از دوگانه وطن یا آزادی تا امکان سیاست میانهآرش احدی مطلقدر هر جامعهای که با بحرانهای عمیق سیاسی،…
انتشار: 2026/07/10 11:33 UTC
از دوگانه وطن یا آزادی تا امکان سیاست میانهآرش احدی مطلقدر هر جامعهای که با بحرانهای عمیق سیاسی، امنیتی یا جنگی مواجه میشود، نخستین قربانی، «منطقه خاکستری» سیاست است؛ همان قلمرویی که در آن، افراد میکوشند همزمان منتقد قدرت سیاسی باشند و در عین حال با جنگ، خشونت و مداخله خارجی نیز مخالفت کنند. تجربه اخیر ایران نیز بار دیگر این واقعیت را آشکار ساخت.در فضای جنگ، دو گفتمان رادیکال بیش از دیگران میداندار میشوند. از یک سو، جریانی که هرگونه انتقاد از سیاستهای رسمی را در حکم همراهی با دشمن تلقی میکند ( برچسب وطن فروشی) و بر تداوم تقابل و مقاومت تأکید دارد. از سوی دیگر، جریانی که حمله خارجی یا تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی را راهی برای تغییر سیاسی میداند. در این میان، گروه سومی نیز وجود دارد که اگرچه منتقد ساختارهای سیاسی و خواهان اصلاحات بنیادین است، اما جنگ و مداخله خارجی را نیز به زیان جامعه و منافع ملی ارزیابی میکند.از منظر جامعهشناسی سیاسی، این وضعیت نه تناقض، بلکه نتیجه طبیعی «قطبیشدن سیاسی» است. هرچه جامعه بیشتر به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شود، ظرفیت پذیرش مواضع میانجی و اصلاحطلبانه کاهش مییابد. در چنین شرایطی، منطق «یا با ما، یا علیه ما» جای گفتوگوی عقلانی را میگیرد و هر صدای مستقلی از سوی هر دو قطب زیر سؤال میرود.در چنین فضایی، نیروهای میانه معمولاً با اتهامهای متضاد روبهرو میشوند؛ از یک سو به دلیل نقد قدرت سیاسی، متهم به همسویی با دشمن میشوند و از سوی دیگر، به سبب مخالفت با جنگ و مداخله خارجی، به محافظهکاری یا سازشکاری متهم میشوند. این دوگانه، بیش از آنکه بیانگر ضعف این گروه باشد، نشاندهنده غلبه سیاست هویتی بر سیاست عقلانی است.کارل مانهایم استدلال میکند که در شرایط تعارضهای شدید اجتماعی، ادراک افراد از واقعیت تحت تأثیر موقعیت اجتماعی و ایدئولوژی قرار میگیرد. در چنین وضعی، حقیقت کمتر بر پایه استدلال سنجیده میشود و بیشتر از خلال تعلقات گروهی فهم میشود. در شرایط جنگ، افراد ممکن است پیش از آنکه به محتوای یک استدلال توجه کنند، گوینده را بر اساس تعلق او به یک اردوگاه سیاسی قضاوت کنند. بنابراین، مواضعی که همزمان منتقد سیاستهای داخلی و مخالف مداخله خارجی هستند، ممکن است از سوی هر دو قطب با سوءظن مواجه شوند.یورگن هابرماس هم معتقد است که مشروعیت نظامهای سیاسی تا حد زیادی به وجود یک «حوزه عمومی» وابسته است که در آن شهروندان بتوانند آزادانه و مبتنی بر استدلال با یکدیگر گفتوگو کنند.در دورههای بحران، این حوزه عمومی ممکن است تحت تأثیر احساسات، تبلیغات، امنیتیشدن فضا یا قطبیشدن قرار گیرد. در نتیجه، استدلالهای پیچیده و چندلایه کمتر شنیده میشوند و جای خود را به شعارهای ساده و دوقطبی میدهند. این تحلیل میتواند توضیح دهد که چرا صدای نیروهای میانه در چنین شرایطی کماثرتر میشود.آلبرت هیرشمن نیز سه واکنش اصلی افراد به بحران را معرفی میکند:خروج (ترک سازمان یا نظام)، اعتراض و تلاش برای اصلاح، وفاداری و ماندن.نیروهای میانه معمولاً در قلمرو «اعتراض» قرار میگیرند؛ یعنی نه به دنبال فروپاشی نظام هستند و نه مدافع وضع موجود، بلکه خواهان اصلاحاند. اما در شرایط بحرانی، این موقعیت میتواند از سوی هر دو طرف به عنوان موضعی نامطلوب تلقی شود.اما نوربرتو بوبیو هشدار میدهد که دموکراسی تنها با رقابت میان دو قطب معنا پیدا نمیکند؛ بلکه به وجود فضایی نیاز دارد که در آن دیدگاههای میانه، مصالحه و گفتوگو نیز امکان بروز داشته باشند. او بر این باور است که حذف یا تضعیف این فضا، جامعه را مستعد رادیکالیسم و کاهش ظرفیت حل مسالمتآمیز اختلافات میکند.و اما شانتال موف میان «رقیب» و «دشمن» تمایز قائل میشود. از نظر او، در سیاست سالم، گروههای مختلف یکدیگر را رقیب مشروع میدانند، اما در وضعیت قطبی، طرف مقابل به «دشمن» تبدیل میشود؛ کسی که نه فقط باید شکست بخورد، بلکه اساساً فاقد مشروعیت تلقی میشود.در چنین فضایی، مواضع مستقل و میانجی نیز ممکن است از هر دو سو نامشروع قلمداد شوند.در نهایت پییر بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»های مختلف میداند که در آنها کنشگران برای کسب سرمایه و نفوذ رقابت میکنند. در میدان سیاست، رقابت تنها با ابزارهای مادی انجام نمیشود؛ بلکه از طریق «خشونت نمادین» نیز صورت میگیرد؛ یعنی استفاده از برچسبها، ارزشگذاریها و روایتهایی که برخی صداها را معتبر و برخی دیگر را بیاعتبار جلوه میدهند.از این منظر، حملات کلامی و برچسبزنی به نیروهای میانه را میتوان بخشی از این رقابت نمادین برای تعیین مرزهای مشروعیت سیاسی دانست.👇👇👇#فرهیختگان راهی به رهایی