🎼«ای شب» نیما یوشیجسرودهشده در سال ۱۳۰۱راوی: ساعد باقریهان ای شب شوم وحشتانگیزتا چند زنی به جانم آتشیا چشم مرا ز جای برکنیا پرده ز روی خود فرو کش یا باز گذار تا بمیرم کز دیدن روزگار سیرم......آنجا که ز شاخ، گل فرو ریختآنجا که بکوفت باد بر دروانجا که بریخت آب موّاجتابید بر او ، مـه منوّر ای تیرهشب دراز، دانی کانجا چه نهفته بُد نهانی؟بودهست دلی ز درد خونینبودهست رخی ز غم مکدّربودهست بسی سر پرامّیدیاری که گرفته یار در بر کو آنهمه بانگ و نالهٔ زار کو نالهٔ عاشقان غمخوار... «ای شب» نیما یوشیج۱۳۰۱