مرداب خواهد شد در آخر سرنوشت،رودی که در فکرش خیالِ ماه باشد…«علی خان صفری»شاید برای همین است که می…
انتشار: 2026/07/09 12:50 UTC
مرداب خواهد شد در آخر سرنوشت،رودی که در فکرش خیالِ ماه باشد…«علی خان صفری»شاید برای همین است که میگویند:«جلو جلو ذوق کنی، کنسله!»یک جملهی سادهی کوچهبازاری، اما پشت آن یک حقیقت بزرگ پنهان است؛آدمی موجود عجیبیست…تنش در امروز زندگی میکند،اما ذهنش هزار کیلومتر آنطرفتر، در شهری خیالی به نام «آینده» خانه ساخته است.ما قبل از رسیدن اتفاقها، آنها را زندگی میکنیم؛برای غمهایی که هنوز نیامدهاند، عزاداری میکنیم،و برای شادیهایی که هنوز نرسیدهاند، جشن میگیریم.گاهی در ذهنمان کسی را از دست میدهیم که هنوز کنارمان نشسته است؛نبودنش را پیشاپیش تجربه میکنیم،دلتنگیاش را میچشیم،و برای جای خالیاش اشک میریزیم.من خودم وقتی به رفتن عزیزانم فکر میکنم،لحظهای احساس میکنم جهان از حرکت میایستد؛انگار خورشید سرد میشود،خیابانها ساکت میشوند،و زندگی رنگ خودش را گم میکند.اما عجیبتر اینکه برای خوشیها هم همین اشتباه را میکنیم.خودمان را پشت درِ موفقیت تصور میکنیم؛با مدرکی که آرزویش را داشتیم،با ماشینی که رؤیایش را میپروراندیم،با آدمهایی که فکر میکردیم حضورشان قرار است تمام تنهاییهای ما را درمان کند…اما دن گیلبرت درست میگوید؛انسان در پیشبینی احساسات آیندهاش دچار خطاست.ما نمیدانیم چقدر خوشحال خواهیم شد،و نمیدانیم این خوشحالی چقدر دوام خواهد داشت.ما گاهی برای رسیدن به قله، سالها میجنگیم؛اما وقتی به قله میرسیم، چند لحظه به منظره نگاه میکنیم و دوباره دنبال کوه دیگری میگردیم.شاید چون انسان بیشتر از مقصد، به دنبال معناست؛بیشتر از رسیدن، تشنهی رفتن است.و شاید بزرگ شدن یعنی همین؛آرامآرام فهمیدن اینکه هیچ اندوهی ابدی نیست،همانطور که هیچ شادیای تا همیشه نمیماند.هر تجربه تکهای از کودکی ما را با خود میبرد.ما با هر شکست، هر خیانت، هر خداحافظی و هر دلشکستگی، کمی تجربه پیدا میکنیمتجربه به ما پختگی میدهد،اما پختگی همیشه شیرین نیست؛گاهی طعم تلخ احتیاط دارد،بوی سرد بیاعتمادی،و سایهی سنگین حسابگری.تجربه به ما سیاست یاد میدهد؛و سیاست، کم کم صداقت کودکانه مان را میبلعد.شاید برای همین است که هرچه بزرگتر میشویم، پیدا کردن دوستیهای عمیق سختتر میشود؛کودک، آدمها را با قلبش میبیند،اما بزرگسال، آنها را از پشت شیشهی تجربه نگاه میکند.ما روزی دفتر سفید کودکیمان را با خطهای خاکستری زندگی پر کردیم؛یاد گرفتیم کمتر اعتماد کنیم، کمتر دل بدهیم، کمتر خودمان را بیمحافظ نشان دهیم.اما شاید خوشبختی واقعی این باشد که در گوشهای از همان دفتر،هنوز چند صفحه سفید باقی بگذاریم؛برای روزی که دوباره بتوانیم بیحساب دوست بداریم،بیهراس اعتماد کنیم،و مثل همان رود،هنوز در فکر خیال ماه باشیم…___t.me/jamey_e_madani
![جامعه مدنی: باسلام و عرض خسته نباشیدبه اطلاع اعضاء محترم کانال میرساند کتاب [تئوری آرمانشهر] با همکاری سازمان های متولی راه و ساختما](https://cdn4.telesco.pe/file/OIXwYCkCNRJ2GQUr9x-tX0UuagNbhPKdyaCS66b66jWpwSIsXgB0oICIL8ppDgIK67uybUSfU0xB9i0PB9lYX32iH7l4G27blGgcGkRkFMyJ6cQ4Trf233xFatot62I5LJ3bMLUZzfHDNngi73zOBhKfkLTp0WBWt8l4lyHBFa3O-Q3sEg3a7RVZOGCG5hq5aBwxkg-9vGXXfe2rMgE2KdB6kzu5faPjjXaQlmlc98u0XwpRd6XafyKOA92_aP56DNasOJmEkrKxcgHrrdnsRCEaNDT4FzgKiuNyzR0_7EmtJ137_uqtZKV2t4PzGTbBzJUMXIUkxspvm4-qeWrUZQ.jpg)