چرا وحدت سیاسی در ایران پایدار نمی ماند؟تأملی برچندتجربه درتاریخ معاصر - بخش دوم -فتانه هویدا- وحدت…
انتشار: 2026/07/10 10:48 UTC
چرا وحدت سیاسی در ایران پایدار نمی ماند؟تأملی برچندتجربه درتاریخ معاصر - بخش دوم -فتانه هویدا- وحدت سیاسی در شکل گیری انقلاب ۱۳۵۷وجه اشتراک مهم انقلاب مشروطه و انقلاب ۱۳۵۷ آن است که در هر دو مقطع، وحدتی فراگیر علیه نظم سلطنتی شکل گرفت؛ وحدتی که بیش از آنکه بر توافق درباره ساختار آینده استوار باشد، بر مخالفت با نظم موجود تکیه داشت.با این حال، میان این دو دوره تفاوتی مهم نیز وجود داشت. در دوران مشروطه، شبکههای روحانیت، بازار، مطبوعات و روشنفکران در گسترش اندیشه مشروطه نقش داشتند، اما هیچ نیرویی از سازمانیافتگی و انسجام کافی برای هدایت انحصاری جنبش برخوردار نبود. در مقابل، در آستانه انقلاب ۱۳۵۷، روحانیت به رهبری آیتالله خمینی از گستردهترین و منسجمترین شبکه اجتماعی و ارتباطی کشور بهره میبرد و همین امر موقعیت متفاوتی در توازن نیروها ایجاد کرده بود.آیتالله خمینی از سال ۱۳۴۲ به یکی از شناختهشدهترین چهرههای مخالف حکومت پهلوی تبدیل شد. تبعید طولانیمدت او نهتنها از نفوذ سیاسیاش نکاست، بلکه در نگاه بخش قابل توجهی از مخالفان حکومت، به اعتبار و جایگاه نمادین او افزود. در نتیجه، در سالهای پایانی حکومت پهلوی، او از سرمایه سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برخوردار بود که بسیاری از نیروهای دیگر فاقد آن بودند.در کنار این عامل، روحانیت از شبکهای گسترده شامل مساجد، هیئتهای مذهبی، منابر و روحانیان محلی برخوردار بود؛ شبکهای که طی دههها در متن زندگی اجتماعی جامعه حضور داشت و امکان انتقال سریع پیامها، بسیج اجتماعی و ایجاد هماهنگی سیاسی را فراهم میکرد.نمونهای از کارآمدی این شبکه را میتوان در اعتصابهای گسترده سال ۱۳۵۷ مشاهده کرد. در کنار نقش نیروهای کارگری، صنفی و گروههای سیاسی، شبکه روحانیت و پیامهای آیتالله خمینی نیز در ایجاد هماهنگی و گسترش این حرکتها اثرگذار بود. اعتصاب معلمان، کارکنان رادیو و تلویزیون، بازاریان و بهویژه کارکنان صنعت نفت نقش مهمی در تضعیف توان حکومت پهلوی برای مدیریت بحران داشت و روند فروپاشی اقتدار سیاسی را تسریع کرد.عامل مهم دیگر، همخوانی نسبی گفتمان انقلاب اسلامی با فرهنگ و ذهنیت بخش بزرگی از جامعه آن روز ایران بود؛ جامعهای که عمدتاً مذهبی محسوب میشد. در این فضا، گفتمان روحانیت برای بخش بزرگی از مردم آشناتر و قابل فهمتر از زبان ایدئولوژیک برخی جریانهای چپ یا برنامههای عمدتاً نخبگان جریانهای ملی و روشنفکری بود. از این رو، پیامهای سیاسی آیتالله خمینی توانست مخاطبان گستردهتری را جذب کرده و از مشروعیت اجتماعی بیشتری برخوردار شود.در کنار روحانیت، نیروهای ملیگرا، چپگرا، دانشجویی و روشنفکری نیز در مبارزه با حکومت پهلوی نقش مهمی ایفا کردند، اما این نیروها سالها با محدودیتهای سیاسی شدید، سرکوب امنیتی، زندان و کنترل گسترده فعالیتهای سیاسی از سوی حکومت مواجه بودند. فضای بسته سیاسی، نقش نهادهای امنیتی و فقدان رسانههای آزاد، امکان گسترش سازمانی و اجتماعی آنان را محدود کرده بود.پس از پیروزی انقلاب، اختلافهایی که در دوران مبارزه موقتاً به حاشیه رانده شده بود، در مرحله استقرار نظم جدید آشکار شد و بهتدریج همکاری سیاسی میان گروههای انقلابی به رقابت سیاسی و سپس به درگیری سیاسی انجامید. علاوه بر این، منازعات سیاسی داخلی، استعفای دولت موقت، جنگ ایران و عراق و تنشهای خارجی نیز در محدود شدن فضای رقابت سیاسی و تمرکز تدریجی قدرت بیتأثیر نبود.در این فرآیند، بسیاری از نیروهای ملی و چپ که در پیروزی انقلاب نقش داشتند، مانند فداییان خلق، مجاهدین خلق، سازمان پیکار و دیگر گروههای سیاسی، بهتدریج از عرصه رسمی سیاست حذف شدند و نیروهای ملیگرا نیز در موقعیت انزوا قرار گرفتند. این روند را میتوان ترکیبی از رقابت سیاسی، تحولات ساختاری و شرایط بحرانی سالهای نخست پس از انقلاب دانست.از این منظر، انقلاب ۱۳۵۷ را نیز میتوان نمونهای از دشواری گذار از «وحدت در نفی» به «وحدت در ساختن» دانست. نیروهایی که در مرحله مبارزه علیه نظم پیشین در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند، در مرحله تأسیس نظم جدید با اختلافهای بنیادین روبهرو شدند. در ادبیات سیاسی، گاه برای توصیف چنین وضعیتی از تعبیر «انقلاب فرزندان خود را میخورد» استفاده میشود؛ به این معنا که بخشی از نیروهای پیروز در مرحله تثبیت قدرت، به حاشیه رانده میشوند یا از عرصه سیاسی حذف میگردند.در مجموع، تجربه انقلاب ۱۳۵۷ نیز همانند مشروطه نشان میدهد که توافق بر سر سرنگونی یک نظم سیاسی، الزاماً به معنای توافق بر سر نحوه اداره جامعه پس از آن نیست؛ مسئلهای که بار دیگر دشواری گذار از «وحدت برای تغییر» به «وحدت برای ساختن» را در تاریخ معاصر ایران آشکار میسازد.ادامه دارد..."مانا باشید"#فرهیختگان راهی به رهایی