در هزارتوی تنهاییمهدی خلجی«انسان یگانه موجودی است که میداند تنهاست و یگانه موجودی است که در پی یاف…
انتشار: 2026/07/09 07:47 UTC
در هزارتوی تنهاییمهدی خلجی«انسان یگانه موجودی است که میداند تنهاست و یگانه موجودی است که در پی یافتنِ دیگری است….ما محکوم هستیم که تنها زندگی کنیم، اما محکوم بدان نیز هستیم که از تنهایی خویش درگذریم و پیوندهایی را که ما را با زندگی در گذشتهای بهشتی مربوط میساخت دوباره برقرار کنیم… احساس تنهایی ما اهمیت و معنایی دوگانه دارد: از سویی آگاهی بر خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن…. این دوگانگی با یکسان شمردهشدن تنهایی و رنج انعکاس مییابد. درد عشق همان درد تنهایی است…انسانِ تنها «به دست خدا منزوی شده است». تنهایی هم جرم ما و هم بخشودگی ماست.… آنچه از عشق میخواهیم (که میل است و عطش وصل، و اراده به افتادن و مردن و نیز دوباره زادن) این است که پارهای از زندگی، پارهای از مرگ حقیقی را به ما بچشاند. عشق را برای شادی یا آسودن نمیخواهیم، برای جرعهای از آن جام لبالب زندگی میخواهیم که در آن اضداد محو میشوند، که در آن … عشق انتخاب است… شاید انتخاب آزاد تقدیرمان: کشف ناگهانی پوشیدهترین و سرنوشتسازترین جزء هستی ما. 📚 اوکتاویو پاز، دیالکتیک تنهایی، ترجمهی خشایار دیهیمی، تهران، لوح فکر، ۱۳۸۱