«دشت گریان» در تلاش برای یک تاریخنگاری بصری است. روایت آنچه بر یونانیان، آوارگان و جنگدیدگان گذ…
انتشار: 2026/06/27 07:33 UTC
«دشت گریان» در تلاش برای یک تاریخنگاری بصری است. روایت آنچه بر یونانیان، آوارگان و جنگدیدگان گذشته. از این حیث قدم در عرصه نوعی سینمای شاعرانه، تمثیلی و تله-پوئمیک میگذارد که در عین نمادین بودن، سینماتیک نیست بلکه شبیهساز است. فیلم میخواهد شرح ساده و جمع و جوری (مینیمالی) از رنجدیدگان دوران جنگ باشد، آنهم به زبان خاصی که مستعد است الفبای سینما را تغییر میدهد - اما نمیتواند تغییر دهد. از این حیث، نخست باید در نظر داشته باشیم که هرآن چیزی که میبینیم نمونه مثالین، ترکیبی و مشابه زندگی است. بدل است و نه بدیلِ آن. درحالیکه مدیوم سینما مدیومی تبدیلگر است. یعنی سینما میآید تا بدیل زندگی را به مخاطب نمایش دهد. آمده زندگی بسازد و روحی جدید را بواسطه دوربین، تدوین، موسیقی و غیره به اثر بدمد. اساسا چنین میشود که مخاطب رخدادها و شخصیتها را باور میکند چون سینما کاری کرده که داستان باورپذیر جلوه کند و برای مخاطب بدیل زندگی شود.اما رویکرد دیگری هم هست که از قضا سینمای معناگرا، مضمونگرا و فلسفی در این گروه جای میگیرند. آن دسته که سینما را نه مدیومی تبدیلگر، بلکه نوعی واسطه میدانند فیلمساز/فیلسوف/فقیه هم ندارد. همگی برایشان اصل بیانگری مهم است، نه هنر. بماند که این بیانگری خودش مهارت - اگر نگوییم هنر - میخواهد. اما آنان که در این مجال صاحب مهارت بودند، حتی اگر باطن و جانمایه مدیوم سینما را رعایت نکردند، باز مطرحتر و مشهورتر از آنانی شدند که فقط آمده بودند حرفی بزنند و بروند.آنگلوپولوس، از آن معدود کارگردانانی است که توانسته با مهارتی که داشته احساسات و دغدغههای عمیقش را نسبت به مرزها، تاریخ، حافظه و شرایط انسانی که کلمات یارای بیان آن را ندارند، بیان کند. پس تصاویر آثار او پهلو به نماد، استعاره و شاعرانگی میزنند.و نیز سینمای آنگلوپولوس سینمای سوبژکتیویته نامیده میشود. پس مخاطب بایستی گام اخر را خود بردارد و معما را حل کند. جهان روایت در سینمای سوبژکتیویته بسته نیست، ولی فیلمساز بایستی به درک غنی از ابژکتیویته رسیده باشد تا بتواند به سینمای سوبژکتیویته وارد شود. فیلمساز در این گونه سینما، مدیریت میان ابژهها میکند تا امر سوبژکتیو بتواند مستقلا کار کند. آنگلوپولوس در این فیلم تا میانه موفق است اما به مرور در این فیلم و دیگر آثارش استقلال بصری و امر ابژهاش را گم میکند. به همین خاطر غرق شاعرانگی، نماد و چندپهلوگویی میشود که مسیر مستقیم عینیتگرایی سینما را فراموش میکند.در «دشت گریان» استعاریترین قابها در حرکات دوربین جان میگیرد. دوربینی سیال و رها که با رهپویه نرمی که در طول فیلم چونان روحی پدیدارشده بر روستا، همچون خاطره محوی که بصورت دینامیک تداعی و تلقین میشود سیلان دارد. پس بر همه چیز و همه جا حضور دارد و از بالا، چونان راوی دانای کل از مصائب و مشکلات مادران رنجدیده اهالی روستا، فغانهایش را قاب میگیرد. از اینحیث دوربین فیلم، هیچ تعیین و تشخصی ندارد. از آنِ هیچکس نیست چون حس غریبانگی در روستا فریاد میزند.به همین خاطر دیگر به اشیاء به چشم شیئیت نمیتوان نگریست. چرا که فیلمساز عمدا از معنا، فیزیک و ظاهر هرچیزی عبور کرده تا به ارجاعات و اشارات و معناهای ثانویهاش برسد. نقطه قوت فیلم اما همین انسجام راوی با تم داستان و همزمانیِ خط راوی با نمایههای بصری فیلم است. از اینرو چون مخاطب کلیت داستان را میداند و به اینکه روایت سنگین و سرد و ملالآور است، آگاه است پس به ملالآوریِ فیلم فکر نمیکند چون چشمانش دیگر ارجحیت ندارند، بلکه این فکر اوست که بدنبال استعارهها میگردد. پس به لباس سپید آویزان در خانهای سوخته فکر نمیکند؛ به صرف روانیِ آب رودی که پیکرها را در همرفتی زمان و مکان نامرئی میکند و چرا میان مادر و جنازه پسرش فاصله انداخته فکر نمیکند؛ همینطور به آخرین ملاقات دو برادر در تلخاکی که زمان را در زوم و زومبکی زیبا ملغی میکند.چون هر چه هست نمادین و نمایهای است. فتوفیلمی شاعرانه، جاندار و تاثیرگذار است. قرار نیست زندگی بسازد تا تجربهای زیستی به مخاطب ارائه دهد، بلکه قرار است به شکلی مدرن، تأملی و تمثیلی؛ باطن مخاطب به لرزه بیفتد، ذهنیتش تغییر کند و تصاویر تنها اورا با مرثیهها و احساسات متضادی که حاصل شده تنها گذارند. به همین خاطر دوربین هیچگاه به مجموعه کاراکترها در دل طبیعتِ فیلم نزدیک نمیشود. همیشه آنان را از لانگشات میگیرد. انگار که داریم یک تابلوی نقاشی میبینیم، نه یک فیلم.به همین علت بزرگترین عیب فیلم (که پیشتر به آن پرداختیم) عدم ارتباط همدلانه و سینماتیکِ فیلمساز با شخصیت داستانش (النی) است. این فاصلهگذاری باعث تداخل میشود و حسی سوم شخص، بدلی، بعید و نمونهوار از تمامیت ماجرا به مخاطب میدهد.✍ #آریا_باقری 🎬The Weeping Meadow (2004)join: @honar7modiran


