.دیدم و می آمد از مقابل من دوشخنده تلخی نهاده بر لب پر نوشآه کز آن خنده آشکار شکفتمبنگر رفتم دگر ز…
انتشار: 2026/07/10 17:24 UTC
.دیدم و می آمد از مقابل من دوشخنده تلخی نهاده بر لب پر نوشآه کز آن خنده آشکار شکفتمبنگر رفتم دگر ز دست تو رفتمناله فرو ماند در پس لب خاموشغم زده چون ماهتاب آخر پاییزدوخته بر روی من نگاه غم انگیزدیگر در خنده اش امید و صفا نیستراحت جان نیست عشق نیست وفا نیستدیگر این خنده نیست نغز و دلاویزمی نگرم در خیال و می شنوم بازمی رود و می دهد به گوش من آوازبنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم #هوشنگ_ابتهاج@hoshang_ebtehhaj

