[بانو آلما]: موقعی که من مدرسه میرفتم و سایه هم شاگرد مدرسه بود منو دیده بود؛ اما بروز نمیداد. می…
انتشار: 2026/07/15 10:57 UTC
[بانو آلما]: موقعی که من مدرسه میرفتم و سایه هم شاگرد مدرسه بود منو دیده بود؛ اما بروز نمیداد. میاومد تو اتوبوسی که من باهاش رفتوآمد میکردم سوار میشد و منو میدید. خودش سالها بعد به من گفت. من هیچ خبر نداشتم»... [سایه]: من و آلما از سال ۱۳۳۲ هم درواقع با هم زندگی میکردیم......[توضیح عظیمی]: عاطفه از خانم آلما میپرسد: «چی شد با استاد ازدواج کردین؟» خانم آلما نیم ساعت سهربعی به فکر فرو میرود...[بانو آلما]: وقتی سایه هفتاد سالش شد از رادیو دویچهوله به خونۀ ما تلفن کردن، با من خواستن صحبت کنن. اونا هم همین سؤالو پرسیدن... واقعیت اینه که من وقتی که زن سایه میشدم هیچ فکر نمیکردم زنِ «شاعر» (کمی «شاعر» را متفاوت با کلمات دیگر بیان میکند) دارم میشم. این برای من مطرح نبود که بگم این شاعره و خیلی معروفه... اون موقع عقلم نمیرسید!... حالا هم نمیرسه!📓 #پیر_پرنیاناندیش@hoshang_ebtehhaj

