
هدف از ایجاد این کانال، آگاهیرسانی در مورد جنبههای مختلف حقوق حیوانات مانند حیوانات بیسرپناه، گیاهخواری، آزمایش روی حیوانات، شکار، حیوانات کار و غیره است. در این کانال پتیشنهای مهم و معتبر حقوق حیوانات از سراسر دنیا هم به اشتراک گذاشته میشوند.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 27 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/21 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 29 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
نرو!زندگی یک سگخیلی کوتاه استو زندگی یک سگ ناخواستهحتی کوتاهتر!اگر شانس فقط یک بار در آدمها را میزند،حتی از یک فرسنگی یک سگ بیخانمان هم نمیگذرد...نرو!مگر چند آدم دیگر خواهند ایستاد، پنجهام را در پنجهشان خواهند گرفت و چشم در چشمان غمزدهٔ قدردانم خواهند دوخت؟ مگر نمیدانی برای بیشتر مردم من زبالهامو برای بقیه نامرئی؟ مگر به چند آدم دیگر میتوانم اینطور اعتماد کنمو در محبتشان غرق شوم؟ مگر چند بار در عمر سگیمکسی مرا کشف میکندو از وجود من چنین به وجد میآید؟نرو!عمر یک سگ خیلی کوتاه استو زندگی یک سگ ناخواسته، تلخ... تلخ...تلخ...نرو! خواهش میکنم نرو!تالین ساهاکیان#حیوانات_بیخانمان#سگ#سگهای_بیخانمان#ساهاکیان_حیوانات_بیخانمان#نخریم_به_سرپرستی_بگیریم
آنقدر رفتهام و نرسیدهامکه به رنگ غبار جادهها در آمدهامو چشمانم گویهای بلورین حسرت رسیدنها شدهاندو خیالم امتداد جادههایی استکه فقط مرگ میتواند به آنها پایان دهد…شانهٔ جاده را نگاه کن!این منام!ناخواستهترین ناخواستهٔ روی زمیندر جادهٔ ابدی دربدری!صبر کن!ممکن است تو معجزهای باشیکه مرا از این جاده میگیرد؟تالین ساهاکیان#سگ#نخریم_به_سرپرستی_بگیریم#حیوانات_بیخانمان #حیوانات_خانگی
امروز، ۱۵ اوت، روز جهانی حمایت از حیوانات بیخانمان است.اگر توانایی، آمادگی و قصد نگهداری از یک حیوان را دارید، لطفاً بهجای خرید حیوان از تولهکشان و دلالان و دامنزدن به چرخهای که خود یکی از عوامل افزایش حیوانات بیخانمان است، به حیوانی بیسرپرست پناه بدهید؛ حیوانی از یک پناهگاه یا نقاهتگاه، یا موجودی آواره که در خیابان یا جاده چشمانتظار امنیت و مهربانی است.به او نشان بدهید که زندگی فقط ترس، فرار، آوارگی، گرسنگی و ناامنی نیست. و اجازه بدهید او نیز چیزی را به شما نشان بدهد که در بسیاری از انسانها کمرنگ یا خاموش شده است: عشق، خلوص و یکرنگی.بگذارید او یک بار دیگر شما را به عشق مؤمن کند...و بعد، هر روز شاهد معجزهای کوچک خواهید بود: خواهید دید چگونه موجودی غمگین و رنجکشیده، ذرهذره دوباره به زندگی امیدوار میشود؛ چگونه قدمبهقدم از سایهٔ ترس خود بیرون میآید، اعتماد میکند، اعتمادبهنفس پیدا میکند و برق شادی آرامآرام به چشمانش بازمیگردد.کمتر حسی در دنیا با این تجربه قابل مقایسه است؛ اینکه شاهد بالندگی یک موجود زنده باشید و بدانید زندگیای را امنتر و شادتر کردهاید. بدانید قلبی شکسته و لرزان، در پناه محبت شما آرام گرفته و دوباره جرأت زندگیکردن پیدا کرده است.تماشای این تغییر، این شکوفایی و این بازگشت به زندگی، از هر پاداشی که بتوان تصور کرد باارزشتر است.تالین ساهاکیان#حیوانات_بیخانمان #نخریم_به_سرپرستی_بگیریم
وقتی تشنه میشویم سریع خودمان را به شیر آب، یخچال خانه یا سوپرمارکت میرسانیم و آب یا نوشیدنیهای دیگر مینوشیم. حیوانات دیگر، این رفاه را ندارند. وقتی بارندگیای وجود ندارد آبی هم وجود ندارد. تحمل خشکی و گرمای تابستان برای بیشتر حیوانات بسیار سخت است و کمآبی به قیمت جان آنها تمام میشود.یک ظرف آب در حیاط، تراس، بالکون، کوچه یا کنار جاده میتواند سرنوشت صدها حیوان را تغییر دهد. برای قرار دادن آب برای حیوانات، به این نکات توجه کنید:نکتهٔ ۱: ظروف کمعمق مانند زیرگلدانیهای پلاستیکی یا سفالی بزرگ مناسبترین گزینه برای حیوانات کوچکاند چون همهٔ آنها میتوانند خودشان را به آب برسانند بدون آنکه خطر غرق یا خفه شدن برایشان وجود داشته باشد. در صورت استفاده از ظرفهای عمیق، ممکن است جوجههایی که تازه دارند پرواز یاد میگیرند در ظرف بیفتند و خفه شوند. اگر میخواهید حشرات هم به راحتی و بدون خطر غرق شدن از ظرف آب بخورند یک عدد سنگ یا جسم سخت بزرگ در وسط ظرف قرار دهید. نکتهٔ ۲: ظرف را در سایه قرار دهید. در فصل گرما آب بسیار سریع میتواند گرم و حتی داغ شود. اگر در محلی زندگی میکنید که گربهٔ زیاد وجود دارد بهتر است برای پرندگان ظرف جدایی در جایی بالاتر قرار دهید.نکتهٔ ۳:به پاکیزگی ظرف و آب توجه کنید. چون هر روز صدها حیوان از ظرف آب میخورند، ظرف آب میتواند به منبع انتقال انگلهایی مانند سالمونلا و تریکوموناس بین حیوانات و مخصوصاً پرندگان تبدیل شود و باعث بیماری و مرگ آنها شود. به همین دلیل، ظرف باید هر روز تمیز شود. برای تمیز کردن ظرف از مواد شوینده استفاده نکنید. کف ظرف را با یک برس تمیز کنید و برای از بین بردن باکتریها، انگلها و میکروبهای احتمالی از یکی از دو روش زیر استفاده کنید:روش اول: هر روز یک لیوان آب جوش در ظرف بریزید، آب را در ظرف بگردانید و دور بریزید.روش دوم: دو ظرف داشته باشید. یک ظرف را با آب پر کنید و ظرف دیگر را خالی کنید و زیر آفتاب بگذارید. روز بعد جای ظرفها را با هم عوض کنید. به این ترتیب همهٔ انگلهای احتمالی نابود میشوند.همچنین، سعی کنید در تابستان روزانه آب را حداقل دو بار عوض کنید. علاوه بر کثیف شدن آب، خوردن آب داغ در تابستان چندان دلچسب نیست.همچنین، برای خنک ماندن آب میتوانیم یک بطری پلاستیکی تمیز و یخزده را در ظرف آب بگذاریم تا آب مدت بیشتری خنک بماند. توجه کنیم که آبی که مخصوصاً برای پرندگان میگذاریم نباید یخ باشد، باید خنک باشد.تالین ساهاکیان
این سگ رنجکشیده، که حتی دمش را هم بریدهاند، با نهایت شکیبایی و صبوری همهٔ این آزارها را تحمل میکند. اما اگر همین لحظه کنترلش را از دست بدهد و به یکی از این بچهها حمله کند، چه؟آنوقت بچهها خواهند گفت: «داشتیم برای خودمان بازی میکردیم که سگ حمله کرد.»بزرگسال کمشعوری هم که دارد این صحنهها را ثبت میکند و بچهها را به حیوانآزاری تشویق میکند، خواهد گفت: «بچهها داشتند برای خودشان بازی میکردند.»والدین این بچهها خواهند گفت فرزندانشان فقط پنج دقیقه بیرون بودند و داشتند برای خودشان بازی میکردند که سگ حمله کرد.روزنامهها با تیتر درشت خواهند نوشت: «باز هم حملهٔ سگهای ولگرد به کودکان» و صدها مقاله دربارهٔ معضل سگهای بیخانمان و ضرورت حمایت از کودکان و مردم در برابر حملات آنها منتشر خواهند کرد.بلاگرها و اینفلوئنسرها، خطاب به شهرداریها، خواهند نوشت: «لعنت به شما! بیاین این سگهای ولگرد رو جمع کنید.»اهالی آنجا هم، که خود مروج همین فرهنگ حیوانستیزی هستند، خطاب به طرفداران حقوق حیوانات خواهند گفت: «خیلی نگران سگهایین، ببریدشون خونهتون.»رسانههای دولتی هم که تکلیفشان از همان اول مشخص است.
ناممکن بودن بیآزاری مطلق، بهانهای برای آزار بیشتر؟همهٔ موجودات برای رفع ضرورتهای زندگی خود و بقا منابعی را مصرف میکنند و آسیبهایی به دیگران وارد میکنند: گیاهان را میخورند، حیوانات دیگر را میکشند، درختها را میشکنند، گیاهان را له میکنند و... حتی یک گیاه با گیاهان دیگر بر سر منابع رقابت میکند. به عبارت دیگر، هیچ موجودی نمیتواند بیآزار مطلق باشد. انسان هم از این قاعده مستثنی نیست. او هم برای بقا و برآورده کردن نیازهای خود نیاز به منابع مختلف دارد و آسیبهای زیادی به محیط زیست وارد میکند. قسمتی از این مصرف و آسیب از سر اجبار برای بقا یا انطباق با زندگی مدرن بشری است که برای بیشتر انسانها اجتنابناپذیر است و قسمتی دیگر، از روی زیادهخواهی محض و بیمسئولیتی است. نکتهٔ قابل توجه در اینجا آن است که گروهی از مردم برای سلب مسئولیت از خودشان و به اقتضای منافع و لذتهای شخصی، مصرف و آسیب اجتنابناپذیر را بهانهای برای مصرف و آسیبی که به راحتی اجتنابپذیر است قرار میدهند. برای نمونه:- اگر کسی به آنها بگوید دو ساعت دور زدن بیهدف با ماشین در شهر باعث آلودگی و هدر دادن انرژی میشود، میگویند خب من که در هر صورت نمیتوانم بدون ماشین سر کار بروم! ولی اگر کسی برای انجام برخی کارها مجبور به استفاده از وسیلهٔ نقلیهٔ شخصی است آیا این اجبار، بهانهٔ خوبی برای ساعتها دور زدن بیهدف روزانه یا هفتگی با ماشین است که به راحتی اجتنابناپذیر است؟- اگر کسی به آنها بگوید بهتر است لامپهای اضافی را خاموش کنند میگویند مصرف انرژی اجتنابناپذیر است و مصرف آن چند تا لامپ نسبت به کل مصرف چیزی نیست. بله مصرف انرژی اجتنابناپذیر است. از کسی هم انتظار نمیرود در تاریکی بنشیند ولی آیا این نیاز اجتنابناپذیر بهانهٔ خوبی برای روشن گذاشتن روزانهٔ چراغها برای چندین ساعت است بدون آنکه کسی به آن روشنایی نیاز داشته باشد؟- اگر کسی به آنها بگوید گوشتخواری، حمایت از بردهداری، استثمار، شکنجه و کشتار حیوانات است میگویند از کجا معلوم که یک هویچ موقع بریده شدن درد نمیکشد؟ اینکه انسان قادر به فتوسنتز نیست و مجبور است برای حفظ بقا و سلامتی از موجودات دیگر تغذیه کند، بر کسی پوشیده نیست! اینکه کشاورزی باعث مصرف منابع و ایجاد آلودگی میشود هم بر کسی پوشیده نیست ولی آیا این بهانهٔ خوبی برای آن است که علاوه بر مصرف گیاهان، سالانه صدها میلیارد حیوان را زندانی کنیم، پرورش دهیم، شکنجه کنیم و بکُشیم؟ آیا این منطقی است که با این همه هزینه که به قول خود آنها طبیعت برای کشاورزی پرداخت میکند، چندین کیلوگرم غله، علوفه و سویا بکاریم و به خورد یک حیوان اسیر نگونبخت بدهیم تا یک کیلوگرم گوشت تولید کنیم؟- ...این لیست بسیار طولانی است. چنگ زدن به بهانهٔ مصرف یا آسیب یا آزار «اجتنابناپذیر» یا «به سختی اجتنابناپذیر» برای ادامهٔ آزار، استثمار، کشتار و مصرف غیر مسئولانه که به سادگی «قابل اجتناب» است نشان از عدم پایبندی شخص به اخلاق میدهد. ما هرگز نمیتوانیم صد درصد کامل یا مطلقاً بیآزار باشیم ولی این به آن معنا نیست که نباید برای رسیدن به ۷۰ یا ۸۰ یا ۹۰ یا ۹۵ تلاش کنیم. آیا همین مسئله در مورد امور و روابط اجتماعی صادق نیست؟ برای نمونه، ما هیچ وقت نمیتوانیم پدر، مادر، همسر، دوست، همسایه، کارمند یا کارفرمای مطلقاً کاملی باشیم و ممکن است گاهی درست عمل نکنیم یا بعضی از موارد از حوزهٔ اختیارات و امکانات ما خارج باشند ولی آیا این باعث میشود که بقیهٔ ۷۰ یا ۸۰ یا ۹۰ درصد مواردی را هم که میتوانیم در آنها به خوبی عمل کنیم نادیده بگیریم و داوطلبانه به سوی زیر پا گذاشتن حقوق دیگران و نادیده گرفتن مسئولیتهای خودمان پیش برویم؟بدیهی است که این مرزها ثابت نیستند و میزان حساسیت و پیشرفت افراد در آنها متغیر است ولی مهم آن است که تکتک ما برای آگاهی بیشتر خودمان تلاش کنیم، مسئولیت خودمان را در برابر جهان هستی جدی بگیریم و سعی کنیم تا جایی که میتوانیم و شرایط به ما اجازه میدهد آزار به دیگران را به حداقل برسانیم.بیآزاری مطلق یک توهّم است ولی تلاش برای آزار کمتر، مهمترین وظیفهٔ اخلاقی یک انسان است.تالین ساهاکیان
⚠️هشدار: صحنهٔ آزار دهندهبه شهرداری زنگ میزنید که بیایند آن سگ بدبخت را جمع کنند ببرند؟ کجا ببرند؟ مستقیم به قتلگاه یا به سولههای چندصد و چند هزار تایی که حیوانات را در آنها با بیماری و گرسنگی و تشنگی زجرکش میکنند؟خودتان را گول میزنید که شاید از آنها به خوبی نگهداری کنند؟ شما به عنوان یک آدم صاحب زبان و حقوق شهروندی که قانون از او حمایت میکند، وقتی وارد بیمارستان یا مراکز دولتی میشوید چه برخوردی میبینید که انتظار دارید با این حیوانات برخورد درست شود؟ اینها سگاند! زبان ندارند، قانونی برای حمایت از آنها نیست! کسی دلش برای این حیوانات نمیسوزد! واقعیتها را ببینید!.چرا نمیتوانید ببینید دو تا حیوان هم توی آن کوچه زندگی کنند؟ این حیوانات صداقت و وفا و صفا را با هم دارند توی جامعهای که هر کدام از اینها یک متاع نایاب است. فکر میکنید زمین را خریدید؟ زمین ارث بابایتان است؟ همانطور که شما شهروند آن سرزمین و این سیاره هستید، این حیوانات هم از زمین و این خاک سهمی دارند..چه اشکالی دارد اگر با همسایهها متحد شوید و آن دو سه تا سگ محله را به کلینیک ببرید و عقیم کنید و همگی با هم مسئولیت غذارسانی و مراقبت از آنها را برعهده بگیرید؟ درست است که این راه حل صد در صد نیست ولی در حال حاضر و با توجه به شرایط اسفبار موجود نسبت به سایر راهها و گزینهها اخلاقیترین و منطقیترین کار است. چه اتفاقی باید بیفتد تا وجدانهایتان کمی بیدار شود؟ تقصیر این حیوانات چیست که کنار آدمهای سنگدلی مثل شما به دنیا آمدهاند؟ کجای عرش میلرزد اگر کمی انسان باشید؟
حیوانات ضعیفتربن قشر جامعهاند. آنها نمیتواننند خوبی و بدی آدمها را جبران کنند، دستکم نه از نوع بدهبستان، انتقام، پاداش و مجازاتی که در روابط میان آدمها معمول است. بنابراین، در برخورد با حیوانات، آدمها خود واقعیشان را نشان میدهند. باشد که زندگی به هر کداممان همان چیزی را بدهد که به ضعیفترین ضعفا میدهیم.تالین ساهاکیان
بچهها با سنگ و چوب به جان یک سگ بینوای مبتلا به جرب افتادهاند.حیوان از فرط گرسنگی و درد به تجسم رنج تبدیل شده است،استخوانهایش بیرون زده، نگاهش غمی دارد که میتواند سنگ را موم کندولی از قرار معلوم این دلها را نه!بیماری جرباش را میتوان با یک قرص — فقط یک قرص — درمان کرد.حال زارش را میتوان با دادن یک وعده غذا — فقط یک وعده غذا — در روز کاملاً تغییر داد. اما پدران و مادران این بچهها در بهر این چیزها نیستند. اگر هم کسی سعی کند به آنها تلنگری بزند، میگویند:«اینها که سگ درستحسابی نیستن!نژاد درستحسابی که ندارن!مریضی دارن، خطرناکن! پوستشو نگاه! گوششو نگاه! اینها چه ارزشی دارن؟»و همین آدمها صبح تا شب ناله و شکوه میکنند و میگویند:«همهچی برای ما از ما بهترونه! لعنت به این همه ظلم و بیعدالتی و نابرابری!»دنیای غریبی است! خیلی غریب!تالین ساهاکیان
قسمت بزرگی از معضل برخوردهای بین آدمها و سگها به خود آدمها و فرهنگشان برمیگردد. سگهای بومی اکثراً بسیار مظلوماند و روحیهٔ بسیار آرامی دارند. بگذارید ببینیم چه میشود که یک حیوان حالت تهاجمی از خودش نشان میدهد:۱ . حیوان مورد آزار قرار میگیرد. متأسفانه حیوانآزاری و مخصوصاً سگآزاری در ایران بیداد میکند و این دقیقاً همان قسمت ناامیدکننده در نوع مواجههٔ مردم، رسانهها و مسئولان با مسئلهٔ حیوانات بیخانمان است. هر روز و هر روز، بدون استثنا، از چهار گوشهٔ ایران گزارشهای وحشتناکی از آزار، شکنجه، قطع عضو، سنگسار کردن و سوزاندن سگها و تولههایشان میرسد و اینها هرگز تیتر خبرهای هیچ روزنامه یا گزارش رادیویی و تلویزیونیای نمیشود. متأسفانه، نبود فرهنگ حیواندوستی در خانوادهها و احساس مسئولیت نسبت به حقوق و سرنوشت حیوانات و همچنین، بیاطلاعی از وضعیت فرزندان و رها کردنشان به حال خود باعث میشود گروه بزرگی از کودکان و مخصوصاً نوجوانان هم سهم بسزایی در این جنایتها داشته باشند. این در حالی است که ارتکاب چنین جرائمی در کشورهای پیشرفته هیچگاه بدون رسیدگی و مجازات باقی نمیماند؛ هم از نظر حقوق حیوانات و هم از نظر پتانسیل آشکار برای اعمال خشونت و جنایت علیه خود آدمها در آینده. اگر فرد جنایتکار بزرگسال باشد، ماهها تا سالها زندانی میشود و اگر کودک یا نوجوان باشد، برای بررسی روانشناختی و درمان به مراجع مربوطه فرستاده میشود. هیچکدام از این اتفاقات در کشور ما نمیافتد. جان و رنج این حیوانات کوچکترین ارزشی برای جامعه و حکومت ندارد.۲ . حیوان از روی ترس یا غریزه، برای حفظ قلمرو و تولههایش حالت تهاجمی نشان میدهد.۳ . حیوان در نتیجهٔ تروماهای شدید گذشته، نسبت به برخی رفتارها، واکنشها و حرکات آدمها حساس میشود. ممکن است شخصی لزوماً قصد آزار حیوان یا تولههایش را نداشته باشد، ولی خاطرات و تجارب فوقالعاده بد قبلی که از همین رفتار یا حرکت آغاز شدهاند، حیوان را مجبور میکنند نسبت به این حرکت یا رفتار، واکنش تهاجمی نشان دهد.۴. اغلب، حرکت و رفتار حیوانات اصلاً تهاجمی نیست، ولی از طرف آدمها سو برداشت میشود. مثلاً حیوان فکر میکند شاید اگر دنبال آدمی راه برود و التماس کند، غذا بگیرد، اما بیشتر مردم ایران آنقدر از حیوانات دور بودهاند و آنقدر با آنها غریبهاند که رفتاری به این سادگی را با رفتار تهاجمی اشتباه میگیرند.جمعبندی:سگها نتیجهٔ زیادهخواهی دههزارسالهٔ بشرند. ما چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، نیاکانمان و اطرافیان خودمان مسئول ایجاد معضل سگهای بیخانمان و درد و رنج و آوارگی این موجودات وفادار و خارقالعادهاند. پس خود ما آدمها باید این مشکل را آرامآرام حل کنیم؛ با مهربانی و فرهنگسازی، با مطالبه از شهرداریها برای برخورد درست با این حیوانات و انجام پروژههای عقیمسازی مؤثر بهجای زندانی کردن حیوانات در سولههای جهنمی و زجرکش کردن آنها، با مشارکت عمومی در پروژههای عقیمسازی و غذارسانی. این راهی است که در طول چند سال، بهشکلی انسانی و اخلاقی، معضل جمعیت سگهای بیخانمان را حل میکند. این راه علمی است، مؤثر است و قبلاً بارها در کشورهای دیگر آزموده شده و جواب خودش را پس داده است. نیازی به اختراع دوبارهٔ چرخ نیست. نیازی به خشونت و جنایت هم نیست. قبل از آنکه شهرداریها موج جدید کشتارها را آغاز کنند، به این نکته فکر کنیم که با تشویق آنها به جمعآوری سگها، بدون مطالبهٔ حق حیات این حیوانات بینظیر و سراسر عشق و محبت، در قتل و سرنوشت شوم آنها شریکیم. سعی کنیم قدمی مثبت برای بهبود وضعیت حیوانات بیخانمان برداریم. حل این معضل به مدارا، همکاری و همیاری همهٔ ما نیاز دارد. کودکانمان را درست تربیت کنیم. به آنها یاد بدهیم جان هر موجودی، حتی یک مورچه، عزیز است و بگوییم آزار، شکنجه و کشتار حیوانات یک جنایت است. هرگز کودکانمان را در خیابان و کوچه به حال خود رها نکنیم و همیشه ناظر بر اعمال و امنیتشان باشیم.
۲ . از زبالههای انسانی تغذیه کند. برای اکثریت قریببهاتفاق سگها، این تنها گزینهٔ ممکن است، چون در هر صورت توانایی شکار را ندارند و اصلاً شکار کجا بود؟ اما زبالههای انسانی کجا هستند؟ در کنار انسانها. پس این حیوانات خواهناخواه در کنار انسانها میمانند، حتی اگر انسان برای آنها ترسناکترین موجود باشد. آنها چارهای جز این ندارند. حالا بیایید این حالت را هم در نظر بگیریم: اگر نمیخواستند کنار انسانها باشند، کجا میتوانستند باشند؟ هیچجا! مگر ما آدمها دیگر جای قابلسکونتی برای حیوانات دیگر باقی گذاشتهایم؟ حتی حیوانات وحشی هم اغلب در نتیجهٔ شرایط دشوار و طبیعت دربوداغانی که برایشان باقی گذاشتهایم، دیگر در زیستگاههای خودشان امکان بقا ندارند و به پرسه زدن در کنار زبالههای انسانی روی آوردهاند. حالا شما این سگهای دربهدر را به کجا میخواهید بفرستید؟خلاصه آنکه چه حامیان غذارسانی کنند و چه نکنند، اکثریت قریببهاتفاق حیوانات بیخانمان گزینهای جز ماندن در کنار انسانها و تغذیه از زبالههایشان ندارند. علاوه بر این، توجه کنید که حامیان حیوانات فقط غذارسانی نمیکنند. اکثریت قریببهاتفاق سگها و گربههای عقیمشده در ایران، توسط حامیان حیوانات و با پول، وقت و انرژی آنها عقیم شدهاند. علاوه بر این، حامیان حیوانات نقش مؤثری در درمان حیوانات بیمار دارند. در واقع، آنها داوطلبانه کاری را انجام میدهند که وظیفهٔ دولت است، اما دولت در انجام آن کوتاهی میکند. در واقع، بدون حامیان، تعداد این حیوانات بیخانمان بسیار بیشتر بود و نیز تعداد حیوانات بیمار. حالا آن گروهی که مخالف حضور این حیواناتاند، میگویند خب، اگر حامیان غذا نمیدادند و درمان نمیکردند، سگها بیشتر میمردند و جمعیتشان کمتر بود. حتی اگر از جنبههای اخلاقی این قضیه چشمپوشی کنیم و فقط جنبهٔ تعداد سگها را در نظر بگیریم، باز هم این فرض بههیچوجه درست نیست. زادوولد سگهای بومی بسیار زیاد است. حیوانات در حال قحطی و بیماری هم جفتگیری و زادوولد میکنند و در هر دورهٔ زایمان دهدوازده توله به دنیا میآورند که باز دو سهتایشان برای مدتی زنده میمانند و زادوولد میکنند. غذارسانی توأم با عقیمسازی، تعداد حیوانات را بهتدریج و بهصورت مؤثر و پایدار کاهش میدهد. حیوانات بیشتر عمر میکنند و سالمترند، اما هر سال ده یا بیست توله به دنیا نمیآورند تا آنها هم مدتی زجر بکشند و در حال بیماری و ضعف زادوولد کنند. بنابراین، جامعه باید بسیار سپاسگزار حامیان حیوانات باشد..سؤال ۳: پس بالاخره چاره چیست؟سگها حیوانات وحشی نیستند. حیواناتی تولیدشده توسط بشر و وابسته به انساناند و باید در کنار او و زیر چتر حمایتیاش بمانند. این بهترین گزینه برای اکوسیستم، خود سگها و خود انسانهاست. انسان مسئول سیر کردن، درمان و کنترل جمعیت سگها از طریق عقیمسازی است..سؤال ۴: اما وقتی شهرداری برای بردن سگها میآید، بعضی از حامیان حیوانات مخالفت میکنند. چرا؟در ایران، شهرداریها مسئول ساماندهی سگهای بیخانماناند. آنها بودجههای کلان برای این کار میگیرند، اما این بودجهها صرف پروژههای عقیمسازی اصولی و نگهداری و مراقبت از سگها نمیشود. کاری که بیشتر شهرداریها میکنند این است که این حیوانات دربهدر و درمانده را با خشونت از سطح شهرها و حتی حومه و بیابان جمعآوری میکنند و به سولههای جهنمی که برای این کار تدارک دیدهاند، میبرند. تعدادی از حیوانات را مستقیماً میکشند و تعدادی را در سوله زندانی میکنند تا در طول چند روز تا چند ماه، از تشنگی، گرسنگی و بیماریها بمیرند. آنها در واقع حیوانات را زجرکش میکنند. در واقع، چیزی که دولت از آن تحت عنوان «ساماندهی» نام میبرد، قتلعام سگها بهصورت مستقیم و غیرمستقیم است. هدف شهرداریها فقط پاک کردن صورتمسئله است؛ اینکه شهروندان زنگ نزنند و از حضور سگها شکایت نکنند. اغلب نه برای شهروندی که به شهرداری زنگ میزند مهم است چه بر سر حیوان میآید، نه برای شهرداری و نه برای قانونگذار و ناظر دولتی! این دقیقاً همان دلیلی است که حامیان حیوانات را بر آن میدارد تا با نیروهای شهرداری که برای جمعآوری سگها میآیند، درگیر شوند، چون دقیقاً میدانند حیوانی که اسیر میشود، برای زجرکش شدن برده میشود. حالا گروهی از مردم حامیان را شماتت میکنند که چرا نمیگذارند شهرداریها سگها را ببرند! جواب خیلی ساده است: چون وجدان دارند و وجدانشان اجازه نمیدهد در برابر شکنجه و قتل یک حیوان بیدفاع ساکت بمانند. به جای سرزنش حامیان، تلنگری به خودتان بزنید و ببینید چطور موضوعی به این دهشتناکی وجدان و انسانیت شما را جریحهدار نمیکند!.سؤال ۵: بالاخره قضیهٔ امنیت آدمها چه میشود؟
مصیبت(نوشتهٔ تالین ساهاکیان)متأسفانه چند روز پیش در سنندج کودکی سهساله در نتیجهٔ حملهٔ یک سگ جان خود را از دست داد. اینکه این اتفاق چطور افتاده و سلسلهٔ اتفاقاتی که به این نتیجهٔ مهلک ختم شدهاند، روشن نیست و هرکس چیزی میگوید.اما داستان هر چه بوده، کودکی جان باخته است و این بسیار غمانگیز و دردناک است، اما سرنوشت تلخ این کودک، تنها موضوع غمانگیز در این ماجرا نیست. نحوهٔ برخورد گروهی از مردم، مسئولان و همچنین رسانهها با این موضوع هم بسیار دردناک و ناامید کننده است و تلختر از آن، نتیجهٔ این واکنشها در آیندهٔ بسیار نزدیک و چهبسا در همین لحظه برای سگهای بیخانمان در ایران است؛ حیواناتی که هیچگاه روی آرامش و امنیت را ندیدهاند و هرگز روز خوش نداشتهاند. گویا همگی دستبهدست هم دادهاند تا زندگی سیاه این حیوانات را سیاهتر کنند.این اتفاق تبدیل به بهانهای شده است تا صدای افرادی که رابطهٔ خوبی با این حیوانات ندارند و همیشه از حضور حیوانات در شهرها ناراضی بودهاند، گوش فلک را پر کند که ای هوار! ما که گفتیم اینها نباید توی شهرها باشند! ما که گفتیم اینها را جمع کنند! و بعد هم انگشت اتهام را بهسوی حامیان حیوانات بگیرند که به این حیوانات رسیدگی میکنند. این افراد شیپور را وارونه در دست گرفتهاند و مینوازند و چه بدصدا هم مینوازند. تکرار مکررات است، ولی بگذارید یک دفعهٔ دیگر نگاه کنیم و ببینیم مشکل از کجا ریشه میگیرد..سؤال ۱: سگهای بیخانمان از کجا میآیند؟ چه کسی مسئول بهوجودآمدن و افزایش جمعیت آنهاست؟بیشتر سگهای بیخانمان از نژادهای بومیاند که هزاران سال توسط گلهداران، صاحبان املاک و مزارع و صاحبان مشاغل، بهعنوان حیوانات کار پرورش داده شدهاند و به کار گرفته شدهاند. تعداد زایمانهای هر سگ و همچنین تعداد تولهها زیاد است. البته امروزه میتوان با عمل جراحی این حیوانات را عقیم کرد، ولی آگاهی و مسئولیتپذیری در میان مردم، مخصوصاً روستاییان، آنقدر زیاد نیست که چنین کاری بکنند. آنها میگذارند سگها سالی یک یا دو بار تولههایشان را به دنیا بیاورند، تولههای نر قوی را برمیدارند و بقیهٔ تولهها را میکشند یا از ملکشان بیرون میاندازند. علاوه بر این، چون به این حیوانات بینوا نگاه ابزاری دارند، به آنها رسیدگی نمیکنند، غذای خوب و کافی به آنها نمیدهند و بهمحض آنکه مریض یا پیر میشوند، از ملکشان بیرونشان میکنند تا با رنج و درد آواره شوند. تعدادی از آن تولهها و این سگهای بالغ زنده میمانند، جفتگیری میکنند و تولههای بیشتری به دنیا میآورند که البته بیشترشان میمیرند و این چرخه مرتب ادامه پیدا میکند.علاوه بر اینها، تعدادی از افرادی که سگی را بهعنوان حیوان خانگی گرفتهاند، بعد از مدتی از او سیر میشوند و با بیمسئولیتی تمام، سگ را در خیابان و بیابان رها میکنند. البته تعداد اینها قابلمقایسه با گروه اول نیست.پس حامیان حیوانات کوچکترین نقشی در بهوجود آمدن و افزایش جمعیت سگهای بیخانمان نداشتهاند و ندارند..سؤال ۲: حامیان غذارسانی میکنند. مگر این کار خود باعث جذب حیوانات به شهرها نمیشود؟بگذارید اول یک قدم به عقب برگردیم. این حیوانات وجود دارند و مثل هر موجود زندهٔ دیگری دنبال غذا میگردند. این غذا از کجا باید تأمین شود؟ سگ موجودی است که بیش از دههزار سال پیش و در نتیجهٔ اهلی شدن گرگ توسط بشر بهوجود آمده و مرتب تغییر شکل داده است تا ۴۰۰ نژاد کنونی از آن بهوجود آمدهاند. این موجودات در طبیعت و بدون دخالت بشر بهوجود نمیآمدند. بشر دههزار سال این موجود را از طبیعتش دور کرده است و حالا او را نمیخواهد. مگر میشود؟!!! خب، این موجود از طبیعت مانده و از انسان رانده، حالا دو گزینه دارد:۱ . به خوی وحشی و شکار برگردد. این گزینه برای بیشتر سگها ناممکن است و ازقضا باید خوشحال باشیم که ناممکن است. چرا؟ چون ما انسانها حیاتوحش را نابود کردهایم. طبیعت نمیتواند موجودات شکارچی بیشتری را بپذیرد. اگر سگها به خوی وحشی و شکار برگردند، اکوسیستم به هم میخورد. در واقع، ما نمیتوانیم یک موجود را از طبیعت بگیریم، پرورش دهیم، به جمعیتی برسانیم که هرگز در طبیعت بهوجود نمیآمد و بعد به طبیعت پس بدهیم و بگوییم: «حالا دوباره پسش بگیر!»
بیشتر ما در موقعیتی مشابه، همان کاری را انجام میدهیم که این مرد جوان انجام میدهد. وقتی حیوانی را میبینیم که از مرگی دهشتناک میگریزد، با او همدلی میکنیم و با همهٔ وجود آرزو میکنیم نجات پیدا کند.بله، بیشتر ما آدمهای بیوجدانی نیستیم. حتی اگر حیوانی نیازمند یا فراری از کشتارگاه یا قصابی را ببینیم، سعی میکنیم او را نجات دهیم و به آرامش و امنیت برسانیم.مشکل بیشتر ما بیوجدانی نیست؛ بیفکری است. مشکل ما، فراموش کردن رابطهٔ غذا، پوشاک یا وسیلهایست که میخریم با رنج بیانتها و قتل موجودی که اگر در لحظهٔ کشتن یا آزارش سر میرسیدیم حتماً برای نجاتش کوشش میکردیم.خبر بد این است که این بیفکری، همانقدر باعث شکنجه و قتل حیوانات میشود که بیوجدانی و سنگدلی. برای حیوانات چه فرقی میکند که ما از روی بیفکری به پرورش، شکنجه و کشتار آنها دامن میزنیم یا از روی بیوجدانی؟! چیزی که این زنجیرهٔ ممتد شکنجه و قتل را پاره میکند، خارج شدن از این سیستم جنونآور کشتار است.پس بیاموزیم، آگاهانه انتخاب کنیم و به استثمار حیوانات، خشونت علیه آنها و کشتنشان، در تمام سطوح زندگی و با هر ابزار ممکن، «نه» بگوییم.نه به خوردن حیوانات و ترشحات بدن آنها!نه به پوشیدن پوست، پر و پشم آنها!نه به استفاده از کالاها و موادی که در تولیدشان از اجزای بدن حیوانات یا مواد حیوانی استفاده شده است!نه به مصرف محصولاتی که نتیجهٔ به بردگی کشاندن، استثمار و قتل حیواناتاند.تالین ساهاکیان
متأسفانه هنوز هم هر روز، از چهار گوشهٔ ایران، گزارشهایی دربارهٔ سگها و گربههایی منتشر میشود که دست یا پایشان بریده شده است؛ حیواناتی که قربانی جادو و جنبل میشوند و اغلب در درد و رنجی وصفناپذیر میمیرند، یا اگر امدادرسانی شوند، برای همیشه از یک زندگی عادی محروم میمانند.هر سال خون میلیونها حیوان ــ از گوسفند، بز و گاو گرفته تا مرغ و دیگر جانوران ــ ریخته میشود تا بهاصطلاح چشمزخم از یک شخص، خانه، وسیلهٔ نقلیه یا دارایی دیگری دور شود.هر سال هزاران حیوان وحشی در ایران قربانی شکارچیانی میشوند که اعضای بدن آنها را روانهٔ بازار جادو و جنبل، طلسم و دعانویسی میکنند.در همهٔ این موارد، حیوانات قربانی خرافهپرستی، ناآگاهی و جهالت انسانها میشوند.خرافهپرستی، حتی زمانی که به ریختن خون یا آزار موجودی منتهی نشود، بیزیان نیست. اگر کمی به اطراف خود، به وقایع و حوادث تاریخی و به بنیان کجیها و ناراستیهای کشورمان نگاه کنیم، میبینیم که ریشهٔ بسیاری از مشکلات جامعه به همین خرافهپرستی و جهالت بازمیگردد.خرافهپرستی خطرناک است؛ زیرا مانع تفکر و تصمیمگیری عقلانی میشود، فرد را از درک روابط علت و معلولی بازمیدارد و بهجای مسئولیتپذیری، او را به گریز از واقعیت و چشمپوشی از نقش خود در انتخابها و پیامدهایشان سوق میدهد.با خرافهپرستی، در هر شکل و صورتی، مبارزه کنیم. نگوییم «این یکی که مشکلی ندارد». حتی فالگرفتن، به هر شیوهای، اگر از محدودهٔ سرگرمی خارج شود، میتواند خطرناک باشد. بله، همان استخارهٔ بهظاهر بیآزار نیز میتواند زیانبار باشد. همان فال قهوه، اگر قرار باشد چیزی فراتر از سرگرمی تلقی شود و مبنای تصمیمگیری قرار گیرد، زیانآور است.ما عقل و قدرت تشخیص داریم و برای بسیاری از امور نیز کارشناسان مجربی وجود دارند که میتوانیم از دانش و تجربهٔ آنان بهره بگیریم. بهعنوان موجوداتی برخوردار از عقل و دانش، وظیفهٔ تکتک ماست که با تکیه بر آموختهها، تجربهها و اطلاعات خود و با مشورت کارشناسان مربوط، دربارهٔ مسائل زندگی تصمیم بگیریم و مسئولیت انتخابهایمان را نیز بپذیریم.اعتقاد به جن، پری، شبح و موجودات خیالی، یا مراجعه به رمال و فالگیر برای تصمیمگیری دربارهٔ مسائل و حل مشکلات زندگی، در شأن و کرامت انسان قرن بیستویکم نیست.نه به رمال!نه به فالگیر!نه به طلسم، دعانویسی و استفاده از اعضای بدن جانوران بیدفاع!نه به خشونت!نه به جهالت!درود بر خرد، آگاهی و وجدانهای بیدار!تالین ساهاکیان
دوستان عزیز،همانطور که خودتان بهتر میدانید، از برکت این حکومت «باکفایت و مردمی» همیشه در وضعیت «حساس کنونی» بودهایم و هستیم و خواهیم بود. به همین ترتیب، حیوانات این مملکت هم همیشه در وضعیت «حساس کنونی» بودهاند، هستند و خواهند بود. همیشه فکر کردیم دیگر بدتر از این نمیشود ولی شده است و باز هم میشود...خواستم فقط یادآوری کنم که وضعیت حیوانات در ایران بحرانی است. به دلیل شرایط اقتصادی، کمکها به حیوانات بسیار کمتر شده است. گرانی است. حامیان زیر قرضاند. حتی دیگر ارسال پول از خارج توسط تعدادی اندک هم درد زیادی را دوا نمیکند یا بهتر است بگوییم آنقدر که قبلاً دوا میکرد نمیکند. اگر تا سه سال پیش میشد با مقداری پول یک حیوان بهشدت آسیبدیده را درمان کرد الان با آن پول یک چهارم هزینهٔ درمان هم تامین نمیشود (شخصاً حس میکنم بیشتر کلینیکهای دامپزشکی هم کوچکترین همراهی و همیاریای نمیکنند و انصاف را رعایت نمیکنند. امیدوارم که اینطور نباشد). خلاصه آنکه درمان این درد و بهبود اوضاع، همیاری و همکاری «همه» را طلب میکند، همه، بدون استثنا و اما و اگر. هر کسی با هر میزان درآمد و با هر وضعیتی میتواند سهمی، هرچند کوچک، در کاهش درد و رنج حیوانات داشته باشد.لطفاً در صورت امکان پناهگاههای نزدیکتان را دریابید. به آنها سر بزنید و سعی کنید از هر راهی که میتوانید در تامین وسایل، مواد، داروها و غذای مورد نیاز کمک کنید یا هر از چند گاهی در محل حضور داشته باشید و در رسیدگی به حیوانات کمک کنید. اگر به کسی اعتماد ندارید خودتان وسایل را تهیه کنید و ببرید، خودتان غذا را سفارش بدهید، پول درمان را مستقیم به حساب کلینیکها بریزید، خودتان واکسن بخرید و هنگام تزریق واکسنها در پناهگاه حضور داشته باشید... اجازه ندهید این فضای بدگمانی، بیاعتمادی و بیتفاوتی به قیمت جان حیوانات تمام شود، اتفاقی که به جرات میتوانم بگویم در همین لحظه برای حیوانات بیشماری میافتد... و لطفاً نگویید پناهگاهها درشان را ببندند و بروند چون امکانات ندارند. این مثل آن است که بگوییم بیمارستانها ببندند چون امکانات کافی ندارند. پناهگاهها لازمهٔ بیچون و چرای هر شهر متمدناند و برای نگهداری از حیوانات آسیبدیده، بیمار و یتیم حیاتیاند. در بیشتر نقاط ایران، حیوانات بیخانمان حتی در بیابانها هم از دست مردم حیوانآزار و شهرداریها در امان نیستند و قتلعام میشوند. ما در همین لحظه با کمبود شدید مراکز نگهداری از حیوانات مواجهایم و در برخی استانها پیدا کردن حتی یک پناهگاه که حاضر باشد حیوان زخمی، بیمار، پیر یا یتیم جدیدی را قبول کند کار حضرت فیل است. همچنین، این وظیفهٔ پناهگاهها و نقاهتگاههاست که با شفافیت مالی کافی، اعتماد مردم را جلب کنند و با این کار، به مردم این امکان را بدهند که سریعتر افراد سودجو را از گروهها و افراد حامی واقعی تشخیص دهند. وقتی «شفافیت مالی» استاندارد کار گروهها باشد، افراد سودجو چارهای جز خارج شدن از چرخهٔ حمایت نخواهند داشت. این شفافیت مالی را از پناهگاهها و نقاهتگاهها بخواهیم و آن را تشویق کنیم.گذشته از پناهگاهها، هوای حیوانات اطرافمان را داشته باشیم، چه سگ یا گربه باشد و چه حیوانات شهری مانند گنجشک و کبوتر و غیره؛ با غذارسانی، آبرسانی، پناهدادن به حیوانات و خنک کردن آنها، پرستاری از حیوانات بیمار (ولو اینکه هزینهٔ درمان را کس دیگری پرداخت کند)، بعید میدانم از دست کسی هیچ کاری بر نیاید. همچنین، لطفاً اگر امکان نگهداری از حیوانی را دارید، لطفاً یکی از حیوانات بیسرپرست را به سرپرستی بگیرید. تولهها و حیوانات ضعیف در پناهگاهها شانسی برای بقا ندارند.دوستان خارج از کشور! لطفاً حیوانات ایران را فراموش نکنید و همراه و همیار باشید، ولو با کمکهای بسیار کوچک ماهانه.
بعضی از پرندگان پیوند مادامالعمر با جفت خود برقرار میکنند و احتمال جدایی آنها کم است. کبوترها، قوها، غازها، بیشتر طوطیها، جغدها، آلباتروسها و عقابها جزو این دستهاند.در مقابل، بسیاری از پنگوئنها، گنجشکها و پرندگان آوازخوان معمولاً فقط در طول یک فصل تولیدمثل تکهمسر میمانند و ممکن است سال بعد جفت دیگری انتخاب کنند. پرندهٔ نر و ماده با هم لانهسازی میکنند، تخم میگذارند و از جوجهها مراقبت میکنند. مراقبت از جوجهها کار طاقتفرسایی است مثلاً جوجهٔ گنجشکها و پرندگان آوازهخوان کوچک هر پانزده دقیقه یک بار باید غذا بخورند. بنابراین، اگر مادر یا پدر با وظیفهٔ بزرگ کردن جوجهها تنها بماند، شانس بقای جوجهها کاهش قابل توجهی پیدا میکند. قبل از آنکه جوجهها کاملاً مستقل شوند، مادر و پدر جوجههایی را که کاملاً با پر پوشیده شدهاند به خارج از لانه میفرستند و چند روز تا دو هفته در کنار آنها میمانند و به آنها غذا میرسانند تا آنها به تدریج پرواز و زندگی مستقل را یاد بگیرند. اینجا مادری را می بینیم که دو جوجهاش را برای غذا خوردن به نزدیکی منبع غذا آورده است. از قرار معلوم، یکیشان زود یاد گرفته چطور خودش غذا را بردارد و آن یکی با اینکه تقریباً همقد و قوارهٔ مادرش است، انتظار دارد همچنان مادر غذا را در دهانش بگذارد. گاهی هم پدر و مادر هر دو با جوجههایشان میآیند و سعی میکنند به آنها راه و چاه را نشان بدهند. تماشای این جوجههای فوقالعاده دوستداشتنی با آن قیافههای خنگولشان مثل پماد روی روح زخمی است.