🟢فنحاب، نوآر و روایت خسروشاهی / نقد بنگاهداری یا دفاع از یک دوره مدیریتی؟ ماجرای فنحاب که بعدها با…
انتشار: 2026/06/21 10:00 UTC
🟢فنحاب، نوآر و روایت خسروشاهی / نقد بنگاهداری یا دفاع از یک دوره مدیریتی؟ ماجرای فنحاب که بعدها با نام نوآر شناخته شد، بخشی از یک مناقشه بزرگ در صنعت بیمه است: اینکه نهاد ناظر تا چه اندازه باید وارد اجرا، مالکیت سامانهها و ارائه خدمات فناوری شود و از چه نقطهای باید نقش خود را به تنظیمگری، سیاستگذاری و حکمرانی داده محدود کند.یادداشت پرویز خوشکلام خسروشاهی، رئیسکل پیشین بیمه مرکزی در کانال نکته دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرد. او از تغییر رویکردی دفاع میکند که به گفته او بیمه مرکزی را از مسیر تصدیگری و بنگاهداری در فناوری اطلاعات دور کرده و به سمت تنظیمگری و مدیریت دادههای صنعت سوق داده است. با این حال، این نوشته را نمیتوان صرفاً یک گزارش فنی بیطرف دانست. خسروشاهی در شهریور ۱۴۰۳ به بیمه مرکزی آمد و از این منظر وارث بخش مهمی از ساختارهای پیشین بود، اما انتشار این گزارش پس از پایان دوره مدیریتی او، به آن رنگ و بوی دفاع از عملکرد نیز میدهد. بنابراین متن را باید همزمان «نقد یک مدل قدیمی» و «تلاش برای تثبیت روایت مدیریتی خسروشاهی» دانست.🟢 نقد مدل پیشین؛ سرمایهگذاری سنگین بدون منطق روشن خسروشاهی در یادداشت خود به سرمایهگذاری قابل توجهی در پروژههای فناوری اطلاعات صنعت بیمه اشاره میکند؛ رقمی در حدود ۱.۲ همت. نقد اصلی او این است که این حجم از سرمایهگذاری با مدل اقتصادی شفاف و سیاست درآمدی مشخص همراه نبوده است.اگر هدف ایجاد زیرساختهای حاکمیتی بوده، باید توضیح داده میشد چرا تحقق آن نیازمند شرکتداری مستقیم بیمه مرکزی است. اگر هدف ارائه خدمات تجاری بوده، نسبت آن با جایگاه نهاد ناظر باید روشن میشد. از نگاه خسروشاهی، منابع قابل توجهی صرف پروژههایی شده که نه بازده اقتصادی روشنی داشتهاند و نه از نظر نهادی با نقش رگولاتوری بیمه مرکزی سازگار بودهاند.این نقد از نظر نظری قابل دفاع است، اما کافی نیست. زیرا مسئله فقط این نیست که مدل پیشین ایراد داشته، بلکه این است که مدل جایگزین با چه سازوکار شفافی قرار است از تکرار همان خطاها جلوگیری کند.🟢تغییر پارادایم یا اصلاح مدیریتی؟ محور اصلی روایت خسروشاهی، گذار از تصدیگری به تنظیمگری است. در این نگاه، بیمه مرکزی باید از اجرای مستقیم پروژههای فناوری فاصله بگیرد و تمرکز خود را بر تعیین قواعد، استانداردها، امنیت داده و چارچوبهای دسترسی بگذارد. توسعه خدمات دیجیتال نیز باید عمدتاً توسط شرکتهای خصوصی، اینشورتکها و بازیگران بازار انجام شود.اما نقد مهم به خود خسروشاهی از همینجا آغاز میشود. یادداشت او بیش از آنکه نقشه راه نهادی برای این گذار ارائه کند، بر شرح اصلاحات انجامشده و نقد مدل گذشته تکیه دارد. او بهدرستی از بنگاهداری رگولاتور انتقاد میکند، اما بهطور دقیق توضیح نمیدهد که مرز جدید میان بیمه مرکزی، شرکتهای وابسته، شرکتهای بیمه و بازیگران خصوصی چگونه ترسیم شده است.🟢 آمیتیس و خطر بازتولید انحصار در مدل مورد اشاره خسروشاهی، بخشی از توسعه فنی و پشتیبانی سامانههای مورد نیاز بیمه مرکزی به شرکتهایی مانند آمیتیس سپرده میشود و بخشی از سهام آن نیز به شرکتهای بیمه واگذار شده است. این اقدام در ظاهر میتواند نشانهای از فاصله گرفتن بیمه مرکزی از اجرای مستقیم باشد.اما این مدل نیز بدون شفافیت نهادی میتواند مسئلهساز شود. اگر شرکتهای وابسته یا نیمهوابسته همچنان گلوگاه دسترسی به دادهها، سامانهها یا خدمات باشند، خطر شکلگیری انحصار جدید باقی میماند؛ حتی اگر نام و ساختار شرکتها تغییر کرده باشد. بنابراین پرسش اصلی این است که آیا واقعاً میدان رقابت برای همه بازیگران فناوری باز شده یا صرفاً مسئولیتها میان چند نهاد نزدیک به ساختار رسمی جابهجا شده است.🟢 نقد به خسروشاهی؛ روایت کامل نیست یک نکته مهم در ارزیابی این روایت نباید نادیده گرفته شود: حتی در دوره مدیریت خود خسروشاهی نیز نمیتوان گفت بیمه مرکزی بهطور کامل از بنگاهداری فاصله گرفته بود. شرکتهایی مانند فنحاب/نوآر و برخی ساختارهای اجرایی فناوری که پیش از او شکل گرفته بودند، در دوره مدیریتی او نیز به فعالیت ادامه دادند و نقش بیمه مرکزی در لایه اجرا بهطور کامل حذف نشد. اصلاحاتی مانند کاهش هزینهها، ساماندهی مالی و تغییر ساختار مدیریتی اگرچه میتوانند نشانه تلاش برای کنترل یا کوچکسازی این مدل باشند، اما به معنای خروج کامل نهاد ناظر از عرصه اجرا نیستند. به همین دلیل، نقد وارد به روایت خسروشاهی این است که در حالی از ضرورت عبور از بنگاهداری سخن میگوید که در عمل، این گذار در دوره مدیریتی خود او نیز بهطور کامل محقق نشده بود و بیشتر در سطح اصلاح و محدودسازی باقی مانده است 🟢 تحلیل کامل را فرابیمه بخوانید
