🖤 در حسرت یک ماهگرد▪️ شب چهارم عزاداری بود. میان هیاهوی جمعیت زینبیه با او آشنا شدم. زهره سادات ۳۴…
انتشار: 2026/06/26 08:36 UTC
🖤 در حسرت یک ماهگرد▪️ شب چهارم عزاداری بود. میان هیاهوی جمعیت زینبیه با او آشنا شدم. زهره سادات ۳۴ ساله است. ۳۴ سالگی برایش آوردههای بسیار داشته است. هم ازدواج کرده و هم همسر شهید شده. ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ عقد میکنند. جنگ فقط یک هفته امانشان میدهد که طعم شیرین نامزدی را بچشند. مأموریت پشت مأموریت، با هم بودن را ازشان میگیرد. زهره سادات اما شکایتی ندارد. «تا میاومد عذرخواهی کنه میگفتم شغلته اشکالی نداره.»قرار و مدارشان را میگذارند بروند سر خانه و زندگیشان. این بار اغتشاشات دی ماه اتفاق میافتد. آقا معین میرود ماموریت و زهره سادات خانه پدری. قول میدهد به جای جشن عروسی بروند کربلا. مأموریت اما فرصت سفر نمیدهد. «بهم گفت شیرینی عروسی میبرمت بیت رهبری.» سربهسر هم میگذاشتند: «من شهید میشم تو هم میشی همسر شهید.» خبر شهادت آقا که میرسد، بیقرار میشود. بیقراری اما کوتاه است. یازدهم اسفند آرزویش برآورده میشود، همنشینی آقا روزیاش. جنگهای پشت هم، فرصت یک ماهگرد را از آنها گرفت. «صبر کردم بعد از چهلم یک کیک خریدم رفتم سر مزارش. دوتایی ماهگرد عروسیمونو گرفتیم.»✍ زهره سادات حسینی، همسر شهید معین محمد علیخانی👆 ستون #روایت شماره ۳۶۹ «صدای ایران» | 📥 PDF🔎 «#صدای_ایران» را دنبال کنید👇📲 @sedaye_iran_newspaper


