مستعان ۱۱۰؛ وقتی نمایش جایگزین واقعیت میشودوقتی در نخستین ماههای همهگیری کرونا، سپاه پاسداران از…
انتشار: 2026/08/01 14:14 UTCدریافت: 2026/08/02 09:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 09:22 UTC
مستعان ۱۱۰؛ وقتی نمایش جایگزین واقعیت میشودوقتی در نخستین ماههای همهگیری کرونا، سپاه پاسداران از دستگاهی با نام «مستعان ۱۱۰» رونمایی کرد که مدعی بود میتواند ویروس کرونا را از فاصلهای دور شناسایی کند، بسیاری از ناظران بیرونی آن را صرفن یک شوخی یا نمایش تبلیغاتی تلقی کردند. اما برای کسانی که با سازوکارهای ج.ا. آشنا بودند، اصل ماجرا چندان شگفتانگیز نبود. آنچه تعجببرانگیز به نظر میرسید، نه اصل طرح، بلکه این بود که چگونه چنین وسیلهای، با ظاهری که بیشتر به یک وسیله نمایشی مضحک شباهت داشت تا یک ابزار علمی، توانسته بود به مرحلهای برسد که عالیترین فرماندهان نظامی کشور در مراسم رونمایی آن حاضر شوند. در نگاه نخست، شاید بتوان این موفقیت را به توانایی سازنده آن در اقناع مسئولان نسبت داد. اما مستعان ۱۱۰، بیش از آنکه محصول توانایی یک فرد در فریب سیستم باشد، محصول آمادگی خود سیستم برای پذیرش چنین ادعاهایی بود.با اینحال، مستعان ۱۱۰ نه یک استثنا، بلکه حلقهای از زنجیرهای طولانی بود. از حمایت رسمی از طب اسلامی و سنتی توسط رهبر وقت و برخی ادعاهای اثباتنشده پزشکی گرفته(مثل ادعای ساختگی بودن ویروس کرونا و ندادن مجوز برای واردات واکسن توسط رهبر) تا وعدههای بزرگ اقتصادی، پروژههای فناورانه و گاه ادعاهای نظامی که هیچگاه امکان راستیآزمایی مستقل پیدا نکردند، ج.ا. بارها نشان داده است که نسبت به روایتهای خارقالعاده، بیش از آنکه انتظار رود، پذیرش دارد. پرسش مهم این نیست که چرا افرادی چنین ادعاهایی مطرح میکنند؛ در همه کشورها افراد سودجو یا خیالپرداز وجود دارند. پرسش واقعی این است که چرا ساختار قدرت، گاه خود به مهمترین حامی این ادعاها تبدیل میشود.ریشه این پدیده را میتوان در ویژگی مشترک بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا جستوجو کرد؛ حکومتهایی که مشروعیت خود را بیش از آنکه از سازوکارهای رقابتی و پاسخگویی عمومی بگیرند، از نمایش اقتدار و تصویرسازی از تواناییهای فوقالعاده کسب میکنند. در چنین ساختارهایی، موفقیت واقعی اهمیت دارد، اما نمایش موفقیت گاه حتی مهمتر از خود موفقیت میشود.چارلی چاپلین این سازوکار را دههها پیش در فیلم دیکتاتور بزرگ با طنزی درخشان به تصویر کشید. یکی از صحنههای فیلم، بازدید دیکتاتور از مجموعهای از اختراعات عجیب و انقلابی است؛ ماشینهایی که قرار است قواعد جنگ و جهان را تغییر دهند، اما تقریبن همه آنها با نخستین برخورد با واقعیت از کار میافتند یا به مضحکه تبدیل میشوند. چاپلین در واقع یک ویژگی اساسی حکومتهای مبتنی بر چاپلوسی را نشان میدهد: هنگامی که حقیقت جای خود را به رضایت حاکم میدهد، فاصله میان ادعا و واقعیت روزبهروز بیشتر میشود.اما ج.ا.، علاوه بر این ویژگی عمومی، خصوصیتی دارد که آن را از بسیاری از نمونههای مشابه متمایز میکند. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و بهویژه در سالهای آغازین جنگ ایران و عراق، مفهومی با عنوان «تفکر بسیجی» به تدریج از یک شیوه بسیج نیروهای مردمی فراتر رفت و به الگویی برای مدیریت کشور تبدیل شد. در این نگاه، باور، انگیزه و اراده میتوانستند جایگزین تخصص، برنامهریزی و قواعد تثبیتشده شوند.ویژگی اصلی این نگرش، صرفن اتکا به نیروهای داوطلب یا مردمی نبود. جوهره آن این بود که میتوان با «روحیه انقلابی» از محدودیتهای علم، تجربه و تخصص عبور کرد. اگر اقتصاد دچار مشکل است، اقتصاددانان آن را بیش از حد پیچیده کردهاند؛ اگر جنگ به بنبست رسیده، فرماندهان کلاسیک بیش از اندازه محتاطاند؛ اگر فناوری عقب مانده، دانشمندان اسیر قواعد کهنهاند. در این چارچوب، راهحل همواره در شکستن قواعد موجود جستوجو میشود، نه در فهم عمیقتر آنها. همین ویژگی است که باعث شد این الگوی فکری، از میدان جنگ تا اقتصاد، از سیاست تا فناوری، بارها بازتولید شود.موفقیتهای سالهای نخست جنگ نیز به تقویت این نگاه کمک کرد. شکستن حصر آبادان و آزادسازی خرمشهر، در حافظه رسمی ج.ا. بیش از هر چیز به عنوان پیروزی «تفکر بسیجی» روایت شد. این در حالی بود که به باور بسیاری از فرماندهان و پژوهشگران نظامی، طراحی و اجرای عملیاتهای بزرگ آن دوره، حاصل همکاری ارتش و سپاه بود و نقش افسران حرفهای ارتش در طراحی کلاسیک این عملیاتها تعیینکننده بود. اما روایت رسمی، بیش از آنکه بر این همکاری تکیه کند، بر پیروزی اراده انقلابی تأکید گذاشت.همین برداشت، پس از آزادسازی خرمشهر، آثار خود را نشان داد.ادامه در پیام بعدی #جغد_مینروا