سروش در برابر یک کیفرخواست؛ پاسخی به محمد قوچانی علی رضا معینی ◼️ نقد، آری؛ اما این همه گرد و خاک ب…
انتشار: 2026/08/09 10:31 UTCدریافت: 2026/08/10 01:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 01:00 UTC
سروش در برابر یک کیفرخواست؛ پاسخی به محمد قوچانی علی رضا معینی ◼️ نقد، آری؛ اما این همه گرد و خاک برای چیست؟نقد عبدالکریم سروش نه تنها رواست، بلکه لازم است. هیچ متفکری را نباید بر کرسی عصمت نشاند و هیچ پروژهٔ فکری را نباید از تیغ نقد معاف کرد. اما نقد نیز آدابی دارد و نخستین ادب آن این است که متهم را به جرمی که مرتکب نشده، محکوم نکنیم و سخنی را که نگفته، بر زبان او نگذاریم و گذشته را با عینک امروز بازسازی نکنیم.نوشتهٔ محمد قوچانی اما در جاهایی چنین میکند: ابتدا تصویری از سروش ساخته میشود، سپس اجزای آن تصویر به گذشتهٔ او برده میشود و سرانجام همان تصویر ساختهشده، به عنوان شاهد علیه سروش به کار میرود.این شیوه اگرچه برای مقالهٔ ژورنالیستی پرهیجان است، برای نقد اندیشه چندان کفایت نمیکند.نقد اندیشه، دادگاه تئاتری نیست که ابتدا حکم نوشته شود و سپس برایش شاهد پیدا کنند.و اگر قرار است دربارهٔ «پایان روشنفکری دینی» حکم صادر شود، شایسته است پیش از نواختن ناقوس پایان، اندکی هم بررسی کنیم که آیا چیزی واقعاً به پایان رسیده یا فقط نویسنده از ادامهٔ آن خسته شده است.◼️ شریعتی؛ میان نقد اندیشه و تفتیش قلبنخست دربارهٔ شریعتی.اینکه عبدالکریم سروش امروز از شریعتی دفاع میکند، به هیچوجه به این معنا نیست که نقدهای پیشین خود را پس گرفته یا ناگهان شریعتی را از جایگاه منتقد به جایگاه قدیس ارتقا داده است.سروش میتواند همچنان معتقد باشد که شریعتی در ایدئولوژیک کردن دین نقش داشته است؛ میتواند تأثیرپذیری او از مارکسیسم را نقد کند؛ میتواند روش تاریخی و جامعهشناختی او را محل مناقشه بداند.اما یک چیز دیگر است و آن اینکه بگوییم:«از قرائن و شواهد پیداست که شریعتی قلباً مسلمان نبود.»این دیگر نقد شریعتی نیست.این ادعایی دربارهٔ باطن شریعتی است.و این دو سخن را اگر کسی یکی بگیرد، یا معنای نقد را نمیداند یا معنای ایمان را.سروش، آنگونه که از مواضع او برمیآید، از این جهت در برابر شریعتی جانب احتیاط اخلاقی گرفته است: میتوانی مسؤولیت تاریخی یک متفکر را با کتاب و سخن و اثرش نشان دهی؛ اما برای داوری دربارهٔ ایمان قلبی او، باید دلیل دیگری بیاوری.اندیشه در میدان عمومی است؛ ایمان قلبی در محکمهٔ وجدان.اگر شریعتی مارکسیستزده بوده، نشان دهید.اگر اسلام را ایدئولوژیک کرده، اثبات کنید.اگر در اقتصاد و جامعهشناسی خطا کرده، کتابهایش روی میز است.اما اگر میخواهید بگویید «قلباً مسلمان نبوده»، دیگر با نقد آثار او کار ندارید؛ به جایی قدم گذاشتهاید که حتی قاضی نیز بدون دلیل حق ورود ندارد.از این رو دفاع سروش از حرمت شریعتی، دفاع از تمام شریعتی نیست؛ دفاع از مرز اخلاقی نقد است.◼️ اینجا تفاوت یک اتهام فکری با یک نسبت ایمانی آشکار میشوداگر بگوییم شریعتی مسؤول ایدئولوژیک شدن دین بوده، یک ادعای تاریخی و فکری کردهایم.اگر بگوییم «قلباً مسلمان نبوده»، یک ادعای ایمانی کردهایم.اولی با کتاب، مقاله، سخنرانی و تأثیر اجتماعی قابل بررسی است.دومی نیازمند دانستن چیزی است که هیچ تاریخنگار و جامعهشناس و اقتصاددان صرفاً از روی قرائن نمیتواند به آن دست یابد.قلب آدمی دفتر ثبت احوال نیست که هر کس خواست، صفحهٔ ایمان و کفرش را ورق بزند.و عجیب آنکه کسی که از خشم سروش نسبت به تعبیر «شیاد» دربارهٔ شریعتی شگفتزده میشود، باید پیش از آن از خود بپرسد که نسبت دادن بیایمانی قلبی به یک انسان، از حیث اخلاقی، آیا اتهامی سبکتر است یا سنگینتر؟◼️ فردید؛ غربستیزی جرم نیست، اما قدرتیافتن غربستیزی مسئله استدربارهٔ سید احمد فردید نیز مسئله همینقدر روشن است.نقد غرب، فینفسه هیچ عیبی ندارد.غرب را میتوان نقد کرد.مدرنیته را میتوان نقد کرد.لیبرالیسم را میتوان نقد کرد.تکنولوژی را میتوان نقد کرد.حتی میتوان با همهٔ اینها به سختترین زبان فلسفی درافتاد.اما اگر یک دستگاه فکری از عرصهٔ تأمل فلسفی خارج شود و با قدرت سیاسی درآمیزد و حاصل عملی آن سانسور، حذف، ممنوعالقلم کردن، زندان و خاموش کردن روشنفکران و روزنامهنگاران باشد، آنگاه موضوع دیگر صرفاً «نقد غرب» نیست.آنگاه باید از نسبت اندیشه و قدرت سخن گفت.و اینجا است که افشای تناقض میان گفتار اخلاقی و رفتار عمومی یک صاحب نفوذ، اگر مستند باشد، موضوعی کاملاً متفاوت با تفتیش ایمان قلبی اوست.اگر کسی از زهد سخن بگوید و در عمل خلاف آن رفتار کند، تناقض او موضوع نقد است.اگر کسی از پاکی سخن بگوید و خود مرتکب اعمال ناپاک شود، تناقض او موضوع نقد است.اما باز هم باید میان این سخن و حکم دربارهٔ ایمان قلبی او فرق گذاشت.نقد ریا، با ادعای علم به سرّ دل یکی نیست.👇#فرهیختگان روزن آگاهی