⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️🖤سرو بلند دشت اکبر🖤✍️ ایرج مقدم، مدیر مسئول رسانه هزارپیشهچهار سال پیش، در چنین روز و…
انتشار: 2026/07/29 16:26 UTC
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️🖤سرو بلند دشت اکبر🖤✍️ ایرج مقدم، مدیر مسئول رسانه هزارپیشهچهار سال پیش، در چنین روز و ساعاتی، در سکوتِ سهمگین و جانکاهِ بیمارستان خاتمالانبیا(ص)، عقربههای زمان برای لحظهای از حرکت بازماندند؛ گویی روزگار نیز تاب تماشای واپسین دمهای مردی را نداشت که عمری، چراغ خرد را در شبستان این سرزمین افروخته بود. در آن ساعت غریب، نه فقط قلب انسانی فرزانه از تپش ایستاد، بلکه گویی رگهای دانایی در کالبد ایران، داغ خاموشی یکی از شریفترین خادمان خویش را به سوگ نشست.آن روز، آسمان، ستارهای را از دست نداد؛ خورشیدی غروب کرد.و چه دشوار است باورِ غروب خورشید…چه دشوار است پذیرفتن اینکه دیگر آن سیمای آرام، آن نگاه پدرانه، آن لبخند نجیب و آن صدای سرشار از متانت، در میان هیاهوی این روزگار شنیده نخواهد شد.زندهیاد پروفسور عادل آذر، از آن نادرهمردانی بود که روزگار، قرنها انتظار میکشد تا بار دیگر نظیرشان را به دنیا هدیه کند. مردی که قامتش را علم آراسته بود، سیرتش را اخلاق پیراسته بود و نامش را خدمت جاودانه ساخته بود. او از آن تبار انسانهایی بود که هرگز برای خویش نزیستند؛ زیستن را وقف اعتلای میهن، تعالی دانش و آرامش مردم کردند و آنگاه که چشم فروبستند، هزاران دل را با خود به ماتم نشاندند.او از دل روستای گرم، آفتابسوخته و نجیبِ دشت اکبر دهلران برخاست؛ از خاکی که گرمای سوزانش، مردان را استوار و رنجهایش، ارادهها را پولادین میکند. کودکیاش در آغوش همان خاک شکل گرفت، جوانیاش بر شانههای امید قد کشید و مردانگیاش در میدان علم و خدمت به کمال رسید. سرنوشت چه روایت غریبی برای او نوشت؛ از همان خاک برخاست، افقهای بلند دانش و مدیریت را درنوردید، نامش بر تارک دانشگاه، بر پیشانی مدیریت ملی و بر سینه تاریخ این سرزمین نقش بست، و سرانجام، پس از عمری سرشار از رنجِ مقدسِ خدمت، دوباره به همان آغوش نخستین بازگشت؛ گویی دشت اکبر، سالها چشم به راه فرزند برومند خویش مانده بود تا او را، این بار نه در گهواره کودکی، که در آرامگاه ابدیت، در آغوش بگیرد.چه راز جانسوزی است در این بازگشت…همان خاکی که نخستین گامهای کودکی او را به خاطر داشت، اکنون آخرین منزلگاه جسم خستهاش شد؛ اما چگونه میتوان باور کرد که خاک، توانِ دربرگرفتن عظمتِ مردی را داشته باشد که اندیشهاش از مرزهای جغرافیا گذشته بود و نامش در حافظه علم و خدمت، جاودانه شده است؟او فقط استادی برجسته نبود؛ دانشگاهی بود که بر دو پا راه میرفت.فقط مؤلف کتابهای علمی نبود؛ خود، کتاب گشودهای از معرفت، نجابت و فضیلت بود.فقط مدیری کارآمد نبود؛ امین بیتالمال، پاسدار عدالت و ترجمان مسئولیت بود.فقط نماینده مردم در خانه ملت نبود؛ نماینده نجابت، صداقت و شرافت مردمانی بود که به او اعتماد کرده بودند.در بلندترین مناصب ملی، از مسئولیتهای خطیر علمی و اجرایی تا ریاست مرکز آمار ایران، ریاست دیوان محاسبات کشور و دیگر مسئولیتهای سترگ، هرگز قامتش زیر بارِ غرور خم نشد و دلش از مردم جدا نگردید. هرچه بر قلههای مسئولیت بالاتر رفت، به کوچههای مردم نزدیکتر شد. عظمتش را در فروتنی میشد دید، نه در منصب؛ شکوهش را در اخلاق میشد یافت، نه در عنوان؛ و ماندگاریاش را در دعای خیر مردمی که بیهیاهو دوستش داشتند.چهار سال گذشته است…چهار سال، داغِ نبودنش را بر شانههای تقویم حمل کردهایم.چهار سال، نامش را با بغض بر زبان آوردهایم.چهار سال، هر بار که سخن از پاکدستی، علم، مردمداری و شرافت به میان آمده است، جای خالی او را بیش از پیش احساس کردهایم.اما مگر زمان، مرهم همه داغهاست؟نه…برخی زخمها، هرچه سالها بر آنها بگذرد، عمیقتر میشوند.برخی فقدانها، نه کهنه میشوند و نه به فراموشی سپرده میشوند؛ بلکه هر صبح با طلوع خورشید دوباره زاده میشوند و هر شب، با سکوتِ ستارگان، دوباره اشک میآفرینند.پروفسور عادل آذر از همان نامهایی است که با گذر سالها، نه کمرنگتر، که پرشکوهتر میشود. زیرا آدمیان بزرگ، تاریخ را با حضور خویش نمیسازند؛ با فقدان خویش عظمتشان را آشکار میکنند. وقتی میروند، تازه معلوم میشود که چه ستون استواری فرو ریخته، چه چراغی خاموش شده و چه مأمنی از دست رفته است.امروز، در چهارمین سالگرد کوچِ ملکوتی آن استاد فرزانه، رسانه هزارپیشه نه فقط یاد مردی بزرگ را گرامی میدارد، بلکه در برابر خاطره باشکوه انسانی زانو میزند که سراسر عمرش، تفسیر نجابت بود، ترجمه صداقت بود و نماد خدمت.آری…بزرگان نمیمیرند؛تنها زمین، امانت جسمشان را بازمیستاند و آسمان، روحشان را به جاودانگی فرا میخواند.روحش شاد، یادش گرامی و نامش جاودان🌹🖤🌹🖤🌹t.me/ilamhezarpisheh


