چرا وحدت سیاسی در ایران پایدار نمیماند؟تأملی بر چند تجربه در تاریخ معاصر - بخش اولفتانه هویدادشوار…
انتشار: 2026/07/10 10:48 UTC
چرا وحدت سیاسی در ایران پایدار نمیماند؟تأملی بر چند تجربه در تاریخ معاصر - بخش اولفتانه هویدادشواری شکلگیری و تداوم وحدت سیاسی در ایران را میتوان از انقلاب مشروطه تا زمان حاضر، در سه دوره بررسی کرد:- وحدت سیاسی در نفی استبداد قاجار- وحدت سیاسی در شکلگیری انقلاب ۱۳۵۷- وحدت سیاسی و اعتراضات از سال ۱۳۸۸ تا دیماه ۱۴۰۴؛این بررسی، با تمرکز بر گذار دشوار از «وحدت در نفی» به «وحدت در ساختن»، به چرایی این ناپایداری میپردازد.۱. وحدت سیاسی در نفی استبداد قاجار:در تاریخ سیاسی ایران پیش از مشروطه، اشکال متنوعی از همراهیهای موقت، شورشهای محلی، قیامهای ایلی یا مذهبی و ائتلافهای کوتاهمدت در برابر قدرت مرکزی وجود داشت. این کنشها، هرچند گاه گسترده و تعیینکننده بودند، اما هنوز به معنای «وحدت سیاسی مدرن» شکل نگرفته بودند.در چنین بستری، نیروهایی مانند اشراف، خاندانهای بزرگ، روحانیت، سران ایلات و دیوانسالاری در تصمیمهای حکومت اثر میگذاشتند؛ اما این اثرگذاری در قالب نهادهای مستقل، قانونی و پایدار محدودکننده قدرت سازمان نمییافت. قدرت سیاسی بیشتر بر پایه روابط شخصی، اقتصادی، مذهبی یا نظامی استوار بود تا قانون.انقلاب مشروطه نخستین تجربه جدی شکلگیری یک ائتلاف سیاسی سراسری در ایران بود که بر پایه یک هدف مشترک شکل گرفت: محدود کردن قدرت سلطنت و استقرار حکومت قانون. این وحدت عمدتاً «وحدت در نفی» بود؛ یعنی نیروهای مختلف بیش از آنکه درباره نظم آینده توافق داشته باشند، در مخالفت با استبداد اشتراک نظر داشتند.گسترش اندیشه مشروطه نیز یکی از عوامل مهم این وحدت بود. این گسترش، بیش از آنکه محصول نهادهای رسمی باشد، نتیجه همپوشانی چند شبکه اجتماعی، اقتصادی و ارتباطی و نیز بحران عینی دولت قاجار بود.در آن دوره، نهادهای مدرن مانند مجلس، احزاب سیاسی، قوه قضائیه مستقل و رسانههای فراگیر هنوز شکل نگرفته بودند. در مقابل، اندیشه مشروطه از طریق شبکههای موجود در جامعه گسترش یافت و به گفتمانی عمومی تبدیل شد: شبکه روحانیت و مساجد، شبکه بازار و تجار، مطبوعات نوظهور مانند حبلالمتین و صوراسرافیل، و تجربه مستقیم جامعه از بحرانهای دولت قاجار (فساد، ناکارآمدی، شکستهای سیاسی و نظامی).این بستر، زمینه لازم برای شکلگیری «وحدت در نفی» را فراهم کرد.با صدور فرمان مشروطه در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، این وحدت سیاسی به صورت رسمی بروز یافت. اما با به سلطنت رسیدن محمدعلیشاه و به توپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغیر، تقابل میان دولت و نیروهای مشروطهخواه تشدید شد و در نهایت، مشروطهخواهان با توسل به نیروی نظامی به مقابله برخاستند.در جریان فتح تهران در سال ۱۲۸۸، نیروهای مشروطهخواه از تبریز، گیلان و اصفهان، با وجود فاصلههای جغرافیایی و محدودیتهای ارتباطی، به هماهنگی سیاسی و نظامی رسیدند. ارتباطات از طریق تلگراف، نامه، روزنامهها و شبکههای انسانی برقرار میشد.این تجربه نشان داد که حتی در نبود ابزارهای مدرن ارتباطی، وجود هدفی روشن میتواند وحدت عملی ایجاد کند.پس از سقوط محمدعلیشاه، مسئله اصلی تغییر کرد:از «سرنگونی استبداد» به «ساختن نظم جدید».در این مرحله، اختلافهای بنیادین آشکار شد: نسبت دین و قانون، میزان تمرکز قدرت، جایگاه مجلس، حدود آزادیهای سیاسی و شیوه اداره کشور.در نتیجه، اگرچه توافق بر سر نفی نظم موجود وجود داشت، اما توافق بر سر ساختن نظم جدید بهسادگی شکل نگرفت.این شکاف صرفاً فکری نبود، بلکه ریشه در ضعف نهادهای میانجی، نبود احزاب پایدار، فقدان قواعد حل اختلاف و محدود بودن تجربه مصالحه سیاسی داشت. در نتیجه، رقابت سیاسی به جای مدیریت نهادی، به انشعاب، حذف یا فرسایش نیروها انجامید.این وضعیت در سالهای بعد و در بستر جنگ جهانی اول، ضعف دولت مرکزی و مداخلات خارجی ادامه یافت و در قالب جنبشهای منطقهای بروز کرد:جنبش جنگل در گیلان، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، قیام کلنل محمدتقیخان پسیان در خراسان و مقاومت رئیسعلی دلواری در جنوب.این جنبشها، هرچند در نقد وضعیت موجود اشتراک داشتند، اما فاقد برنامه ملی واحد، رهبری مشترک و نهادهای هماهنگکننده بودند. بنابراین به جریان سراسری تبدیل نشدند و در نهایت توسط دولت مرکزی سرکوب شدند.این وضعیت در نهایت به بحرانی در نظم سیاسی انجامید که در فضای بیثبات پس از مشروطه و ضعف دولت مرکزی، زمینه را برای چرخش قدرت و وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و شکلگیری دولت متمرکز بعدی فراهم کرد؛ دولتی که تلاش کرد خلأ نهادهای پایدار را با تمرکز قدرت جبران کند.ادامه دارد…مانا باشید#فرهیختگان راهی به رهایی