روحانی کاروان با کلی پرس و جو من رو پیدا کرد و از من پرسید: شما حاج منصوری هستی؟! گفتم: بله بعد پرس…
انتشار: 2026/08/10 11:04 UTCدریافت: 2026/08/10 16:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 16:02 UTC
روحانی کاروان با کلی پرس و جو من رو پیدا کرد و از من پرسید: شما حاج منصوری هستی؟! گفتم: بله بعد پرسید: شما پدر شهیدی و اسم پسرت عباسه؟ گفتم: بله، یکی از دو شهیدم عباسه، روحانی کاروان گفت: حاج منصور من که شما رو نمیشناختم و نمی دونستم پدر شهید هستی، شهید شما به خوابم اومد و گفت اسم من عباس فخارنیاست، برید پدر من رو تو کاروان خودتون پیدا کنید و بهش بگید چون قلبش مشکل داره امشب به مشعر و فردا به منا نرود و از من خواست تا مراقب شما باشم، به روحانی کاروان گفتم: اینطوری که نمیشه، در جواب به من گفت: این چیزى بود که باید میامدم به شما می گفتم، شما هم مى توانید نائب بگیرید و خودتون از همین جا برگردید مکه به هتل تون، حاج منصور گفت: همین کار را انجام دادم و برای خودم و همسرم نایب گرفتم و برگشتیم هتل و بعد از این که حادثه منا رخ داد حکمت این اتفاق رو فهمیدم و به این که میگویند، شهدا زنده اند بیشتر اعتقاد پیدا کردم.🌷شهید عباس فخارنیا🌷🌐 @Iran_Iran🇮🇷 telegram.me/Iran_Iran



