چرا «آرزوی جنگ» در جامعه ایران امروز ممکن می شود؟ غلامحسین حبیبیآرزوی جنگ، در نگاه نخست، شبیه یک تن…
انتشار: 2026/02/10 11:16 UTCدریافت: 2026/08/22 05:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 05:10 UTC
چرا «آرزوی جنگ» در جامعه ایران امروز ممکن می شود؟ غلامحسین حبیبیآرزوی جنگ، در نگاه نخست، شبیه یک تناقض اخلاقی و عقلانی است: چگونه ممکن است مردمی که از رنج و مرگ خستهاند، به رخدادی امید ببندند که ذاتاً با مرگِ گسترده، آوارگی، و فروپاشیِ زندگی روزمره گره خورده است؟ اما اگر این پدیده را صرفاً به «هیجان»، «ناآگاهی» یا «افراط» تقلیل دهیم، دقیقاً مهمترین بخشِ مسئله را از دست میدهیم. این پدیده معمولاً علامتِ یک بحران عمیقتر است: جامعه به نقطهای میرسد که «پایان دادن» از «چگونگی پایان دادن» مهمتر میشود.در این لحظه، جنگ مثل یک «گزینه سیاسی» در نظر گرفته نمیشود؛ بیشتر شبیه یک مداخلهی قاطع تصور میشود: چیزی که چرخهی فرسایش، تحقیر و سرکوب را یکباره قطع کند. از همین رو آنچه این روزها ذهنم را درگیر کرده، این است که: چه سازوکاری جامعه ایران را به نقطه¬ای رسانده است؛ که «جنگ» از «تداوم وضعیت موجود» قابلتحملتر به نظر بیاید؟پاسخ اول: انسداد افق آینده و فرسایش امکان تغییردر سیاستِ روزمره، جامعه راههای مختلفی برای تغییر دارد: کنش مدنی، فشار اجتماعی، اصلاح نهادی، چانهزنی، گذار...نسل ما این امکانها را زیسته و امتحان کرده، اما پیوسته با انسداد و بیاثری مواجه شده است... و اکنون به لحظه ای رسیده است که «آینده» دیگر به شکل امکان دیده نمیشود؛ به شکلِ ادامهی همین امروز تجربه میشود.اینجاست که ذهنیت جمعی وارد منطقِ «قطع کردن» میشود: اگر تغییرِ تدریجی ممکن نیست، شاید فقط یک گسست قاطع کار کند. در چنین وضعیتی، شوک بیرونی_حتی با هزینهی سنگین جنگ_میتواند مثل «دکمهی توقف» در تخیل سیاسی ظاهر شود.پاسخ دوم: ما مهاجران سوگ در سوگیم ....انسداد افق فقط یک مسئلهی سیاسی نیست؛ یک مسئلهی عاطفی نیز هست. جامعهای که رنج و مرگ را تجربه کرده، برای ادامهی زیستِ جمعی نیاز دارد فقدانهایش را ببیند، نامگذاری کند، روایتپذیر سازد و به رسمیت بشناسد. اما وقتی امکانِ سوگواریِ عمومی، حقیقتیابی و دادخواهی مسدود باشد، جامعه مدام از یک سوگ به سوگی دیگر پرتاب میشود بیآنکه هیچکدام «طی» شوند. در این وضعیت، سوگ نه به خاطرهای قابلحمل، بلکه به زخمی مزمن تبدیل میشود: سوگی که عبور نمیکند، قفل میشود و به صورت انباشتِ فعال در اکنون باقی میماند. و وقتی سوگِ قفلشده در سطح جامعه روایت نشود، به انرژیِ خشم تبدیل میشود.پاسخ سوم: جنگ به مثابه دکمه توقفجامعهای که سوگش قفل شده و راهی برای سوگواریِ عمومی و دادخواهی ندارد، بهتدریج خشمگین میشود؛ خشمی که وقتی عدالت دستنیافتنی دیده شود، از مطالبه به سمت مجازات فوری و قاطع میلغزد. اگر این میل به مجازات با انسداد افقِ تغییر جمع شود، یک خیال سیاسی متولد میشود: «جنگ» به مثابه رخدادی که میتواند همهچیز را یکباره قطع کند. در این منطق، جنگ نه فاجعهی انسانی، بلکه «پایان فوری تحقیر، فرسایش و سرکوب طولانی» تصویر میشود؛ پاککنندهی وضعیتی که گویی راه دیگری برای تمام شدنش نمانده است.@honaremodiriat


