❇️فایل صوتی درسگفتار «سفر فلسفی؛ مهارتهای درستاندیشیدن» ☀️دکتر عبدالحمید ضیایی🔳جلسه هشتم: مهارتهای ۱۵گانه تمرین عقلانیتجمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴1- احساسات و عواطف:احساسات و عواطف اموري منفي نيستند و ما را به رفتار سوق ميدهند. آنچه منفي است، غلبه احساسات و عواطف بر عقل است، به جاي اينكه تحت سيطره عقل باشند. بنابراين برخلاف برخي فيلسوفان كه معتقدند كه عرصه وجود را بايد از احساسات و عواطف خالي كرد و آنها ساحت نامطلوب زندگي ماست، معتقدم كه احساسات و عواطف مفيدند، به شرطي كه به من بگويند «رفتاري بكن»، نگويند «چه رفتاري بكن». «چه رفتاري بكن» را بايد از عقل بپرسم. اگر روزگاري از كارخانه وجود ما احساسات و عواطف حذف ميشد، ما دست به هيچ رفتاري نميزديم. احساسات و عواطف به ما ميگويند، كاري بكن. مثلا وقتي عاشقم، عشق ميگويد كاري بكن و ... از زمان ارسطو در فرهنگ غرب و از زمان بودا در فرهنگ شرق، گفته شده كه عقل بايد حاكميت احساسات و عواطف را داشته باشد، يعني هر كدام از احساسات و عواطف به اقتضاي ماهيت خودشان به من ميگويند، رفتاري بكن، اما اينكه «چه رفتاري» را بايد از عقل بپرسم. 2- احساساتيگري (sentimentalism):احساساتيگري با خود احساسات و عواطف فرق ميكند. احساساتيگري من اينكه نزد ديگري طالب محبوبيت و احترام و آبرو باشم. نفس اين طلب ايرادي ندارد، اما اگر بخواهم براي كسب اين محبوبيت و احترام و آبرو، حكم عقل را زير پا بگذارم، مشكل پديد ميآيد. در سانتي مانتاليزم، مثلا عقل به من ميگويد «فلان كار الف را بكن» اما براي كه دل ديگري را به دست آورم، كار ب را ميكنم. در احساساتي گري، به ارزش داوريهاي ديگري نسبت به خودم بها ميدهم و برايم مهم است كه چه داوري درباره من ميكنيد. مثلا عقل يا وجدان اخلاقي من ميگويد، كار ايكس را بكن، اما فكر ميكنم اگر كار ايكس را بكنم، فلاني را از من ميرنجد يا ... براي اينكه چنين نشود و دل ديگري را به دست آورم، خلاف وجدان اخلاقي و عقل عمل ميكنم. در احساساتيگري انسان با كل وجود خودش قهر است. نه ممكن است كه من كاري بكنم دل همه به دست آيد، نه مطلوب. انسان با هر كاري اردوگاه انسانهاي ناظر را به دو دسته راضيان و ناراضيان بدل ميكند. بنابراين امكان ندارد كه انسان بتواند با يك عمل همه را راضي نگه كند. در نتيجه من بايد حكم اخلاق و عقل را در رفتارم نسبت به ديگري رعايت كنم. انسان بايد با خودش آشتي باشد، نه با ديگران. 3- خواستهها:تبعيت از خواستهها به جاي تبعيت از عقل رقيب عقل است. بارها گفتهام كه بزرگترين مسالهاي كه يك انسان در طول زندگي بايد حل كند، تفكيك بين نيازها و خواستههاي او است و رفتن به دنبال برآوردن نيازها و نه بر آوردن خواستههاست. حيات يك گل يا يك سگ يا بلبل، به تامين نيازهاي او بستگي دارد و بايد از يك گياهشناس يا يك جانورشناس دريابيم كه چه نيازهايي دارد تا آنها را تامين كنيم. بقاي كيفي هر موجودي يعني سلامت، نيرومندي و زيبايي هر موجودي به برآورده شدن نيازهاي او بستگي دارد، نه به خواستهها و هوسهاي او. انسان هم سلسله نيازهاي جسماني، نيازهاي ذهني و نيازهاي رواني دارد. اگر ميخواهد بقاي كمي (عمر) و بقاي كيفي (سلامت، نيرومندي، زيبايي) بيشتر شود، بايد نيازهاي خود را بشناسد و آنها را برآورده كند. اكثر انسانها لگدخورده اين رفتار هستيم كه به دنبال خواستهها و هوسهايمان هستيم. 4- استدلالگريزي:وقتي به عقل توجه ميكنم، يعني به استدلال توجه ميكنم و بر اساس قوت استدلالها، رايي را اتخاذ ميكنم يا خير. انسان عقلاني براي هر كدام از كارهاي ششگانه معرفتي (epistemic) با يك راي، يعني براي قبول يا رد، اثبات يا نفي، تاييد يا انكار، جرح يا تعديل، حك يا اصلاح، تقويت يا تضعيف يك راي از استدلال بهره ميگيرد. انسان استدلالگريز در برابر با يك راي و نظر، آنچه خوش دارد، بر آنچه دليل ميگويد، ترجيح ميدهد. استدلالگريزي چندين وجه دارد.اولين وجه استدلالگريزي تعصب است. ما در عرف خودمان تعصب را با جزم و جمود يكي ميدانيم. در حالي كه به لحاظ معرفتي اين دو متفاوت هستند. مثلا در تعصب (فاناتيزم) من درباره شما رايي دارم و چه بسا اين راي هم درست است، اما شما تغيير ميكنيد. من رايم را راجع به شما، تابع تغييرات شما قرار نميدهم و ديگر آن راي اوليه را تغيير نميدهم. كسي كه مبتلا به تعصب است، متوجه اين نيست كه موجودات در عالمي كه مدام در حال تغيير است، دچار تحول و دگرگوني ميشوند. يگانه واقعيت ثابت جهان، بيثباتي است. بنابراين موضع من نسبت به واقعيتهاي جهان، بايد متناسب با تغييرات اين واقعيتها باشد. بنابراين دلبستگي و پايبندي من به شما، بايد مثل سايه دنبال واقعيت شما باشد.
آنچه در مورد رهبری مجتبی خامنهای اهمیت دارد، بیشتر استفادهای است که از نام او میشود. فقط این نیست که رهبری او در نظریه ولایت فقیه که خودش را نایب امام زمان میداند و قرار است این حکومت را ادامه دهد تا متصل شود به عصر ظهور، حالت "حاضرِ غایب" پیدا کرده و او را بیشتر شبیه امام زمان کرده تا نایب امام زمانمصاحبه با «یورو نیوز» پیرامون عملکرد مجتبی خامنهای و چشمانداز رهبری وی ۲۹ مرداد ۱۴۰۵✍️ علی افشاری، فعال سیاسی و تحلیلگر مسائل ایران، در پاسخ به سوالهای یورونیوز درباره موقعیت کنونی مجتبی خامنهای به یورونیوز میگوید: «عدم حضور مجتبی خامنهای در مراسم چهلم پدرش، با توجه به اینکه پنج ماه از انتصاب او به مقام ولایت فقیه میگذرد، وجه معماگونه زندگی او را تشدید کرده و تردیدها را نسبت به زنده بودن او افزایش داده. اما آنچه در مورد رهبری مجتبی خامنهای اهمیت دارد، بیشتر استفادهای است که از نام او میشود. فقط این نیست که رهبری او در نظریه ولایت فقیه که خودش را نایب امام زمان میداند و قرار است این حکومت را ادامه دهد تا متصل شود به عصر ظهور، حالت "حاضرِ غایب" پیدا کرده و او را بیشتر شبیه امام زمان کرده تا نایب امام زمان. مسئله مهمتر پیامهایی است که به نام مجتبی خامنهای صادر میشود و کسانی به نمایندگی او در فرایندهای تصمیمسازی و تصمیمگیری نظام ایفای نقش میکنند.»متن کامل مصاحبه در اینجا.@Aliafshari52
خود را به قدرِ وسع فراموش کردهام!چندین چراغ دارم و خاموش کردهام!گیتی تمام گشتم و سودابه خانه ایستچون کعبه دورِ خانه سیاپوش کردهام!از هیچ بنده خاطرهای نیست در دلم...جز با کسی که دست در آغوش کردهام!یک ناسزا ز کس نشنیدم به حلم و صبرنازم به این دو پنبه که در گوش کردهام!شادم که گر گناهِ جهان کردهام به عمرچون خمرههای میکده خودجوش کردهام!ساقی! بیار باده که دردِ خمارِ صبح،تاوانِ توبهایست که بیهوش کردهام!.#حسین_جنتی#تازه.@h_jannati.
بابا آب داد، چرا عقل نداد؟✍️ محسن رنانییکی از خسارتهایی که نظام سیاسی پساانقلاب به جامعه ما زد تمرکز بر شناسایی و تقویت افراد باهوش بود. تاسیس مدارس تیزهوشان، تاسیس سازمان استعدادهای درخشان، برگزاری المپیادهای علمی و نظایر اینّها، در سطح نظام آموزش عمومی، ما را در یک فضای توهمآمیز فرود برد و از شکلدهی به عقلانیت جمعی غافل کرد. در عین حال به ذخایر هوشی ما نیز بسیار خسارت زد. هم با ایجاد فشارهای سخت بلندمدت بر روی کودکان و نوجوانان باهوش و قرار دادن آنها در رقابتهای شکننده، به روان آنها آسیب زد و آنها را از مواهب یک زندگی طبیعی و غنی محروم کرد؛ هم بعد از فراغت از تحصیل، همان استعدادهای درخشان به علت فقدان عقلانیت جمعی، یا سرخورده و افسرده به گوشهای خزیدند یا به خارج رفتند. بعد از آن هم «نهضت تولید علم» و «جنبش نرمافزاری» و نظایر آنها را در دانشگاهها بهراه انداختند و نظام آموزش عالی را هم ....ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:telegra.ph/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%A…
توسعه: گذار از انسان عاقل به شهروند عقلانیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمحسن رنانیتوسعه را می توان فرایند تحول عقلانیت یک ملت نیز تعبیر کرد. در جامعه ما تفاوت روشنی میان «عقل» و «عقلانیت» قائل نمی شوند. در حالی که عقل یک پدیده فیزیولوژیک است و عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است. جامعه ما همواره خود را دارای بهره هوشی بالایی ارزیابی کرده است. گرچه آمارهای بهره هوشی کشورها که توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است این ارزیابی را تایید نمی کند و بهره هوشی ایرانیان را در میان هوشهای متوسط قرار می دهد، اما فرض کنیم چنین است یعنی فرض کنیم ایرانیان یکی از ملل هوشمند دنیا باشند. اما مساله این جاست که برای توسعه یافتن ما نیازمند عقلانیت هستیم نه نیازمند عقل. ظرفیت عقلی انسان آنچنان عظیم است که اگر در میان کم هوشان هم باشیم باز آن ظرفیت چنان فراخ است که میتواند مرزهای وسیع توسعه را در خودش جای دهد. آنچه ما نیازمند آن هستیم، کسب عقلانیت است که یک مساله اکتسابی است. عقل یک موهب الهی است که با خلق بدن فیزیولوژیک ما به ما اهدا می شود و جز در دوران جنینی و احتمالا ماههای نخستین نوزادی، دیگر در طول زندگی خیلی نمیتوانیم بر میزان آن تاثیر بگذاریم. اما عقلانیت یک پدیده اکتسابی است که در بستری تاریخی و اجتماعی شکل میگیرد و تکامل می یابد و می تواند ارتقا یابد یا تخریب شود و نطفه توسعه نیز در همین عقلانیت یک ملت کاشته می شود.در واقع اگر وجه تمایز انسان و حیوان را قوه «عقل» بدانیم در میان ملت ها عامل اصلی تمایز، «عقلانیت» آنهاست. متاسفانه نظام آموزشی ما به گونهای عقل محور طراحی شده است و نه عقلانیت محور. به همین علت این نظام بر بهره هوشی یا همان IQ تمرکز می کند در حالی که اگر نظام آموزشی را کارخانه تولید مواد اولیه برای توسعه یعنی انسانهایی با ویژگیهای توسعه خواهانه تعریف کنیم، این نظام باید با هدف گسترش و تعمیق عقلانیت طراحی شود و برای تحقق این منظور لازم است تمرکز خود را نه بر «بهره هوشی» که بر «هوش اجتماعی» قرار دهد.بسیاری از هنجارها، رفتارها و شیوهها که ممکن است از نظرعقل حسابگر ابزاری – که متکی بر بهره هوشی است –عقلانی نباشند، در سایه هوش اجتماعی، عقلانی و بلکه مفید و لازم اند. ملتی که عقل دارد طبیعی است که می گردد تا راههای فرار مالیات را کشف کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است پرداخت مالیات را مفید و پرسود ارزیابی کند. ملتی که متکی بر عقل خویش است، ممکن است ثبت نام در یارانه های نقدی را مثبت ارزیابی کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است انصراف از دریافت یارانه نقدی را عقلانی بداند.متاسفانه آنچه در دو دهه اخیر در جامعه ما رخ داده است تقویت عقل بیشینه ساز در برابر عقلانیت بهینه ساز است. «رشد»، محصول بیشنیه سازی یک جامعه است و «توسعه» محصول بهینه سازی یک جامعه. رشد با عقل خام نیز حاصل می شود اما توسعه با عقلانیت پخته حاصل می شود. پروژه توسعه در ایران هموراه زمین خورده است چون متکی به عقل خام بوده است در حالی که توسعه یک پروسه است که باید متکی به رشد آرام عقلانیت باشد.کتاب «عقلانیت نابهروال» تلاش کوچکی است که می تواند مساله اندیشه در باب عقلانیت در جامعه ما را تقویت کند. به گمان من یکی از نقص های جدی روشنفکری در کل دوران پس از مشروطیت این بوده است که تمام توان و همت خود را معطوف به مبارزه سیاسی و کسب آزادی کرده است. روشنفکری ایرانی همواره تمام توجه جمعی خود را به سوی اصلاح در سپهر سیاسی ایران معطوف کرده است. سپهر اجتماعی مساله دوم روشنفکری ایرانی بوده است و در سپهر اجتماعی نیز موضوعاتی هم چون عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی، مذهب و نظایر اینها در مرکز توجه بود است. هیچ تحولی در فرایند توسعه عمیق تر و ماندگارتر از تحول در عقلانیت یک ملت نیست و روشنفکری ایرانی باید با یک گردش بزرگ تاریخی مرکزیت توجه خود را به سوی مسائل زیربنایی تر تغییر دهد.برای مثال آموزش زنان، به عنوان بخشی از هدف بزرگ آزادی و برابری زن و مرد در جامعه ما، و به عنوان یکی از دغدغههای روشنفکری ایرانی، زنان ما را دانشمندتر کرد اما توانمندتر نساخت. توانمندسازی اجتماعی زنان، بخشی از پروژه عقلانیت است. اما دانشمندسازی آنان الزاما به افزایش عقلانیت عمومی زنان جامعه ما نمی انجامد.من امیدوارم بخشی از اندیشه و تلاش متفکران ایرانی به سوی مساله «عقلانیت ایرانی» معطوف شود. عقب ماندگی تاریخی ما را با تبیین عقلانیت ایرانی احتمالا بهتر بتوان توضیح داد تا با تحلیلهای توصیفی که بیشتر بر پیامدها متمرکزند تا علل. امید که روزگاری شهرهای ما در کنار فرهنگسراها و دانشگاهها و شهر کتابشان، خانه هایی پر از عقلانیت داشته باشند.(پنجم اسفند ۱۳۹۳)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمنبع:goo.gl/jwNSz9.