👆◼️ اما برسیم به «صناعت و قناعت»؛ جایی که روایت قوچانی بیش از اندازه قصهپرداز میشودقوچانی برای «ص…
انتشار: 2026/08/09 10:31 UTCدریافت: 2026/08/10 01:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 01:00 UTC
👆◼️ اما برسیم به «صناعت و قناعت»؛ جایی که روایت قوچانی بیش از اندازه قصهپرداز میشودقوچانی برای «صناعت و قناعت» شجرهنامهای ساخته که از ژاپن و «اوشینیسم» آغاز میشود، از سنتگرایی میگذرد، به قناعت میرسد و سپس راهش را به نئومارکسیسم باز میکند.این ساختمان اگرچه از دور باشکوه است، اما یک عیب کوچک دارد:آجرهایش را باید یکییکی نشان داد.«تفرج صنع» اساساً مجموعهای از مباحث در اخلاق، صنعت، فلسفهٔ علم و علوم انسانی است و «صناعت و قناعت» نیز با عنوان «تأملی در بدی و نیکی نظام تکنیکی» در آن آمده است.پس نخستین پرسش این است:کجای این مقاله گفته شده است که ایران نباید صنعت داشته باشد؟کجای آن گفته شده است که توسعه را کنار بگذاریم؟کجای آن نوشته شده است که تکنولوژی شر مطلق است؟و کجای آن اثبات شده است که نویسنده قصد داشته یک نظام اقتصادی ضدسرمایهداری بنا کند؟اگر چنین عباراتی در متن نیست، چگونه از «صناعت و قناعت» به «نئومارکسیسم» میرسیم؟این دیگر استدلال نیست؛ این همان است که در محاورات قدیم میگفتند: اول خشت را میگذارند و بعد دیوار را به نام خانهٔ همسایه میزنند.◼️ اوشینیسم؛ وقتی یک کیمونو را جای یک نظریه مینشاننداینکه سروش در سفر ژاپن، ژاپن را دیده و دربارهٔ نسبت صنعت و فرهنگ اندیشیده است، دلیل نمیشود که مقالهٔ او محصول «اوشینیسم» باشد.اگر معیار این باشد، هرکس در ژاپن دربارهٔ اخلاق و صنعت نوشت، لابد تحت تأثیر کیمونو بوده است!این نوع استدلال، بیش از آنکه تاریخ اندیشه باشد، کمی به حکایتهای جمالزاده میماند: از یک سفر شروع میشود، از یک لباس عبور میکند و ناگهان سر از یک مکتب فلسفی درمیآورد.ژاپن را میتوان نقد کرد؛ سروش را هم میتوان نقد کرد.اما از کیمونو نمیتوان مکتب فکری استخراج کرد.◼️ قناعت، مارکسیسم نیست؛ همانگونه که نقد مصرفگرایی نئومارکسیسم نیستقوچانی برای پیوند دادن «صناعت و قناعت» با نئومارکسیسم، به یک لغزش مفهومی دیگر نیز دچار میشود:نقد مصرفگرایی را با نقد سرمایهداری یکی میگیرد.این دو یکی نیستند.آدمی میتواند اقتصاد بازار را قبول داشته باشد و در عین حال مصرفزدگی را نقد کند.میتواند مالکیت خصوصی را محترم بداند و بگوید مصرف انسان نباید بیانتها شود.میتواند با صنعت موافق باشد و بپرسد آیا هر فناوری که امکان ساختنش وجود دارد، الزاماً باید ساخته و مصرف شود.میتواند آزادی اقتصادی را بپذیرد و در همان حال از اخلاق زیستمحیطی دفاع کند.اینها تناقض نیست؛ پیچیدگی اندیشه است.و اگر هر نقدی به مصرفگرایی را نئومارکسیسم بنامیم، باید نیمی از فیلسوفان اخلاق و اقتصاددانان و متفکران محیطزیست جهان را نیز در اردوگاه نئومارکسیسم ثبتنام کنیم؛ آن هم بدون اینکه از آنان اجازهای گرفته باشیم!◼️ شوونیسم را هم به مقالهای که دربارهٔ تکنولوژی است، قرض ندهیمقوچانی حتی میکوشد این متن را در فضای نوعی سنتگرایی و شوونیسم فرهنگی بنشاند.اما شوونیسم، به معنای برتریطلبی ملی و فرهنگی، نیازمند نشانههای دیگری است.نقد تکنولوژی، شوونیسم نیست.نقد غرب، شوونیسم نیست.نقد مصرفگرایی، شوونیسم نیست.قناعت، شوونیسم نیست.و اگر قرار باشد هر دعوتی به بازاندیشی دربارهٔ الگوی توسعه را «سنتگرایی» بنامیم، آنگاه باید بسیاری از بحثهای معاصر دربارهٔ توسعهٔ پایدار و نسبت انسان با طبیعت را نیز به همین عنوان کنار بگذاریم.این همه برچسب برای چیست؟گاهی یک مقاله فقط یک مقاله است؛ لازم نیست برای هر پاراگراف آن یک اردوگاه سیاسی و یک مکتب فلسفی و یک دشمن تاریخی پیدا کنیم.◼️ یک نکتهٔ بسیار مهم که قوچانی از کنار آن گذشته استحتی اگر کسی با «صناعت و قناعت» مخالف باشد، میتواند بگوید:استدلال سروش دربارهٔ تکنولوژی ناقص است.مثال جاروبرقی قانعکننده نیست.اقتصاد صنعتی را بیش از حد ساده کرده است.نسبت صنعت و قدرت را کافی ندیده است.یا قناعت را نمیتوان مبنای سیاست توسعهٔ ملی قرار داد.اینها همه نقدهای محترم و جدیاند.اما اینکه بگوییم:«پس سروش از همان زمان سنتگرا، شوونیست و در مسیر نئومارکسیسم بوده است»،نیازمند استدلال مستقل است.نمیتوان از ضعف یک استدلال، مکتب فکری نویسنده را جعل کرد.این همان جایی است که منتقد باید ترمز قلم را بکشد؛ وگرنه قلم از نقد به داستانسرایی میرسد.◼️ و آن جملهٔ سال ۱۳۶۹ که کل این بنای عظیم را کوچک میکندمن در سال ۱۳۶۹ به دکتر سروش گفتم که مفاد «صناعت و قناعت» در جهان امروز عملی نیست.پاسخ او کوتاه بود:«آره، به درد این دنیا و یک کشور نمیخورد.»👇#فرهیختگان روزن آگاهی