چرا به مسئلهی زنان حساس شدم؟مَهزاد الیاسی🔸 من متولد و بزرگشدهی شهرکردم؛ از نسل همان دههی شصتیه…
انتشار: 2026/06/29 10:31 UTC
چرا به مسئلهی زنان حساس شدم؟مَهزاد الیاسی🔸 من متولد و بزرگشدهی شهرکردم؛ از نسل همان دههی شصتیهایی که در کلاسهای مدرسه روی نیمکتهای سهنفره مینشستیم و موقع امتحان یکیمان باید به قید قرعه میرفت پایین نیمکت که تقلب نشود. خانهمان آنقدر در حاشیهی شهر بود که روزی چند بار گلههای بزرگ گوسفند از کنارش رد میشد و اطرافش تا چشم کار میکرد مزرعه و باغ بود.حجاب به معنای پوشاندن سر، در فامیل طبقهی متوسطیِ ما، که حتی بعد از انقلاب هم تغییر رویه ندادند و همچنان شاه را «آن خدا بیامرز» خطاب میکردند، در محیط خصوصی خانهها تقریباً وجود نداشت. دورهمیهای خانوادگی همیشه مختلط بود و هیچوقت زن و مرد از هم جدا نمیشدند. شوهرخالهام که اهل سده اصفهان بود تعریف میکرد که وقتی برای اولین بار دیده که در فامیل ما، زن و مردِ نامحرم با هم دست و روبوسی میکنند، شاخ درآورده. عکسهایی از دههی چهل شمسی خانوادهی مادریام موجود است که در قَهفَرُخ، منطقهی مادریام نزدیک شهرکرد که بعدها اسمش به فرخشهر تغییر کرد، گرفته شده و مادرم و خالهها در آنها، دامنهای مینیژوپ مد روز پوشیدهاند.🔸 یکی از دلایلی که بعدها نسبت به مسائل جنسیتی حساس شدم این واقعیت بود که اصولا در محیطی بزرگ شدم که زنان قدرتمندی داشت. آنها بدون اینکه لقب فمنیست به خود بدهند ادارهی تمام امور را در دست داشتند و تصمیمگیرندهی اصلی بودند. بعد از مرگ مادرم که در دوازده سالگی من اتفاق افتاد، خانوادهی ما عملا از هم پاشید چون پدرم بدون مادرم، مثل یک پسربچهی یتیم شده بود و هرگز نتوانست خانه و زندگی را بهدرستی اداره کند. مطمئنم اگر اول پدرم از دنیا میرفت وضعیت ما تغییر چندانی نمیکرد. میدانم که این پرسونای «مادر مدیر» در بیشتر خانوادههای ایرانی وجود دارد. به همین دلیل، هر بار از اینکه درون خانهها، مادران همهکارهاند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصهی سیاست، ناگهان زنان هیچکاره میشوند تعجب میکنم. از من بپرسی اگر یکی از همین مادرانی که یک ایل و طایفه را با کمترین امکانات روی دست میچرخانند، به شکل تصادفی در خیابان به عنوان رئیسجمهور انتخاب کنی احتمالا در عمل بهتر از تمام مردان سیاست میتوانند مملکت را اداره کنند.🔸همهچیز آماده بود برای آنکه من به «فمنیست خوشیکُشی» تبدیل شوم که سارا احمد از آن حرف زده است؛ زنی که خیلی سریع سلسله مراتب قدرت را تشخیص میدهد و در برابر آن با صدای بلند شورش میکند. نادیده گرفته شدن و حذف شدن، موقعیت مشاهدهگری را به من داده بود که همیشه بیرون از معادلات قدرت ایستاده بود اما میتوانست آن را به وضوح ببیند و زیر سوال ببرد. به همین خاطر به مسئلهی زنان حساس شدم. زن بودن به عنوان یک موقعیت فرودستِ ساختاری، چیزی بود که به من تحمیل شده بود و شکل طبیعیِ بودنم نبود. شکل طبیعیِ بودن من، همان دختربچهی آزاد و رهایی بود که در کوچهباغهای شهرکرد، در حال رکابزدن سوار دوچرخه، احساس میکرد با ارزشترین موجود جهان است. نشر آسو#فرهیختگان راهی به رهایی