گویند، مردی دو دختر داشت؛ یکی را به کشاورز و دیگری را به یک کوزهگر شوهر داد... چندی بعد همسرش به ا…
انتشار: 2026/07/16 08:38 UTC
گویند، مردی دو دختر داشت؛ یکی را به کشاورز و دیگری را به یک کوزهگر شوهر داد... چندی بعد همسرش به او گفت: ای مرد به خانه دخترانت برو و احوال آنها را جویا شو! مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال دخترش شد؛ دخترک گفت که زمین را شخم زده و بذر پاشیدهایم اگر باران ببارد خیلی خوب است اما اگر نبارد بدبخت میشویم .سپس مرد به خانه کوزهگر رفت، دخترک گفت کوزهها را ساختهایم و در آفتاب چیدهایم اگر باران ببارد بدبخت میشویم و اگر نبارد خوب است.مرد به خانه خود برگشت، همسرش از اوضاع پرسید، مرد گفت: چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم!!حکایت ایران ، چه مذاکره چه جنگ ما بدبختیم @jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱


