من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او، در استخوانم میروداو میرود…
انتشار: 2026/07/05 22:01 UTC
من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او، در استخوانم میروداو میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشاندیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرودبازآی و بر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین!کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم میروددر رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود#سعدی

