#روایت_زندگیغلامرضا بهاری؛ از کوچههای خوی تا بلندای سازندگی✍ #رضا_حسنزادهبخش پایانیبعد از مجتمع ت…
انتشار: 2026/08/22 16:10 UTCدریافت: 2026/08/23 09:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 09:35 UTC
#روایت_زندگیغلامرضا بهاری؛ از کوچههای خوی تا بلندای سازندگی✍ #رضا_حسنزادهبخش پایانیبعد از مجتمع تجاری شمس، «آناآتا» بهعنوان یکی از پروژههای بزرگ تجاری، خدماتی، اداری و درمانی خوی، فصل دیگری از حضور او در این شهر را رقم زد؛ پروژهای که مقیاس و تنوع کاربری آن، نشاندهنده نگاه بلندمدتتری به ظرفیتهای شهری خوی است. آناآتا، در کنار کارکردهای تجاری و اداری، ظرفیتهایی در حوزه خدمات و درمان نیز در خود جای داده و میتواند در صورت تکمیل و بهرهبرداری کامل از همه ظرفیتهای پیشبینیشده، بخشی از نیازهای خدماتی شهر و منطقه را پاسخ دهد. چنین پروژهای، فارغ از آنکه درباره هر بخش آن چه میزان موفقیت یا بازدهی اقتصادی حاصل شود، یک پیام روشن دارد: اینکه سرمایهگذار میتواند شهر کوچکتر را نیز محل تعریف پروژههای بزرگ و چندمنظوره بداند و توسعه را فقط در محدوده کلانشهرها جستوجو نکند.اگر بخواهیم زندگی غلامرضا بهاری را در یک قاب خلاصه کنیم، شاید بهتر باشد از ساختمانها فاصله بگیریم و به همان نوجوانی برگردیم که شبها در خوی به رزمندگان درس میداد؛ به جوانی که در انجمن اسلامی فعالیت میکرد؛ به دانشآموزی که در مسجد حاجبابا و سیدالشهدا با دوستانش برای درس خواندن جمع میشد؛ به نوجوانی که در کنار درس، تجارت کوچک میکرد و از همان روزها با مفهوم حساب و کتاب آشنا شد؛ به جوانی که رتبه شش کنکور را به دست آورد و وارد دانشگاه شریف شد؛ به دانشجویی که همزمان با تحصیل در پروژههای راداری و ناوبری جنگندهها فعالیت کرد؛ به مهندسی که در پایان دهه شصت تصمیم گرفت به جای آنکه فقط کارمند یک سازمان باشد، یک مجموعه تولیدی و تحقیقاتی بنا کند؛ به کارآفرینی که فناوری را در ایران توسعه داد؛ و سپس به سازندهای که از یک پروژه کوچک ساختمانی آغاز کرد و به اجرای پروژههای بزرگ مسکونی، اداری و تجاری در تهران و شهرهای دیگر رسید.اگر این حلقهها را کنار هم بگذاریم، تصویر کاملتری از «غلامرضا بهاری» به دست میآید. او بیش از آنکه یک عنوان مشخص داشته باشد، صاحب یک مسیر است؛ مسیر «یاد گرفتن، کار کردن، ساختن و بازگرداندن». شاید راز ماندگاری چنین مسیری نیز همین باشد که در هر مرحله، مرحله بعدی، از دل تجربه مرحله پیشین بیرون آمده است: تدریس شبانه، فهم عمیقتر درس را به دنبال آورد؛ فهم درس، به رتبه شش کنکور رسید؛ دانشگاه، به فناوری منجر شد؛ فناوری، به تولید و کارآفرینی تبدیل شد؛ کارآفرینی، تجربه مدیریت و سرمایه را ساخت؛ تجربه مدیریت، به ساختوساز رسید و همه اینها، بخشی از توان لازم او را برای سرمایهگذاری در خوی فراهم کرد.شاید سالها بعد، تعداد پروژهها در خوی بیشتر شود، ساختمانهای تازهای در کنار بناهای امروز قد بکشند و فناوریهایی که زمانی، تازه و پیشرو بودند، جای خود را به نسلهای جدید بدهند. اما بعضی چیزها در حافظه این شهر باقی خواهد ماند: نام سینمایی که چراغش روشن شده، مجتمعی که مردم در آن خاطره ساختهاند، پروژهای که فرصت شغلی ایجاد کرده و سرمایهای که به جای خروج از شهر، در چرخه آبادانی آن قرار گرفته است.رفتن از خوی، دشوار نیست؛ تاکنون خیلیها با فرصتهای تازه راههای تازه به شهرهای بزرگتر مهاجرت کردهاند؛ دشوارتر آن است که پس از رفتن، ریشهها را فراموش نکنی.

