شعر من از عذاب تو، گزند تازیانه شدضجه ی مغرور تنم، ترنم ترانه شد...حماسهی زوال من، در شب تلخ گم شد…
انتشار: 2026/06/27 07:28 UTC
شعر من از عذاب تو، گزند تازیانه شدضجه ی مغرور تنم، ترنم ترانه شد...حماسهی زوال من، در شب تلخ گم شدنضیافت خواب تو را، قصهی عاشقانه شد...برای رند در به در، این من عاشق سفر وای که بیکرانی، حصار تو کرانه شد...وای که در عزای عشق، کشته شد آشنای عشق وای که نعرههای عشق، زمزمهی شبانه شد... ای تکیهگاه تو تنم، سنگر قلب تو منم وای که نیزهی تو را، سینهی من نشانه شد...درخت پیر تن من، دوباره سبز میشود که زخم هر شکست من، حضور یک جوانه شد... وای که در حضور شب، در بزم سوت و کور شبشب کور وحشت تو را، قلب من آشیانه شد...وای که آبروی تو، مرد انالحق گوی تو بر آستان کوی تو، جان داد و جاودانه شد... من همه زاری منم، زخمی زخمهی تنمبرای هایهای من، زخمهی تو بهانه شد...درخت پیر تن من، دوباره سبز میشود هرچه تبر زدی مرا؛ زخم نشد، جوانه شد...ایرج جنتی عطایی






