مه ایرانیآشنایی طولانی با ناکامیصدرا عبدالهیگفتار سوماین گفتار را از اینجا شروع میکنم؛ از بدگمانی ن…
انتشار: 2026/06/26 08:40 UTC
مه ایرانیآشنایی طولانی با ناکامیصدرا عبدالهیگفتار سوماین گفتار را از اینجا شروع میکنم؛ از بدگمانی نسبت به اطمینان، زیرا هرچه بیشتر به تاریخ نگاه می کنم بیشتر متوجه می شوم که بسیاری از فجایع بزرگ نه از تردید بلکه از یقین زاده شده اند.انسان های مردد کمتر جهان را ویران کرده اند ویرانی های بزرگ معمولن کار کسانی بوده که پاسخ را پیش از طرح پرسش یافته بودند، کسانی که نه تنها می دانستند چه باید کرد بلکه به ظن خود می دانستند تاریخ چه می خواهد. و حتا می دانستند انسان چگونه باید باشد.و اکنون شاید به همین دلیل است که اکنون نسبت به همه کسانی که با اطمینان کامل درباره آینده ایران سخن می گویند محتاط شده ام منظورم فقط سیاستمداران نیستند اندیشه ورزان نیز، روزنامه نگاران نیز، فعالان حوزه های مختلف نیز هستند.گاهی به نظر می رسد هر کس نقشه ای در جیب دارد و می خواهد دیگران را متقاعد کند که تنها راه همان است، اما چه می شود اگر مسئله اصلن گم کردن راه نباشد، چه می شود اگر خود نقشه دچار اشکال شده باشد.در سده های گذشته انسان ها معمولن با کمبود آگاهی روبرو بودند اما امروز شاید بیشتر با کمبود نادانی روبرو باشیم.این جمله در نگاه نخست بی معنا به نظر می رسد اما منظورم روشن است ما کمتر از گذشته می توانیم بگوییم نمی دانیم.هر رویدادی پیش از آنکه پایان یابد تفسیر شده است هر رخدادی پیش از آنکه فهمیده شود به اردوگاه های موافق و مخالف تقسیم شده است، گویی جهان دیگر فرصت نمی دهد چیزی برای مدتی نامعلوم باقی بماند.اما برخی چیزها نیازمند زمان اند نه زمان ساعت نه زمان روزنامه، زمان اندیشیدنزمانی که در آن یک پرسش بتواند مدتی بی پاسخ بماند چیزی که در روزگار ما کمیاب شده است.من گاهی حس می کنم بخش بزرگی از آشفتگی کنونی از ناتوانی ما در تحمل ابهام است مردم می خواهند بدانند چه خواهد شد بازار می خواهد بداند حکومت می خواهد بداند مخالفان می خواهند بدانند جهان می خواهد بداند.اما تاریخ معمولن چیزی را که از او می خواهند تحویل نمی دهد تاریخ موجودی بدخلق است با شتاب آدم ها همکاری نمی کند شاید برای همین است که بسیاری از رخدادهای مهم هنگامی فهمیده می شوند که دیگر گذشته اند.گذشته اند نه به دلیل کمبود هوش، بلکه به این دلیل که فهم نیز مانند میوه زمان و فصل خودش را می خواهد.این روزها وقتی به ایران فکر می کنم بیشتر از هر چیز به رابطه جامعه با شتاب فکر می کنم نه شتاب خودروها نه شتاب شبکه ها، شتاب ذهن شتاب داوری شتاب نتیجه گیری، گویی همه از توقف کردن می ترسند زیرا ایستادن ما را با چیزی روبرو می کند که از آن گریزانیم.ندانستن و شاید اندیشیدن دقیقن از همین جا آغاز می شود از لحظه ای که انسان می پذیرد میان رخداد و معنا فاصله وجود دارد فاصله ای که نه با هیاهو پر می شود نه با شعار نه با آرزو.من بارها از خود پرسیده ام که چرا برخی دوره های تاریخی تا این اندازه فرساینده اند چرا انسان هایی که در آنها زندگی می کنند اغلب احساس خستگی می کنند حتا اگر کار موثر و زیادی نکرده باشند. پاسخ روشنی ندارم اما گمان می کنم بخشی از آن به این دلیل است که آنها ناچارند همزمان در چند زمان مختلف زندگی کنند، هم گذشته را حمل می کنند هم اکنون را هم آینده ای را که هنوز شکل نگرفته است و این بار سنگین و نامتوازنی است.مادر بزرگ ها و پدربزرگ های ما شاید بارهای سنگین تری بر دوش داشتند فقر بیشتر بود بیماری بیشتر بود ناامنی بیشتر بود اما دست کم در بسیاری موارد می دانستند جهان از آنها چه می خواهد یا آنها از جهان چه می خواهند.امروز چنین نیست امروز مسئله فقط دشواری زندگی نیست نامشخص بودن معنای زندگی نیز هست، و این را نباید با بدبینی اشتباه گرفت من نمی گویم گذشته بهتر بود.تاریخ هیچ بهشت گمشده ای ندارد هر دوره رنج های خودش را داشته است اما رنج های هر دوره شکل ویژه خود را دارند و شاید رنج زمانه ما بیش از آنکه رنج محرومیت باشد رنج سرگشتگی باشد.گاهی تصور می کنم اگر کسی صد سال بعد بخواهد درباره این دوران بنویسد ممکن است از جنگ ها بنویسد از بحران های اقتصادی از دگرگونی های سیاسی اما شاید مهم ترین ویژگی این دوران چیز دیگری بوده باشد اینکه انسان ها آرام آرام اعتماد خود را به روایت های بزرگ از دست دادند، نه فقط به یک روایت بلکه همه روایت ها، و پس از آن ناچار شدند بدون نقشه هایی که نسل های پیش در اختیار داشتند راه خود را پیدا کنند.اما آیا ما واقعن بدون نقشه زندگی می کنیم؟نسبت به این هم مطمئن نیستم شاید مسئله نبودن نقشه نباشد شاید مسئله زیادی نقشه ها باشد هر کس نقشه خودش را دارد هر گروه هر نسل هر طبقه هر رسانه هر حافظه، و دشواری از همین جا آغاز می شود زیرا هنگامی که نقشه ها بیش از اندازه زیاد شوند دیگر معلوم نیست جایگاه ما کجاست.ادامه در پست بعدی#مه_ایرانی


