"روشنی، من، گُل، آب"ابری نیستبادی نیستمینشینم لبِ حوضگردشِ ماهیها روشنیمن گل آبپاکی خوشهی زیستما…
انتشار: 2026/07/08 08:13 UTC
"روشنی، من، گُل، آب"ابری نیستبادی نیستمینشینم لبِ حوضگردشِ ماهیها روشنیمن گل آبپاکی خوشهی زیستمادرمریحان میچیندنان و ریحان و پنیر آسمانی بیابر اطلسیهایی تَررستگاری نزدیک؛ لای گلهای حیاطنور در کاسهی مِس چه نوازشها میریزدنردبان از سرِ دیوارِ بلند صبح را روی زمین میآرَدپشتِ لبخندی پنهانْ هرچیزروزنی دارد دیوارِ زمان که از آن چهرهی من پیداستچیزهایی هستکه نمیدانممیدانم سبزهای را بِکنَم خواهم مُردمیروم بالا تا اوج من پُر از بال و پَرَمراه میبینم در ظلمت من پُر از فانوسممن پُر از نورم و شنو پُر از دار و درختپُرَم از راه، از پل، از رود، از موجپُرَم از سایهی برگی در آبچه درونم تنهاست...!سهراب سپهریاز دفتر: حجم سبز#سهراب_سپهری▪️شاعران ایران ▫️@iranian_poets_mag





