
آی دی شخصی جهت ارسال پیام:@Hossein_Selahvarzi📧 [email protected]
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 8 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/22 تا 2026/08/08
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 8 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
یادداشتهایی درباره اقتصاد، قدرت و رفتارشماره ۱۴ میانگینها همیشه راست نمیگویندچهار نفر برای شام دور یک میز نشسته بودند. یکی چلوکباب سفارش داد، یکی خورش، یکی سالاد و نفر چهارم گفت اشتها ندارد و فقط چای خورد.آخر شب، صورتحساب را بر چهار تقسیم کردند. روی ماشینحساب، سهم همه دقیقاً برابر بود؛ دنگی پرداخت کردند، اما کسی که فقط چای خورده بود، سهمی از شام دیگران را هم پرداخت.بعضی آمارها نیز همین کار را با ما میکنند؛ تفاوتها را جمع میزنند، بر تعداد افراد تقسیم میکنند و بعد عددی تحویل میدهند که درست است، اما لزوماً واقعیت زندگی هیچکس نیست.هفت نمونهاش را زیاد میبینیم:۱. میگویند متوسط درآمد افزایش یافته است؛ اما بیشتر مردم نمیدانند این افزایش دقیقاً به چه کسی رسیده است.۲. از متوسط قیمت مسکن میگویند؛ گویی مستأجران میتوانند خانهای با همان قیمت متوسط پیدا کنند.۳. نرخ تورم برای همه یک عدد اعلام میشود؛ درحالیکه تورم خانوادهای که بیشتر درآمدش صرف اجاره و خوراک میشود، با خانوادهای که چند خانه و منبع درآمد دارد، یکسان نیست.۴. میگویند سرانه مصرف آب بالاست؛ اما در این سرانه، استخر پُرِ یک خانه با تانکر خالی خانهای دیگر جمع شده است.۵. میانگین نمرات یک کلاس خوب است؛ چون چند شاگرد نمره بیست گرفتهاند، حتی اگر نیمی از کلاس چیزی نیاموخته باشند.۶. اقتصاد رشد کرده است؛ اما ممکن است این رشد فقط در چند صنعت بزرگ رخ داده باشد و مغازهدار، کارگر و تولیدکننده کوچک هنوز همان فشار قبلی را تحمل کنند.۷. دولت از بهبود شاخصها سخن میگوید و مردم با تعجب به سفره، اجارهنامه و موجودی حسابشان نگاه میکنند؛ هر دو هم تصور میکنند دیگری واقعیت را نمیبیند.مسئله این نیست که میانگین بیفایده است. مسئله این است که اگر ندانیم چه کسانی بیشتر گرفتهاند و چه کسانی بیشتر پرداختهاند، میانگین میتواند نابرابری را پشت یک عدد مرتب و محترمانه پنهان کند.روی کاغذ، همه یک پرس غذا خوردهاند؛ اما کسی که فقط چای نوشیده، حقیقت دیگری را به خاطر دارد.حسین سلاحورزی#هفت_نشانهhttps://t.me/HosseinSelahvarzi
هفت نشانهیادداشتهایی درباره اقتصاد، قدرت و رفتارشماره ۶ مخالفانِ موافقدر یکی از جلسات مهم ، گزارشی روی میز بود که تقریباً هیچکس به اعداد و ارقام و نتیجه گیری آن اعتماد نداشت. یکی پیش از جلسه گفته بود برآوردها غیرواقعی است؛ دیگری هشدار داده بود منابع اجرای طرح وجود ندارد؛ نفر سوم هم مطمئن بود که نتیجه، چیزی جز زیان نخواهد بود.جلسه که شروع شد، مقام ارشد گفت: «به نظر من در این مقطع حساس کنونی پیشنهاد خوبی است؛ البته حاضرین آزادند نظر کارشناسیشان را بگویند.»آزادی همانجا تمام شد.گزارش تصویب شد؛ به اتفاق آرا.بعد از جلسه، مخالفان دوباره پیدایشان شد؛ یکی کنار آسانسور، یکی در پارکینگ و یکی شب، پشت تلفن.این اتفاق فقط در شرکتها نمیافتد. بعضی سیاستهای پرهزینه کشور نیز همینطور متولد میشوند: همه بعدها با آن مخالفاند، اما هنگام تصمیم و تصویب، کسی حاضر نیست مخالفتش را ابراز کند.ماجرا معمولاً اینگونه پیش میرود:۱. مقام بالاتر نظرش را اول میگوید و سپس از دیگران میخواهد «صریح و کارشناسی» حرف بزنند. حاضران هم معمولاً معنای این صراحت را خوب میفهمند.۲. کارشناس بهجای اینکه بگوید «این اعداد و استنتاجها غلط است»، میگوید: «شاید بد نباشد برخی فروض، در مراحل بعدی با دقت بیشتری بررسی شود.»۳. یکی با طرح موافق نیست، اما رأی مخالف هم نمیدهد؛ میگوید: «اگر دوستان به جمعبندی رسیدهاند، من مانعی نمیبینم.»۴. کسی که در جلسه ساکت بوده، بیرون جلسه چنان دقیق از عواقب تصمیم حرف میزند که آدم تعجب میکند چرا این کارشناس زبده را به خودِ جلسه دعوت نکرده بودند.۵. در صورتجلسه مینویسند: «پس از بحث و بررسی کافی تصویب شد.» از بحث، چیزی ثبت نمیشود؛ احتمالاً چون بررسی کافی بوده است.۶. وقتی نتیجه خراب میشود، بالادستی میگوید تصمیم جمعی بود؛ اعضای جمع میگویند نظر بالادستی بود. تصمیمی که هنگام تصویب اینهمه پدر داشت، وقت پاسخگویی ناگهان یتیم میشود.۷. چند سال بعد، همان سیاست بدون توضیح کنار گذاشته میشود. نه کسی میگوید چرا اجرا شد، نه چرا شکست خورد و نه هزینهاش را چه کسی پرداخت. فقط نام تازهای برای نسخه بعدی انتخاب میکنند.در نظام اداری ما، همیشه کمبود کارشناس نداریم؛ گاهی کمبود کسی را داریم که حاضر باشد کارشناسیاش را همان جایی خرج کند که ممکن است برایش هزینه داشته باشد.تا وقتی مخالفت در راهرو امنتر از مخالفت در جلسه باشد، تصمیمهای بد با رأی خوب تصویب میشوند.وقتی همه مخالفاند و مصوبه به اتفاق آرا تصویب میشود، صورتجلسه سند تصمیم نیست؛ گواهی فوتِ مسئولیت است.حسین سلاحورزی#هفت_نشانهhttps://t.me/HosseinSelahvarzi
هفت نشانهیادداشتهایی درباره اقتصاد، قدرت و رفتارشماره ۴ | کشوری که همه در آن زرنگاندما ایرانیها «زرنگ» را همیشه دشنام نمیدانیم. گاهی حتی تحسینش میکنیم: کسی که مالیات نمیدهد، صف را دور میزند، آشنا پیدا میکند، وام را پس نمیدهد یا قانون را طوری میخواند که فقط دیگران موظف به رعایتش باشند.در چنین جامعهای، آدم ساده کسی نیست که چیزی نمیفهمد؛ کسی است که هنوز قواعد بازی را جدی گرفته است.زرنگی جمعی معمولاً این هفت نشانه را دارد:۱. فروشنده میگوید کارتخوان خراب است؛ مشتری هم میداند چرا، اما پول را کارتبهکارت میکند.۲. راننده از شانه خاکی سبقت میگیرد و چند متر جلوتر، از بیفرهنگی مردم شکایت میکند.۳. بدهکار، پول طلبکار را سرمایه در گردش خودش میداند.۴. کارمند برای انجام وظیفهاش انگار «راهی» میخواهد و مراجعهکننده هم مدام دنبال «آشنا» میگردد.۵. بنگاه خصوصی رانت دولتی دوست دارد، اما همچنان خودش را قربانی دولت معرفی میکند.۶. قانون برای دیگران لازمالاجراست؛ برای خودمان همیشه تبصرهای پیدا میکنیم.۷. دولت هم از همه زرنگتر است: کسری بودجه را تورم میکند، تورم را گردن بازار میاندازد و بعد برای مهار گرانی، همان بازار را جریمه میکند.مشکل این نیست که مردم راههای فرار را بلدند. مشکل این است که در بسیاری از مواقع، رعایتکردن قانون از دورزدنش پرهزینهتر شده است.کشوری که در آن همه میکوشند سر یکدیگر کلاه بگذارند، سرانجام یک بازنده بیشتر ندارد: خودِ کشور.زرنگی شخصی، وقتی عمومی شود، اسم دیگری پیدا میکند: عقبماندگی.حسین سلاحورزی#هفت_نشانهhttps://t.me/HosseinSelahvarzi
یادداشتهایی درباره اقتصاد، قدرت و رفتارشماره ۳ | «حرف من از سند معتبرتر است»فروشنده با اطمینان گفت: «حرف من از سند معتبرتر است.» خریدار لبخند زد و پاسخ داد: «پس لطفاً همین حرف را در قرارداد بنویسید.» فروشنده رنجید و جلسه سرد شد.جالب اینکه همان فروشنده، پیش از جلسه سابقه خریدار را از چند نفر پرسیده بود. احتیاط وقتی از طرف ما باشد، اسمش تجربه است؛ وقتی دیگری احتیاط کند، آن را بیاعتمادی و توهین میدانیم.بیاعتمادی یکشبه به وجود نمیآید. آرامآرام وارد زندگی میشود و با این هفت نشانه خودش را نشان میدهد:۱. هنگام خرید، بیش از آنکه به انتخاب کالا فکر کنیم، نگران فریبخوردن هستیم.۲. قول شفاهی را باور نمیکنیم و حتی پس از امضای قرارداد، باز خیالمان راحت نیست.۳. خبر را ابتدا با این معیار میسنجیم که چه کسی گفته، نه اینکه درست است یا نه.۴. موفقیت دیگران را بیشتر نتیجه رابطه و رانت میدانیم تا تلاش و شایستگی؛ گاهی هم البته بیدلیل نمیگوییم.۵. در هر معامله، پیش از دیدن فرصت همکاری، دنبال نقشه احتمالی طرف مقابل میگردیم.۶. خودمان همه واقعیت را نمیگوییم؛ اما از دیگران انتظار صداقت کامل داریم.۷. حکومتها از مردم اعتماد میخواهند، اما درباره تصمیمهایشان، اشتباهاتشان و هزینهای که این اشتباهات بر مردم تحمیل کرده، توضیح روشنی نمیدهند. کسی که پاسخگو نیست، نمیتواند طلبکار اعتماد باشد.بیاعتمادی فقط یک احساس ناخوشایند نیست؛ هزینه دارد. وکیل، ضامن، چک تضمین، پیشپرداخت، قراردادهای طولانی و جلسههای تکراری، بخشی از پولی است که بابت نبود اعتماد میپردازیم؛ پولی که در هیچ فاکتوری نوشته نمیشود.اعتماد با نصیحت برنمیگردد. با راستگفتن، بهویژه وقتی به زیان ماست؛ با پذیرفتن اشتباه و با انجام همان کاری ساخته میشود که قولش را دادهایم.پرسش اصلی این است: ما واقعاً قابلاعتمادیم یا فقط انتظار داریم دیگران به ما اعتماد کنند؟حسین سلاحورزی#هفت_نشانهhttps://t.me/HosseinSelahvarzi
یادداشتهایی درباره اقتصاد، قدرت و رفتارشماره ۲ | وقتی فقط چون هزینه کردهایم، ادامه میدهیمدوستی مغازهای باز کرده بود که از همان ماههای اول، دخلش به خرجش نمیرسید. هرکس پیشنهاد میکرد کار را جمع کند، یک پاسخ آماده داشت: «بعد از اینهمه پول و وقتی که گذاشتهام، دیگر نمیتوانم کنار بکشم.»دو سال بعد دکان و دستک بسته شد؛ اما با سرمایهای که عمده آن از بین رفته بود و سیاههای از بدهیهایی بجا مانده.این اشتباه فقط در کسبوکار اتفاق نمیافتد. تقریباً همه ما جایی در زندگی، گرفتار هزینههایی میشویم که دیگر بازنمیگردند:۱. خودرویی را نگه میداریم، چون پول زیادی خرج تعمیرش کردهایم.۲. سهم زیانده را نمیفروشیم تا شاید روزی به قیمت خرید برسد.۳. رابطهای فرساینده را فقط بهخاطر سالهای گذشته ادامه میدهیم.۴. در شغلی که دوستش نداریم میمانیم، چون عمرمان را پای آن گذاشتهایم.۵. از صفی طولانی خارج نمیشویم، چون تا اینجا صبر کردهایم.۶. از تصمیم غلط دفاع میکنیم تا مجبور نباشیم اشتباهمان را بپذیریم.۷. باز هم هزینه میکنیم، فقط برای آنکه هزینه قبلی بیهوده به نظر نرسد.اما پول، زمان و اعتباری که از دست رفته، با ادامهدادن بازنمیگردد. گذشته نباید برای آینده تصمیم بگیرد.یک پرسش ساده میتواند ما را نجات دهد:اگر امروز، بدون توجه به آنچه تاکنون هزینه کردهام، از صفر شروع میکردم، باز هم همین انتخاب را انجام میدادم؟اگر پاسخ منفی است، ادامهدادن احتمالاً استقامت نیست؛ فقط شکل محترمانهتر و پرهزینهتری از نپذیرفتن اشتباه است.حسین سلاحورزی#هفت_نشانهhttps://t.me/HosseinSelahvarzi
هفت نشانهیادداشتهایی درباره اقتصاد، قدرت و رفتارشماره ۱ | وقتی نمیخواهیم واقعیت را ببینیماحتمالاً برای شما هم پیش آمده است: با کسی بحث میکنید و ناگهان متوجه میشوید هیچ دلیل و مدرکی قرار نیست نظرش را عوض کند. او دنبال فهمیدن نیست؛ فقط میخواهد ثابت کند از اول حق با او بوده است.البته اگر صادق باشیم، همه ما گاهی همینطور رفتار میکنیم.این خودفریبی هفت نشانه ساده دارد:۱. فقط حرف کسانی را میشنویم که با ما همنظرند.۲. موفقیت را نتیجه عقل خود و شکست را تقصیر دیگران میدانیم.۳. بهجای پاسخ به انتقاد، سراغ شخصیت منتقد میرویم.۴. چون برای تصمیمی وقت، پول یا آبرو گذاشتهایم، حاضر نیستیم رهایش کنیم.۵. هر اتفاق تازهای را به سود باور قبلی خود معنا میکنیم.۶. وقتی نتیجه بد است، باز هم میگوییم: «کمی بیشتر صبر کنید.»۷. تغییر نظر را نشانه ضعف میدانیم.واقعیت اما با اصرار ما تغییر نمیکند. یک تصمیم اشتباه، فقط بهدلیل اینکه مدتها از آن دفاع کردهایم، درست نمیشود.عاقلبودن یعنی نه اینکه همیشه درست بگوییم؛ بلکه وقتی فهمیدیم اشتباه کردهایم، شجاعت بازگشت داشته باشیم.گاهی مهمترین نشانه بلوغ، همین جمله کوتاه است:«حق با من نبود.»حسین سلاحورزی#هفت_نشانه t.me/HosseinSelahvarzi
اینفانتینیسم؛ نردبان تملقحسین سلاحورزیما ایرانیها گاهی گمان میکنیم تملق و مجیزگویی از تولیدات انحصاری خودمان است؛ همان هنری که روزگاری با «قربان خاک پای مبارک» آغاز میشد و امروز با «این تدبیر فقط از ذهن جنابعالی برمیآمد» ادامه دارد. اما جیانی اینفانتینو نشان داد این صنعت، کاملاً جهانی شده است!رئیس فیفا در ماههای گذشته چنان دونالد ترامپ را در موفقیت جام جهانی سهیم و مؤثر نشان داد که گویی اگر رئیسجمهور آمریکا نبود، توپها باد نمیشدند و مسابقات هم برگزار نمیشد. حتی جایزهای با عنوان «صلح فیفا» پدید آورد و به او تقدیم کرد. حالا هم گزارش شده ترامپ، اینفانتینو را گزینه مناسبی برای دبیرکلی سازمان ملل میداند.اگر این اتفاق بیفتد، باید «اینفانتینیسم» را به ادبیات مدیریت افزود: هنر تشخیص آنچه صاحب قدرت دوست دارد بشنود و تکرار هوشمندانه آن تا رسیدن به صندلی بالاتر.چاپلوسی البته قدمتی به اندازه خود قدرت دارد. فقط عبارتها عوض شدهاند؛ دیروز میگفتند «مملکت به نفس شما زنده است» و امروز میگویند «بدون شما جام جهانی ممکن نبود.»ماجرا در ظاهر خندهدار، اما در باطن تلخ است. هرجا حقیقتگویی هزینه داشته باشد و تملق پاداش، مدیران مستقل آرامآرام کنار میروند و جای آنان را کسانی میگیرند که نه بهتر تصمیم میگیرند، بلکه بهتر تعریف میکنند.جام جهانی تمام شد؛ اما اینفانتینو شاید مهمترین گل خود را بیرون از زمین زده باشد.t.me/HosseinSelahvarzi
انضباط بانکی؛ این بار واقعی؟حسین سلاحورزیموضع رئیسکل بانک مرکزی درباره جلوگیری از اضافهبرداشت بیضابطه بانکها، اقدامی درست و ضروری است. اضافهبرداشت مزمن، کسری ناشی از سوءمدیریت، تسهیلات رانتی و داراییهای کمنقدشونده بانکها را به پول پرقدرت و در نهایت به تورم عمومی تبدیل میکند؛ یعنی زیان مدیران و سهامداران از قدرت خرید مردم پرداخت میشود.بااینحال، ممنوعیت ناگهانی و مطلق میتواند بازار بینبانکی را دچار شوک کند، هزینه تأمین مالی را افزایش دهد و فشار را به بنگاههای تولیدی منتقل سازد. راه درست، تفکیک بانک سالم با کسری موقت از بانک ناتراز یا عملاً ورشکسته، اعطای نقدینگی کوتاهمدت و وثیقهمحور، ارزیابی واقعی داراییها، افزایش سرمایه نقدی و تعیین تکلیف بانکهای غیرقابلاحیاست.این اصلاح بدون مهار تسهیلات تکلیفی، تسویه بدهی دولت و اعمال یکسان مقررات بر همه بانکها کامل نمیشود. انضباط بانکی زمانی واقعی است که مدیر و سهامدار متخلف، پیش از مردم، هزینه تصمیم خود را بپردازند.t.me/HosseinSelahvarzi