من؟ دلتنگم و دلتنگی، مثل یه ماهیِ سرخ کوچیک زیر پوستم میخزه. گاهی تو مردمک چشمم شیرجه میزنه و فرت…
انتشار: 2026/08/20 14:42 UTCدریافت: 2026/08/20 16:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 16:51 UTC
من؟ دلتنگم و دلتنگی، مثل یه ماهیِ سرخ کوچیک زیر پوستم میخزه. گاهی تو مردمک چشمم شیرجه میزنه و فرت و فرت، کهنهقطرهی شوری از لای مژههام بیرون میچکه. شب که میشه، ماهی قرمز زاد و ولد میکنه. خزشِ دلتنگی رو زیر تکتک رگهام حس میکنم و به دریاچهٔ پرورش ماهی تبدیل میشم. دلتنگی جزوی از بدنمه؛ سر، دست، پا، دلتنگی. در تاریکیِ اتاق، تو اشک میغلتم و تا صبح خیس میخورم. صبح هم انگار یکی تنِ لزج و نمناکم رو به بیرون تف کرده باشه، تو رختخوابم کپک میزنم. حالا مدتیه که سمج و بدقلق، نخ و سوزن دست گرفته و خودم رو به زندگی میدوزم. زندگی میکنم و به روی خودم نمیآرم یه عالمه دلتنگی، زیر پوستم جریان داره.