روزنامهنگاری ملی؛ درآمدی بر حقیقتنگاری ایرانیابوالفضل فاتحاین یادداشت به مناسبت روز خبرنگار با نق…
انتشار: 2026/08/07 15:32 UTCدریافت: 2026/08/08 08:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 08:25 UTC
روزنامهنگاری ملی؛ درآمدی بر حقیقتنگاری ایرانیابوالفضل فاتحاین یادداشت به مناسبت روز خبرنگار با نقد «روزنامهنگاری هژمونیک» و سازوکارهای آن در صورتبندی و بازنمایی واقعیت، به تبیین مفهوم «روزنامهنگاری ملی» میپردازد و در ادامه، امکان شکلگیری «روزنامهنگاری ایرانی» و «حقیقتنگاری ایرانی» را به بحث میگذارد.فرازهایی از یادداشت: روزنامه نگاری هژمونیک واقعیتهای تعیینکننده جهان را از دریچه منافع قدرتهای مسلط صورتبندی و بازنمایی میکند و با بهکارگیری پیچیدهترین سازوکارهای زبانی و روایی، از سوگ ما روایت میسازد، اما در برابر ساختارهای مولد رنج ما، یا پیشگیری از آن رنج ها، کمتر مسئولیتی برای خود قائل است.رسانهای که چارچوببندی خود را بر پیامدها استوار سازد و تنها «پیامدها» را برجسته کند و درباره «زمینهها و عاملان» سکوت پیشه کند، تصویری ناقص و جهتدار از واقعیت ارائه میدهد. این سازوکار، در مواردی نهتنها به کتمان حقیقت، که به پمپاژ ناحقیقت میانجامد.در گفتمان رسانه ای هژمونیک، اصلِ خشونت ها و جنگ ها تخطئه نمیشوند و اگرهم چنین شود، غالبا ساختارهای مولد و بانیان اصلی آن مورد خطاب قرار نمیگیرند و به نوعی، تراژدی از عاملان اصلی خود جدا میشود. در چنین منظومهای، رنج و محرومیت و فلاکت انسانها، دیگر موضوعی برای مسئولیت اخلاقی نیست، بلکه سرمایهای برای جذب مخاطب و کسب اعتبار استروزنامه نگاری وابسته در هر جای جهان، بیش از آن که روزنامه نگاری باشد، گرفتار آفت قدرت، مالکیت و تبلیغات است و با «حقیقت نگاری» فاصله ی بسیار دارد.در برابر این جریان، سخن از «روزنامهنگاری ملی» قد علم میکند. تفاوت بنیادین این دو، در معرفتشناسی رسانه نهفته است؛ یکی حقیقت را در چارچوب منافع قدرتهای مسلط بازنمایی میکند، و دیگری با شناخت و تحلیل مناسبات قدرت، آن را از منظر خیر عمومی، منافع ملی و کرامت انسان میکاود.این نگاه نمیگوید وطن یا نژاد من بالاترین است؛ بلکه در پی آن است که چه چیزی برای میهن و ملت من بهترین است!روزنامهنگاری ملی، باید «معرفت بنیاد » و «ضلع سومی» باشد که از وابستگی تحریریه به کانونهای قدرت، ثروت و منافع سازمانیافته داخلی و نیز روایتهای هژمونیک خارجی پرهیز میکند.آنچه روزنامهنگاری را «ملی» میکند، نه تغییر در اصول جهانشمول حرفهای، بلکه تعلق آن به حافظه تاریخی، تجربه زیسته، فرهنگ و افق تمدنی و حتی زبان و ادبیاتی است که از پنجره ی آن به روایت حقیقت میپردازد و می کوشد امکان شناخت و تحقق خیر عمومی و منافع بلندمدت ملت را فراهم آورد و نماد و برآیند خرد جمعی ملت و سرزمینی باشد که به آن تعلق دارد.روزنامهنگاری صرفاً «رویدادنگاری» به مفهوم «روایت ساده ی رخدادها» و انعکاس خام واقعیت نیست؛ گزینش، اولویتبندی، برجسته سازی و چینش واقعیت ها نیز هست.گفت و گوی فرهنگی مغتنم است، اما روزنامهنگاری را نمیتوان به انتقال بیواسطه الگوها، فناوریها و تکنیکهای دیگر فرهنگ ها فروکاست. روزنامه نگاری ملی از سنت های بومی نه تنها رنگ می پذیرد که ریشه می گیرد، و به آن احساس تعلق دارد.وقتی سخن از «حقیقت نگاری ایرانی» به میان می آید، روشن است که «حقیقت» جغرافیا ندارد و ایرانی و خارجی نمی شناسد، اما زاویه دید، مسئلهگزینی، منافع ملی و حساسیتهای اخلاقی میتوانند متعلق به هر سرزمین و اینجا ایران باشند.در مواجهه با یک رویداد واحد، روایتِ یک روزنامهنگار ایرانی با روایت روزنامهنگاری برخاسته از زیستبوم دیگر، با هر میزان مشابهت، از تمایزات خاص خود برخوردار خواهد بود و مسئله گزینی آنها و شیوه ی روایت و دلالت ها و حساسیت های گفتمانی و حتی ادبیات و ادب واژه های آنها هرگز یکسان نخواهد بود.وقتی رسانه بخشی از وجدان و حافظه ی یک ملت است و وقتی روزنامه نگاری ملی در بستر تمدنی سرزمینی چون ایران تعریف شود، می توان از «روزنامه نگاری ایرانی» با پارادایم هنجاری و مبانی معرفت شناختی متناسب با مولفه های تمدنی و فرهنگی ایران سخن به میان آورد.همانگونه که از معماری ایرانی، سینمای ایرانی، موسیقی ایرانی، نقاشی ایرانی و فرش ایرانی سخن میگوییم، و این تعابیر صرفاً به قلمرو جغرافیایی اشاره ندارند، بلکه بیانگر سنت، هویت، زبان، زیباییشناسی و جهانبینی خاصی هستند، روزنامه نگاری ایرانی نیز در سطحی دیگر، شاخصه های خود را دارد«روزنامهنگاری در ایران» را نیز باید از «روزنامهنگاری ایرانی» متمایز دانست؛ اولی مفهومی جغرافیایی است، اما دومی به یک هویت حرفهای، سنت و پارادایم اشاره دارد.با وجود موانع، نگارنده، صورتبندی روزنامهنگاری ملی و ایرانی را نه آرزویی انتزاعی، بلکه امری ممکن و قابل تحقق میداند.👇👇👇fa.shafaqna.com/?p=2329768#%D9%81%D8%B1%D… روزن آگاهی