شب، از خیالت در فغان، روز از غمت، در زاریمدارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریماز کویت ای ناآشن…
انتشار: 2026/08/17 17:42 UTCدریافت: 2026/08/18 22:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 22:05 UTC
شب، از خیالت در فغان، روز از غمت، در زاریمدارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریماز کویت ای ناآشنا، رفتم به صد حسرت مگرمایل شوی سوی وفا یا بیوفا پنداریمبر جای باشد دعویم هرچند جور افزون کنیپاداش مهرم سوختی کو مزد خدمتکاریمبر دل، خیال خنجرت چون بگذرد، از شوق اوخمیازه بگشاید ز هم لبهای زخم کاریمرنجور عشقم، شربت تلخی ز لعل آن صنمشاید، مسیحا تب کند، از حسرت بیماریمگفتی که: عاشق! میکنم روزی علاج درد تومشکل برم روزی به سر، گر اینچنین بگذاریمدیوان عاشق اصفهانی، سرودهٔ آقا محمد عاشق اصفهانی (درگذشتهٔ ۱۱۷۲ یا ۱۱۷۳ق)، نسخه خطی مورخ ربیعالاول ۱۲۳۲ق در اصفهان به خط احمد [؟] جعفر، کتابخانهٔ مجموعههای ویژهٔ دانشگاه میشیگان در آنآربر با شمارهٔ Isl. Ms. 285، خریداری شده به تاریخ ۱۹۲۴ از مجموعه سلطان عبدالحمید دوم عثمانی.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL



