نافرمانی مدنی و خشونتسعید درودی ما در جامعه دو قدرت داریم. قدرت دولت که ابزار و امکانات اعمال آن عب…
انتشار: 2026/07/13 18:33 UTC
نافرمانی مدنی و خشونتسعید درودی ما در جامعه دو قدرت داریم. قدرت دولت که ابزار و امکانات اعمال آن عبارت است از : قانون، زندان، سازمانهای اداری مثل سازمان مالیاتی، بیمه، به این صورت که دولت قانون دارد، سازمان دارد، ابزار اجرای اراده اش را دارد مثلا میتواند افراد را به زندان بیندازد یا ممنوع الخروج کند.البته اینجا منظور از دولت حاکمیت است که قدرت آن از طریق سه قوه مجریه ومقننه و قضاییه اعمال میشود. دومی، قدرت ملت است که عبارت است از وجدان عمومی و نهادهای مدنی غیر دولتی. نهادهای مدنی که برای همه شناخته شده است. در مورد وجدان عمومی دوگی یکی از نویسندگان قانون اساسی فرانسه میگوید: وجدان عمومی به مثابه یک نظمی است که ناشی از زندگی اجتماعی مردم است یعنی مردم در زندگی اجتماعی خودشان به یک هنجارهایی رسیدهاند که شیوه زندگی شان را تنظیم میکند و اگر افرادی آنها را رعایت نکنند در زندگی اجتماعی طرد میشوند یا اگر در مقیاس خانواده بگیریم در خانواده منزوی میشوند و روابط شان با بقیه اعضای خانواده کمتر میشود. هنجارها به همراه باورها و ارزشها فرهنگ ما را میسازند. باورها به ما میگویند چه چیزی هست، ارزشها به ما میگویند چه چیزی باید باشد و هنجارها به ما میگویند چطوری باید در جامعه عمل کنیم. حالا این دو قدرت هرکدام نظم و مناسبات اجتماعی خاص خودشان را ایجاد میکنند. پس ما دو نوع نظم داریم. یکی نظم سازمانی است یعنی نظمی که با قانون بوجود میآید و با سازمانهای دولتی و عمومی اجرا میشود و با ایزارهای حکومتی ضمانت اجرا پیدا میکند مثلا در مورد همان مثال تشکیل خانواده در مرحله نظم سازمانی تشکل خانواده در یک دفتر اسناد رسمی ثبت میشود یا در برخی کشورها در شهرداری ثبت میشود و بعد اگر قرارباشد خانواد برهم بخورد سازمانی وجود دارد به نام دادگاه که مراحل و تشریفات جدایی زوجها در آن پیش میرود. دیگری نظم مدنی است یعنی نظمی که در زندگی اجتماعی مردم ایجاد شده است و ما اینها را بدون اینکه به صورت کدهای قانونی درآمده باشند و دارای ضمانت اجرای حکومتی باشد رعایت میکنیم یعنی به مال دیگران احترام میگذاریم، به قول و قرارهایمان عمل میکنیم، برای تشکیل خانواده حسب فرهنگ و نوع زندگی اجتماعی مان رفتارهای خاصی میکنیم مثلا به مراسم خواستگاری میرویم. اگر بین آن قواعد بنیادی یا وجدان عمومی که متولی شان ملت است و قوانین مصوب کشور و رویههای سازمانهای حکومتی که متولی شان حکومت است تلازم و سازگاری باشد امور جامعه به خوبی پیش میرود و جدایی بین ملت و دولت پیش نمیآید و اگر نباشد جدایی بین ملت و حکومت بوجود میآید این جدایی میتواند موجب بحرانهای اجتماعی و در مواردی رفتارهای خشونت آمیز شود. چرا این ناهماهنگی بوجود میآید؟ ابتدایی ترین پاسخ این است که ارگانهای حکومتی که باید این هماهنگی را برقرارکنند درست عمل نمیکنند. مثلا اگر پارلمان که از نظر تاریخی نهادی است که در ابتدا برای تنظیم بین قدرت مردم وقدرت پادشاه قرارگرفت و بعد تبدیل شد به نهاد واسطه بین ملت و حکومت تا منویات مردم که همان هنجارهای عمومی و شیوه زندگی است را با قوانین که باید نبایدهای سازمانی هستند هماهنگ کند اینکار را نکند یا پارلمان طوری تشکیل شود که صدا و هنجارهای جامعه در آن انعکاس نداشته باشد در نتیجه وضعیتی پیش میآید که میبینیم در جامعه یک هنجارهایی حاکم است اما در پارلمان یک قوانینی تصویب میشود که با این هنجارها هماهنگی ندارد.یا در قوه قضائیه که مرجع تظلمات ملت است و در آن باید با کسانی که حقوق ملت را زیر پا میگذارند برخورد شود احکامی صادر شود که وجدان عمومی جامعه انها را تایید نکند.یا قوه مجریه که باید خدمات عمومی را به ملت ارائه دهد در وجدان عمومی جامعه به عنوان یک نهادی که باید در خدمت ملت باشد شناخته نشود.....متن کامل ایران فردا#فرهیختگان، راهی به رهایی