در این دیار که طوطی کم از زغن باشد؟!!علی رضا معینی ۲ تیر ۱۴۰۵چه بر سر این سرزمین آمده است که استادی…
انتشار: 2026/06/23 19:55 UTC
در این دیار که طوطی کم از زغن باشد؟!!علی رضا معینی ۲ تیر ۱۴۰۵چه بر سر این سرزمین آمده است که استادی در دانشگاه، پژوهشگری در علوم انسانی و معلمی که عمر خود را در کتاب و کلاس و گفتوگو با نسل جوان صرف کرده است، ناچار شود مدرسه خویش را در تلگرام بنا کند و برای حفظ استقلال فکری خود از مردم یاری بطلبد؟ چه حادثهای در جان فرهنگ ما رخ داده است که کلاس درس به شبکههای اجتماعی کوچ کند و دانشگاه، گاه از بهترین فرزندان خویش تهی تر شود؟ماجرای مصطفی مهرآیین فقط ماجرای یک استاد نیست؛ نشانه وضعیتی است که باید درباره آن اندیشید. نمادهای این وضعیت کم نیستند. از یک سو مصطفی مهرآیین، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان و صادق زیباکلام؛ چهرههایی که سرمایه اصلیشان تدریس، تألیف، پژوهش و گفتوگوی فکری است و هر یک به نحوی روزگار فاصله گرفتن از نهاد رسمی دانشگاه را تجربه کردهاند. از سوی دیگر، چهرههایی چون سعید حدادیان و حسین اللهکرم که شهرت و اثرگذاری آنان از مسیرهایی غیر از سنت متعارف دانشگاهی شکل گرفته است، مقابل چشم دولت و ملت اند . سخن بر سر اشخاص نیست؛ سخن بر سر این پرسش است که جامعه ما در عمل کدام سرمایه را گرامیتر میدارد: سرمایه دانش و پژوهش را یا سرمایه تریبون و بسیج اجتماعی را؟مگر نه آن است که هر جامعه را از روی منزلتهایی که میآفریند و منزلتهایی که فرو میکاهد میتوان شناخت؟ اگر پژوهشگر و استاد دانشگاه برای ادامه حیات علمی خویش ناچار به پناه بردن به کلاسهای مجازی شود، اما صاحبان تریبون از امکان حضور گستردهتر در نهادهای رسمی برخوردار باشند، حق داریم بپرسیم که معیار منزلت علمی و فرهنگی در این سرزمین چیست.پرسشی دیرین در قرآن کریم آمده است: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ؟». اما گاه چنان مینماید که پاسخ عملی برخی نهادهای ما این است که: نه، برابر نیستند؛ اما آنان که کمتر میپرسند و کمتر نقد میکنند، آسودهتر میزیند و آنان که دانستن و اندیشیدن را جدی گرفتهاند، باید هزینه دانایی خویش را بپردازند.نصیحت قدرت، اگر از سر خیرخواهی برای ملت باشد، جرم نیست. منتقد دلسوز، دشمن جامعه نیست. استاد علوم اجتماعی اگر از رنجهای جامعه سخن بگوید، به وظیفه خویش عمل کرده است. استاد علوم سیاسی اگر درباره خطاهای سیاست هشدار دهد، مرتکب گناه نشده است. جامعهای که میان خیرخواهی و دشمنی تفاوت نگذارد، دیر یا زود از نعمت حقیقت محروم خواهد شد.تلختر آنکه گاه به نظر میرسد منزلت اجتماعی دانایی و معرفت و حلم رو به افول و منزلت تریبون و مدیحه و خشونت رو به صعود است. معلم دانشگاه باید نگران معاش و آینده خویش باشد و اندیشمند برای خرید کتاب و حفظ فرصت تأمل از مردم یاری بخواهد، اما صاحبان برخی تریبونهای مدح و خشم بتوانند با اطمینان و اقتدار در عرصه عمومی سخن بگویند و بر فضای فرهنگی اثر بگذارند. اینجا دیگر مسئله یک فرد نیست؛ مسئله نسبت علم و قدرت، دانشگاه و تریبون، اندیشه و نفوذ اجتماعی است.روی سخن با شورای انقلاب فرهنگی نیز هست. اگر این شورا پاسدار علم و فرهنگ و دانشگاه است، باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا کار به جایی رسیده است که برخی استادان شناختهشده علوم انسانی، کلاس درس خود را به تلگرام منتقل میکنند؟ چرا سرمایههای فکری کشور احساس امنیت و آرامش نمیکنند؟ و چرا گاه سکوت، جای گفتوگوی صریح درباره این مسئله را گرفته است؟در هیچ جامعهای که توسعه را جدی گرفته باشد، منزلت دانشگاه به آسانی فروکاسته نمیشود. آن جوامع میدانند که کارخانه و جاده و فناوری نیز سرانجام از دل اندیشه برمیآیند. آنان میدانند که اقتدار علمی را نمیتوان با اقتدار تریبونی و بلندگویی و آشفته کردن اجتماعات دانشگاهی جایگزین کرد و سرمایه فکری را نمیتوان با سرمایه تبلیغی معاوضه نمود. آنچه جامعه را به پیش میبرد، در نهایت نه صدای بلندتر، بلکه اندیشه عمیقتر است.امروز مسئله فقط مهرآیین یا زیباکلام با سلیمانی اردستانی نیست؛ مسئله آن است که آیا هنوز به فضیلت پرسش و دانایی باور داریم یا نه؟!. آیا دانشگاه را خانه پرسش میدانیم یا محل تکرار پاسخهای از پیش آماده؟! آیا میخواهیم جوانان این سرزمین اندیشیدن بیاموزند یا فقط آموختن اطاعت را؟حافظ، آن پیر روشنبین شیراز، گویی برای همین روزگار و دیار سروده بود:«همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز «در این دیار که طوطی کم از زغن باشد»👇👇👇#فرهیختگان روزن آگاهی