..چه خونی از این سال، برپا کند اگر خاک ایران، زبان وا کند شب سرد دی ماه و از آسمان بریده است امید ا…
انتشار: 2026/06/25 18:28 UTC
..چه خونی از این سال، برپا کند اگر خاک ایران، زبان وا کند شب سرد دی ماه و از آسمان بریده است امید ایرانیان دل مردمان باغ سرما زده تن آزرده و جان به لب آمده همه سینهها کوه آتشفشان خروشیست ناگفته در چشمشان میآید خیابان به خشم و خروش زهر کوی، آهسته در جنب و جوش برون آمده هر کس از مرد و زن برای عدالت به نام وطن چو کوهی که بهمن شده دامنش دلش آتش و گشته روئین تنش قدمها بلند و دلش روشن است به صبحی که این شام، آبستن است ز فریاد مردان و مشت زنان چو لرزید بنیاد اهریمنان نقابی چو جلاد بر سر کشید چو بیگانه در خانه لشکر کشید خدا مرده و مردمان بیپناه کشیده است شیطان به میدان سپاه شده آینه چشم در چشم سنگ یکی دست خالی، یکی با تفنگ به ناگه یکی همچو دجال کور گرفته کمین با تفنگی ز دور چو فرمان آتش ز بالا رسید شهابی ز دامان شب برگزید نشان کرده و ماشهاش را چکاند زمان ایستاد و زمین خیره ماند گشودند رگبار بر ملتی به قلب و به چشمان جمعیتی ز تن، خون پاکان چو جویی روان نمی داد آتش به یاران امان چه می خواهی ای مرگ از جان ما ز زیبا ترین جوانهای ما میافتاد هر گوشه سروی به خاک چه بسیار از این باغ، جانهای پاک به تن خون و دل خون و بر دست خون خیابان و میدان و بنبست خون زهر کوی از عاشقان کشتههابه هر شهر از کشتهها پشتهها زمین خون فشان گشته بر آسمانبه خاکش ستاره کران تا کران فرود آمد از آسمان، قرص ماه به تن کرد ایران، لباسی سیاه پسر مانده در ماتم مادرش دلش داغدار از غم خواهرش پدر پیش از این دیده این خواب را که بار دگر کشته سهراب را شده رود خون، گرم آغوش او از آتش گذشته سیاووش او گرفته است در جان او آتشی ز تیری به پیشانی آرشی نبینند تا دشمنان خاریش فرو بسته چشم از عزاداریش گرفته است عکسی از او بر سرش ز سوگش به رقص آمده مادرش دلش چاک چاک و برآورده دست که از این پس نباید شکست و نشست جدا شد مرا رسم و آئین و دین از این شبپرستان مرگآفرین زمین خشمگین گشته از قاتلش نمی گنجد این فاجعه در دلش مپندار هرگز که او مرده است که نیمی ز جان مرا برده است نفس میکشد در نفسهای من شده جان او زنده در این بدن محال است دریا ز یادش برد که طوفان در اعماق می پرورد چو افشاندهای بر زمین تخم تاک برون میزند خوشههایش زخاک از این پس، ز ایران اگر یاد شد اگر روزی آزاد و آباد شد به یاد آر این آب و خاک گران خریدیم با قیمت جانمان هزاران درود و هزار آفرین به جاوید نامان سرزمین