در شیوهای که تاریخ جهان را روایت میکنیم هم حضور دارد. اغلب تاریخ اروپا به عنوان مسیر طبیعی مدرنیت…
انتشار: 2026/08/25 05:46 UTCدریافت: 2026/08/26 07:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 07:10 UTC
در شیوهای که تاریخ جهان را روایت میکنیم هم حضور دارد. اغلب تاریخ اروپا به عنوان مسیر طبیعی مدرنیته معرفی میشود: رنسانس، اصلاح دینی، روشنگری، انقلاب صنعتی، دولت ملت، سکولاریسم و دموکراسی. سپس جوامع دیگر با همین مسیر سنجیده میشوند و پرسش به این صورت مطرح میشود که چرا آنها هنوز به جایی که اروپا رسیده، نرسیدهاند.در چنین روایتی، تجربه تاریخی خاص اروپا آرامآرام به تاریخ عمومی بشر تبدیل میشود.پیشنهاد من حذف اروپا نیست، بلکه پایین آوردن آن از جایگاه تجربه جهانشمول بشری است. اروپا نیز یک تجربه تاریخی خاص است، مانند سایر تجربهها. مدرنیته اروپایی یکی از مسیرهای تاریخی ممکن بوده، نه خط پایان طبیعی تمام جوامع جهان.این منطق در دانش دانشگاهی هم دیده میشود. هابز، لاک، کانت یا وبر اغلب «نظریه» تولید میکنند، اما متفکران جوامع دیگر خیلی زود به حوزههای منطقهای منتقل میشوند: «اندیشه اسلامی»، «اندیشه هندی»، «اندیشه چینی». تاریخ اروپا میتواند «تاریخ مدرن» باشد، اما تاریخ دیگران اغلب نیازمند یک صفت جغرافیایی است. همین تفاوت ظاهراً کوچک نشان میدهد که چه کسی هنوز موقعیت «عام» را اشغال کرده و چه کسی به عنوان «خاص» تعریف میشود.البته نقد پسااستعماری نباید به بهانهای برای انکار مشکلات جوامع خودمان تبدیل شود. استبداد، پدرسالاری، خشونت، ضعف نهادها، تبعیض یا ناکارآمدی را باید نقد کرد. اما نیازی نیست برای نقد آنها به جوهرهای مبهم فرهنگی متوسل شویم. اتفاقاً نقد جدی زمانی آغاز میشود که به جای جمله ساده «فرهنگ ما چنین است»، بپرسیم این رفتار دقیقاً در چه شرایط تاریخی و نهادی تولید شده و چه کسانی از استمرار آن سود میبرند.حتی استفاده از تعبیر «غرب آسیا» به جای «خاورمیانه» نیز به تنهایی این مسئله را حل نمیکند، اما حداقل یک جابهجایی مهم در نقطه دید ایجاد میکند. ایران در غرب آسیا قرار دارد؛ لازم نیست آن را «شرق میانه» کسی دیگر بدانیم. البته «غرب آسیا» هم یک طبقهبندی است و هیچ منطقهبندی جغرافیایی کاملاً طبیعی نیست. نکته مهمتر آگاهی نسبت به این است که نامها ساخته شدهاند و بعضی نامها تاریخ خاصی از قدرت را در خود حمل میکنند. برای من راه حل فقط اصلاح یک واژه نیست. مسئله این است که از خودمان بپرسیم چرا هنوز جهان را از همان نقطهای میبینیم که قدرتهای اروپایی زمانی نقشه را از آنجا ترسیم کردند.اروپا فقط ما را «خاورمیانه» نامید. موفقیت عمیقتر آن نگاه زمانی رخ میدهد که خودمان نیز شروع کنیم خود را با همان نام، همان مقولات و همان سلسلهمراتب توضیح دادن.و شاید دقیقترین پرسش همان پرسش اولیه باشد:خاورمیانه، شرقِ چه کسی است؟اگر ما شرق اروپا هستیم، اروپا نیز غرب ماست. هیچ دلیل طبیعی وجود ندارد که یکی از این دو نسبت به نام جهان تبدیل شود و دیگری نه.حرف من تغییر نقشه نیست؛ حرفم این است که چه کسی در مرکز نقشه ایستاده است.