❇️فایل صوتی درسگفتار «سفر فلسفی؛ مهارتهای درستاندیشیدن» ☀️دکتر عبدالحمید ضیایی🔳جلسه هشتم: مهارتهای ۱۵گانه تمرین عقلانیتجمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴انديشهورزي و خرسندي در گفتاري از مصطفي ملكيانعقل و رقيبانشمحسن آزموده۱۳ آبان ۱۴۰۲ روزنامه اعتمادعقل و عقلانيت يا خرد و خردورزي، اموري هستند كه همه ما مدعي آنها هستيم، اما در عمل و در متن زندگي معمولا به شكلي ديگر عمل ميكنيم. در گفتار حاضر، مصطفي ملكيان، پژوهشگر و استاد فلسفه، اخلاق و روانشناسي با بياني شيوا و دقيق، درباره عقل و عقلانيت از طريق روشن كردن رقباي آنها ميپردازد. ملكيان معتقد است كه عقل و عقلانيت از لوازم خرسندي و رضايت از زندگي است و براي تامين اين خرسندي و رضايت بايد با رقباي عقل مبارزه كرد. اين گفتار در موسسه مطالعات فرهنگي بهاران ارايه شده و آنچه ميخوانيد روايتي از آن است. موضوع بحث اين است كه آيا انديشهورزي با خرسندي در زندگي ارتباطي برقرار ميكند يا خير؟ در فرهنگ ما ايرانيان و البته بسياري از فرهنگهاي ديگر، عقل با اموري غير از خودش جفت ميشود و از اين پيوند نتايجي حاصل ميشود. مثلا از عقل و جنون، عقل و عشق، عقل و قلب، عقل و ايمان، عقل و احساس يا عاطفه، عقل و دين، عقل و نفس و... سخن ميگوييم. در اين تقابلها سوال اين است كه آيا براي خرسندي آدمي در زندگي لازم است يا خير، نه فقط لازم نيست، بلكه مضر است؟ آيا براي اينكه انسان از زندگي خودش خرسند و راضي باشد، بايد تابع عقل باشد يا خير؟ ممكن است كساني بگويند عقل نه فقط لازم نيست، بلكه انسان را پژمردهتر و رضايت او را از زندگي كمتر ميكند. در كتاب «جامعه» در عهد عتيق، به نقل از سليمان نبي پادشاه بني اسراييل ميخوانيم كه هر كه را علم افزايد، حزن افزايد. ترجمههاي ديگري به جاي علم از حكمت استفاده كردهاند. همه اينها گويش شك و شبهه ميكنند كه اگر انسانها به عقل خودشان اعتنا و اعتماد كنند، ممكن است بازنده زندگي باشند.اما به نظر من براي خرسندي از زندگي عقل حتما شرط لازم است. در باب اينكه آيا شرط كافي هم هست، فعلا سخني نخواهم گفت. تاكيد سخنم بر اين است كه خردورزي و با عقل سر و كار داشتن و عقلاني زيستن شرط لازم خرسندي ما از زندگي است و اگر چشم بر عقل و عقلانيت ببنديم، به خرسندي زندگي خودمان لطمه ميزنيم. بنابراين عقل و عقلانيت شرط لازم خرسندي هر يك از ما از زندگي خودمان است، البته اين نكته قابل تعميم به زندگي اجتماعي هم هست. جامعهاي كه شهروندانش حكم عقل را پاس ميدارند، جامعه خرسندتري خواهد بود. اما فعلا در بحث حاضر صرفا به امور فردي ميپردازم و كاري به امور اجتماعي ندارم و سخنم اين است كه يك فرد، حتي اگر در يك جامعه غيرعقلاني هم زندگي كند، به ميزاني كه خودش عقلانيتر باشد زندگي بهتري دارد، اگرچه به علت جامعه غيرعقلاني زندگياش كمال مطلوب و آرماني نخواهد بود. شك نيست هر چه شيوع و نفوذ عقل در جامعه بيشتر باشد، بدون شك همه شهروندان جامعه از اين شيوع و نفوذ عقل در تصميمگيريهاي جمعي جامعه حتما سود ميبرند و به زندگي خرسندانهتري خواهند رسيد. عقل يعني چه؟مراد از عقل، يكي از نيروهاي درون انسان است كه كارهايي انجام ميدهد كه دو تاي آنها مهمترين است: 1. تفكر، 2. استدلال. البته كاركردهاي عقل آدمي منحصر به اين دو نيست، اما اين دو مهمترين كاركردهاي عقل هستند. بنابراين منظور از عقل، نيروي متفكر استدلالگر درون هر انساني است. اما عقلانيت يعني چه؟ عقلانيت التزام رفتاري و عملي به حكم عقل است. به عبارت ديگر تفاوت عقلانيت (rationality) با عقل (reason) اين است كه در عقلانيت من به آنچه عقل به آن رسيده، التزام ميورزم. ممكن است عقل من به اين برسد كه «الف ب است»، اما من چنان رفتار كنم كه گويي «الف ب نيست». در اين صورت من عقل دارم، اما عقلانيت ندارم. عقل نام يك نيرو در انسان است، اما عقلانيت نام يك نوع رفتار يا كردار يا گفتار در زندگي است. بنابراين امكان آن هست كه كسي عقل قوي داشته باشد، اما عقلانيت ضعيف داشته باشد. رقباي عقلاما آيا عقل و عقلانيت كه به نظر ما شرط لازم خرسندی زندگي هستند، براي اداره زندگي رقيب دارد؟ آيا با غير از عقل و عقلانيت هم ميتوان زندگي را اداره كرد؟ اگر همگان با عقل و عقلانيت زندگي خود را اداره ميكنند، چرا تاكيد ميكنيد كه زندگي بايد بر اساس عقل و عقلانيت باشد؟ بله، عقل و عقلانيت رقباي جدي دارند، هم در زندگي فردي و هم در زندگي اجتماعي عقل و عقلانيت رقبايي دارند كه ممكن است جاي آنها را بگيرند و زندگي انسان را تلخ و ناكامروا كنند. اين رقبا چه چيزهايي هستند. به عبارت ديگر بحث من اين است كه در زندگي اين رقبا نبايد مهميز و زمام زندگي ما را در دست بگيرند. زمام زندگي ما بايد به دست عقل و عقلانيت باشد.رقباي عقل فراوان هستند و من مهمترين آنها را معرفي ميكنم:
آنچه در مورد رهبری مجتبی خامنهای اهمیت دارد، بیشتر استفادهای است که از نام او میشود. فقط این نیست که رهبری او در نظریه ولایت فقیه که خودش را نایب امام زمان میداند و قرار است این حکومت را ادامه دهد تا متصل شود به عصر ظهور، حالت "حاضرِ غایب" پیدا کرده و او را بیشتر شبیه امام زمان کرده تا نایب امام زمانمصاحبه با «یورو نیوز» پیرامون عملکرد مجتبی خامنهای و چشمانداز رهبری وی ۲۹ مرداد ۱۴۰۵✍️ علی افشاری، فعال سیاسی و تحلیلگر مسائل ایران، در پاسخ به سوالهای یورونیوز درباره موقعیت کنونی مجتبی خامنهای به یورونیوز میگوید: «عدم حضور مجتبی خامنهای در مراسم چهلم پدرش، با توجه به اینکه پنج ماه از انتصاب او به مقام ولایت فقیه میگذرد، وجه معماگونه زندگی او را تشدید کرده و تردیدها را نسبت به زنده بودن او افزایش داده. اما آنچه در مورد رهبری مجتبی خامنهای اهمیت دارد، بیشتر استفادهای است که از نام او میشود. فقط این نیست که رهبری او در نظریه ولایت فقیه که خودش را نایب امام زمان میداند و قرار است این حکومت را ادامه دهد تا متصل شود به عصر ظهور، حالت "حاضرِ غایب" پیدا کرده و او را بیشتر شبیه امام زمان کرده تا نایب امام زمان. مسئله مهمتر پیامهایی است که به نام مجتبی خامنهای صادر میشود و کسانی به نمایندگی او در فرایندهای تصمیمسازی و تصمیمگیری نظام ایفای نقش میکنند.»متن کامل مصاحبه در اینجا.@Aliafshari52
خود را به قدرِ وسع فراموش کردهام!چندین چراغ دارم و خاموش کردهام!گیتی تمام گشتم و سودابه خانه ایستچون کعبه دورِ خانه سیاپوش کردهام!از هیچ بنده خاطرهای نیست در دلم...جز با کسی که دست در آغوش کردهام!یک ناسزا ز کس نشنیدم به حلم و صبرنازم به این دو پنبه که در گوش کردهام!شادم که گر گناهِ جهان کردهام به عمرچون خمرههای میکده خودجوش کردهام!ساقی! بیار باده که دردِ خمارِ صبح،تاوانِ توبهایست که بیهوش کردهام!.#حسین_جنتی#تازه.@h_jannati.
بابا آب داد، چرا عقل نداد؟✍️ محسن رنانییکی از خسارتهایی که نظام سیاسی پساانقلاب به جامعه ما زد تمرکز بر شناسایی و تقویت افراد باهوش بود. تاسیس مدارس تیزهوشان، تاسیس سازمان استعدادهای درخشان، برگزاری المپیادهای علمی و نظایر اینّها، در سطح نظام آموزش عمومی، ما را در یک فضای توهمآمیز فرود برد و از شکلدهی به عقلانیت جمعی غافل کرد. در عین حال به ذخایر هوشی ما نیز بسیار خسارت زد. هم با ایجاد فشارهای سخت بلندمدت بر روی کودکان و نوجوانان باهوش و قرار دادن آنها در رقابتهای شکننده، به روان آنها آسیب زد و آنها را از مواهب یک زندگی طبیعی و غنی محروم کرد؛ هم بعد از فراغت از تحصیل، همان استعدادهای درخشان به علت فقدان عقلانیت جمعی، یا سرخورده و افسرده به گوشهای خزیدند یا به خارج رفتند. بعد از آن هم «نهضت تولید علم» و «جنبش نرمافزاری» و نظایر آنها را در دانشگاهها بهراه انداختند و نظام آموزش عالی را هم ....ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:telegra.ph/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%A…
توسعه: گذار از انسان عاقل به شهروند عقلانیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمحسن رنانیتوسعه را می توان فرایند تحول عقلانیت یک ملت نیز تعبیر کرد. در جامعه ما تفاوت روشنی میان «عقل» و «عقلانیت» قائل نمی شوند. در حالی که عقل یک پدیده فیزیولوژیک است و عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است. جامعه ما همواره خود را دارای بهره هوشی بالایی ارزیابی کرده است. گرچه آمارهای بهره هوشی کشورها که توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است این ارزیابی را تایید نمی کند و بهره هوشی ایرانیان را در میان هوشهای متوسط قرار می دهد، اما فرض کنیم چنین است یعنی فرض کنیم ایرانیان یکی از ملل هوشمند دنیا باشند. اما مساله این جاست که برای توسعه یافتن ما نیازمند عقلانیت هستیم نه نیازمند عقل. ظرفیت عقلی انسان آنچنان عظیم است که اگر در میان کم هوشان هم باشیم باز آن ظرفیت چنان فراخ است که میتواند مرزهای وسیع توسعه را در خودش جای دهد. آنچه ما نیازمند آن هستیم، کسب عقلانیت است که یک مساله اکتسابی است. عقل یک موهب الهی است که با خلق بدن فیزیولوژیک ما به ما اهدا می شود و جز در دوران جنینی و احتمالا ماههای نخستین نوزادی، دیگر در طول زندگی خیلی نمیتوانیم بر میزان آن تاثیر بگذاریم. اما عقلانیت یک پدیده اکتسابی است که در بستری تاریخی و اجتماعی شکل میگیرد و تکامل می یابد و می تواند ارتقا یابد یا تخریب شود و نطفه توسعه نیز در همین عقلانیت یک ملت کاشته می شود.در واقع اگر وجه تمایز انسان و حیوان را قوه «عقل» بدانیم در میان ملت ها عامل اصلی تمایز، «عقلانیت» آنهاست. متاسفانه نظام آموزشی ما به گونهای عقل محور طراحی شده است و نه عقلانیت محور. به همین علت این نظام بر بهره هوشی یا همان IQ تمرکز می کند در حالی که اگر نظام آموزشی را کارخانه تولید مواد اولیه برای توسعه یعنی انسانهایی با ویژگیهای توسعه خواهانه تعریف کنیم، این نظام باید با هدف گسترش و تعمیق عقلانیت طراحی شود و برای تحقق این منظور لازم است تمرکز خود را نه بر «بهره هوشی» که بر «هوش اجتماعی» قرار دهد.بسیاری از هنجارها، رفتارها و شیوهها که ممکن است از نظرعقل حسابگر ابزاری – که متکی بر بهره هوشی است –عقلانی نباشند، در سایه هوش اجتماعی، عقلانی و بلکه مفید و لازم اند. ملتی که عقل دارد طبیعی است که می گردد تا راههای فرار مالیات را کشف کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است پرداخت مالیات را مفید و پرسود ارزیابی کند. ملتی که متکی بر عقل خویش است، ممکن است ثبت نام در یارانه های نقدی را مثبت ارزیابی کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است انصراف از دریافت یارانه نقدی را عقلانی بداند.متاسفانه آنچه در دو دهه اخیر در جامعه ما رخ داده است تقویت عقل بیشینه ساز در برابر عقلانیت بهینه ساز است. «رشد»، محصول بیشنیه سازی یک جامعه است و «توسعه» محصول بهینه سازی یک جامعه. رشد با عقل خام نیز حاصل می شود اما توسعه با عقلانیت پخته حاصل می شود. پروژه توسعه در ایران هموراه زمین خورده است چون متکی به عقل خام بوده است در حالی که توسعه یک پروسه است که باید متکی به رشد آرام عقلانیت باشد.کتاب «عقلانیت نابهروال» تلاش کوچکی است که می تواند مساله اندیشه در باب عقلانیت در جامعه ما را تقویت کند. به گمان من یکی از نقص های جدی روشنفکری در کل دوران پس از مشروطیت این بوده است که تمام توان و همت خود را معطوف به مبارزه سیاسی و کسب آزادی کرده است. روشنفکری ایرانی همواره تمام توجه جمعی خود را به سوی اصلاح در سپهر سیاسی ایران معطوف کرده است. سپهر اجتماعی مساله دوم روشنفکری ایرانی بوده است و در سپهر اجتماعی نیز موضوعاتی هم چون عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی، مذهب و نظایر اینها در مرکز توجه بود است. هیچ تحولی در فرایند توسعه عمیق تر و ماندگارتر از تحول در عقلانیت یک ملت نیست و روشنفکری ایرانی باید با یک گردش بزرگ تاریخی مرکزیت توجه خود را به سوی مسائل زیربنایی تر تغییر دهد.برای مثال آموزش زنان، به عنوان بخشی از هدف بزرگ آزادی و برابری زن و مرد در جامعه ما، و به عنوان یکی از دغدغههای روشنفکری ایرانی، زنان ما را دانشمندتر کرد اما توانمندتر نساخت. توانمندسازی اجتماعی زنان، بخشی از پروژه عقلانیت است. اما دانشمندسازی آنان الزاما به افزایش عقلانیت عمومی زنان جامعه ما نمی انجامد.من امیدوارم بخشی از اندیشه و تلاش متفکران ایرانی به سوی مساله «عقلانیت ایرانی» معطوف شود. عقب ماندگی تاریخی ما را با تبیین عقلانیت ایرانی احتمالا بهتر بتوان توضیح داد تا با تحلیلهای توصیفی که بیشتر بر پیامدها متمرکزند تا علل. امید که روزگاری شهرهای ما در کنار فرهنگسراها و دانشگاهها و شهر کتابشان، خانه هایی پر از عقلانیت داشته باشند.(پنجم اسفند ۱۳۹۳)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمنبع:goo.gl/jwNSz9.