچوقت دیده نشود. کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح میکند، تحسین میشود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمیشود. ما برای نجاتیافتن جشن میگیریم؛ برای غرقنشدن نه. شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیتهای زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند. چون موفقیتشان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است. و شاید یکی از سختترین کارهای یک مدیر همین باشد: کاری کند که همهچیز خوب پیش برود؛ آنقدر خوب که هیچکس نفهمد چه فاجعهای میتوانست اتفاق بیفتد.#تقدیر_واقعی