دل ز من بُردی و پرسیدی که دل گم کردهای...؟-عطارابراهیمِ اَدهم در وقتِ پادشاهی به شکار رفته بود.در…
انتشار: 2026/06/28 05:12 UTC
دل ز من بُردی و پرسیدی که دل گم کردهای...؟-عطارابراهیمِ اَدهم در وقتِ پادشاهی به شکار رفته بود.در پی آهویی تاخت تا چندان که از لشکر به کُلّی جُدا گشت و دور افتاد و اسب در عَرَق غَرق شده بود از خستگی ، او هنوز میتاخت در آن بیابان.چون از حَدّ گُذشت ، آهو به سُخن درآمد و روی بازپس کرد که: مَا خُلِقْتَ لِهذا. تو را برای این نیافریدهاند و از عَدَمْ جهتِ این ، موجود نگردانیدهاند که مَرا شِکار کنی. خود ، مَرا صید کرده گیر ، تا چه شود؟ابراهیم چون این را بشنید نَعرهای زد و از اسب ، خود را درانداخت.هیچ کس در آن صحرا نبود غیر شبانی ، به او لابه کرد و جامههای پادشاهانۀ مُرَصَّع به جواهر و سِلاح و اسب خود را ، گفت: از من بِستان و آن نَمدِ خود را به من دِه و با هیچ کس مَگوی و کس را از احوالِ من نشان مده.آن نمد درپوشید و راه گرفت.اکنون غرضِ او را بنگر که چه بود و مَقصود حق چه بود:او خواست که آهو را صید کند ، حق تعالی او را به آهو صید کرد تا بدانی که در عالَم ، آن واقع شود که او خواهد و مُراد ، مُلکِ اوست و مَقصود ، تابعِ او.جهان نو 🌍t.me/jahane_no